بـاران نـشانـه
طراح قالب
ثامن تـــم
امکانات وب

بَابُ صِفَةِ الْإِیمَانِ
بِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْإِیمَانَ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الْإِشْفَاقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمُصِیبَاتُ وَ مَنْ رَاقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَاتِ وَ الْيَقِینُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَعْرِفَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِینَ فَمَنْ أَبْصَرَ الْفِطْنَةَ عَرَفَ الْحِكْمَةَ وَ مَنْ تَأَوَّلَ الْحِكْمَةَ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ عَرَفَ السُّنَّةَ وَ مَنْ عَرَفَ السُّنَّةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ مَعَ الْأَوَّلِینَ وَ اهْتَدَى إِلَى الَّتِى هِيَ أَقْوَمُ وَ نَظَرَ إِلَى مَنْ نَجَا بِمَا نَجَا وَ مَنْ هَلَكَ بِمَا هَلَكَ وَ إِنَّمَا أَهْلَكَ اللَّهُ مَنْ أَهْلَكَ بِمَعْصِيَتِهِ وَ أَنْجَى مَنْ أَنْجَى بِطَاعَتِهِ وَ الْعَدْلُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ غَامِضِ الْفَهْمِ وَ غَمْرِ الْعِلْمِ وَ زَهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَوْضَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ فَسَّرَ جَمِیعَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ عَرَفَ شَرَائِعَ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِیداً وَ الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَ شَنَ‏آنِ الْفَاسِقِینَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْمُنَافِقِ وَ أَمِنَ كَيْدَهُ وَ مَنْ صَدَقَ فِى‏الْمَوَاطِنِ قَضَى الَّذِى عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِینَ غَضِبَ لِلَّهِ وَ مَنْ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ فَذَلِكَ الْإِیمَانُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ‏
اصول کافى جلد3 صفحه: 83 روایة:1 

ترجمه :
امام باقر (ع) فرمود: امیرالمؤمنین (ع) را از ایمان سؤال کردند، فرمود: خداى عزوجل ایمان را بر چهار پایه قرار داده است: 1- صبر، 2- یقین، 3- عدالت، 4- جهاد.
و صبر چهار شعبه داده است: اشتیاق و ترس و زهد و مراقبت (انتظار) پس هر که اشتیاق بهشت داشته باشد، هوس رانیها را کنار گذارد، و هر که از دوزخ بیم دارد، از چیزهاى حرام رو گرداند، و هر که در دنیا زهد ورزد (و بى‏رغبت شود)، مصیبتها بر او آسان شود، و هر که منتظر مرگ باشد بانجام دادن نیکیها شتاب کند. و یقین چهار شعبه دارد: 1- زیرکى و روشن بینى، 2- رسیدن بحقایق، 3- عبرت‏شناسى 4- روش پیشینیان، پس هر که روشن بین شود حقیقت شناس گردد و هر که بحقایق رسد عبرت شناس شود و هر که عبرت شناس باشد،سنت و روش را بفهمد و هر که سنت را شناسد مثل اینستکه با پیشینیان بوده و بطریقه ایکه درست‏تر است هدایت شود و نگاه کند هر که نجات یافته بچه وسیله نجات یافته و هر که هلاک شده براى چه هلاک شده، و همانا خدا هر که اهلاک نمود تنها بسبب نافرمانیش هلاک نموده و هر که را نجات بخشیده بسبب اطاعتش بوده.
و عدالت چهار شعبه دارد: 1- فهمیدن امر مشکل (دقت در فهمیدن) 2- رسیدن بحقیقت دانش 3- روشنى حکم (داورى)، 4- خرمى شکیبائى، پس هر که بفهمد همه دانش را تفسیر کند، و هر که بداند آبگاههاى داورى را بشناسد و هر که بردبارى ورزد، در کارش زیاد روى نکند و میان مردم ستوده زندگى نماید.
و جهاد چهار شعبه دارد: 1- امر بمعروف 2- نهى از منکر 3- راستگوئى در هر حال 4- دشمنى با بد کاران.
پس هر که امر بمعروف کند، مؤمن را یارى کرده و پشتش را محکم نموده، و هر که نهى از منکر کند، بینى منافق را بخاک مالیده و از نیرنگش ایمن گشته هر که همه جا راستگوید، وظیفه‏ایکه بر او بوده انجام داده و هر که با بدکاران دشمنى کند براى خدا خشم نموده و هر که براى خدا خشم نماید، خدا هم بخاطر او خشم نماید، اینست ایمان و پایه‏ها و شعبه هایش.
شرح : خواننده عزیز! در این روایت دقت و تأمل بیشترى نما و آن را با عالیترین سخنانى که از نوابغ دانشمندان بشر شنیده‏ئى مقایسه کن،آیا تاکنون هیچ روانشناس و حکیم و دانشمند اخلاقى را دیده‏ئى که حالات روحى بشر را اینگونه تجزیه وتحلیل کند و در اعماق روح بشر غوطه ور شود و با تحقیق و کنجکاوى عمیق دقایق وریزه کارى‏هاى حالات نفسانى انسان راتشریح نماید. علماء اخلاق بشر پس از قرنها مطالعه و تحقیق باین نتیجه رسیده‏اند که اصول فضایل و کمالات نفسانى‏انسان چهار صفت است.
1- حکمت، 2- عفت، 3- عدالت، 4- شجاعت و هر یک از این چهار اصل را بتعبیرات مختلفى تعریف کرده‏اند، امیرالمؤمنین (ع) هم‏اصول صفات حمیده و کمالات روحى انسان را چهار چیز دانسته و بنام پایه‏هاى ایمان معرفى فرموده است،ولى دانشمندان اخلاق بجاى یقین حکمت و بعوض صبر عفت و در برابر جهاد شجاعت گفته‏اند در هر یک از این‏تغییرات نواقص و اخلالاتى بوجود آورده‏اند، مثلا بجاى یقین حکمت گفته‏اند و حکنت را تعریف کرده‏اند به:
العلم بحقایق الاشیاة على ما هى علیه و آنرا بدو شعبه علمى و عملى تقسیم کرده‏اند، اما اولا توضیحى را که امیرالمؤمنین (ع) در بیان‏چهار شعبه آن فرموده که از لحاظ تحقیق و ترتیب بهتر از آن متصور نیست بیان نکرده‏اند و ثانیاً مقدار باورانسانرا بحقایق أشیاء مهمل گذاشته‏اند که باور انسان نسبت بآنها بدرجه شک باشد یا ظن و یا قطع، ولى على (ع) با کلمه‏یقین این ابهام را مرتفع فرموده است، مثلاً یکى از اموریکه انسان میخواهد بداند اینستکه: (((علت ترقى یک ملت چیست؟علماء اخلاق در جواب این سؤال فقط میگویند این مطلب یکى از جزئیات حکمت است ولى امیرالمؤمنین علیه‏السلام در پاسخ این سؤال مى‏فرماید:
کسیکه میخواهد بداند علت ترقى یک ملت چیست اولا باید زیرکى و روشن بینى داشته باشد، پس اشخاص کند فهم و خرف و کودن‏نباید توقع درک این معنى کنند. ثانیاً باید طریق رسیدن بحقایق را که استنتاج مطلوب از روى مقدماتست بداند و ازطرز استدلال آگاه باشد تا در وادى مغالطه نیفتد: ثالثاً باید عبرت شناس باشد یعنى دقایق و نکاتیکه در رفتار وکردار دیگران مى‏بیند و نتیجه خوب یا بدى که بر آنها مترتب میشود بتواند تشخیص دهد. رابعاً از روش و طریقه‏پیشینیان که در راه ترقى قدم نهاده‏اند آگاه باشد، بعلاوه همه این مطالب را صد در صد باور کند.
یکى دیگر از اصول فضایل را از امیرالمؤمنین (ع) سؤال میکنیم، او میفرماید: پایه دوم ایمان صبر است، و صبر یعنى بردبارى وخویشتن دارى و استیلاء و تسلط کامل بر نفس، پس کسیکه خود را در برابر پول رشوه و زن زانیه و محرمات دیگر بفروشد وعقل و دین خویش از کف دهد صبر ندارد، و نیز کسیکه از هوسرانیهاى مکروه و مرجوح چشم نپوشد و عنان نفس‏محکم نگیرد، صابر نیست و بار کسیکه در برابر مصیبات و بلاهاى دنیا جزع و بیتابى آغاز کند و مالک نفس خود نباشد، صبرندارد، علاوه بر اینها کسیکه براى رضاى خدا در راه انجام کارهاى نیک و شتاب بسوى آنها، بیدار خوابى‏و رنج و خرج‏تحمل نکند صابر نیست) صابر واقعى کسى است که در برابر این چهار امر چون کوه استوار و با وقار باشد وچشمک زدنهاى عاشقانه و باغ سبز و سرخیکه نشانش میدهند هیچگونه جنبش و تکانى در او حاصل نکند.
اما وقتى این سؤال را از عالم اخلاق میکنیم میگوید: رکن دوم کمال نفس انسان عفت است و آن نگهدارى نفس است از حرص و آزنسبت بتمام شهوات محسوس و مطیع شهوت نبودن. و بیانات دیگرى که نظیر این ذکر میکنند، ولى همگى ناقص و گیج‏کننده و مبهم و مختلف است، خوانندگان محترم دو رکن دیگر ایمان را که عدالت و جهاد است در این روایت‏شریف بیندیشید و سپس بغا کلمات علماء اخلاق و دانشمندان دیگر بشر مقایسه کنندو بقطره‏ئى از بحار عظمت رهبران‏دین خود پى برند.
بسى تعجب کردم زمانى که دیدم محقق فاضل ابن میثم بحرانى سخن علماء اخلاق را در شرح این روایت شریف در کتاب (((نهج‏البلاغه))) ذکر نموده، و سپس در مقام تطبیق کلام امیرمؤمنان با سخنان آنهابر آمده و میگوید: فعبر ععن الحکمةبالیقین... و عن العفة بالصبر مثل اینکه سخنان ناقص و مبهم ایشان را صحیح و متقن و پایه‏اى استوار دانسته و میخواهد کلام‏امیرمؤمنان صلوات الله علیه را با آن سخنان وفق دهد و برابر کند، در صورتى که این الثرى من الثریا.

یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۸ .::. 23:20 .::. .::.

از صفاتی که برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است، « قاصم» است. قاصم به معنی درهم شکننده است. در دعای ندبه می خوانیم:
این القاصم الشوکة المعتدین: کجاست درهم شکننده ی قدرت و جلال تجاوزگران؟
همانطور که می دانید، از زمان ظهور اسلام تا کنون، دشمنان بسیاری در پی نابودی این دین و مخالفت با آن بوده اند. در هر عصری، امام آن زمان تا آنجا که توانسته با آنان مقابله کرده است. اما در عصر امام حسن عسکری علیه السلام با شدت گرفتن این کینه توزی ها و دشمنی ها، امام دوازدهم از منظر چشم ها غایب شدند.
از روایات بسیاری که درباره ی آخرالزمان آمده است، می توان فهمید که مردم آخر الزمان دست به گریبان جنگ ها، تعدی گری ها و تجاوزات بسیاری به جان و مال و ناموس خویش هستند.
برای نمونه، از علائم قطعی ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، خروج سفیانی است. سفیانی فردی سفاک و خونریز است از نسل ابوسفیان، وی از زمان خروج تا هنگام مرگش به چنان کشتاری دست می زند که در تاریخ بشریت بی سابقه است.
امام علی علیه السلام در بیان ویژگی های سفیانی می فرمایند:
" ... آنها وارد آن شهر ( مدینه) می شوند و به قتل و كشتار و هتك حرمت و تجاور می پردازند و از میان آنها مردی پرهیزكار و مخلص پا به فرار می گذارد...." (1)
امام باقرعلیه السلام نیز می فرماید:
"سفیانی و همراهانش خروج می كنند. در آن زمان تصمیم و هدفی جز اذیت و آزار و قتل خاندان محمد صلی الله علیه و آله وسلم و شیعیان آنها را ندارد، گروهی را به كوفه می فرستد و جمعی از شیعیان اهل بیت علیهم السلام را به قتل رسانده و بسیاری را به دار می آویزد." (2)
سفیانی یکی از خونریزان و تجاوزگرانی است که در آخرالزمان خروج می کند، همانند او بسیارند من جمله: اصهب، ابقع، دجال و ... .
شکست این جباران و تجاوزگران به دست مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  صورت می گیرد. چنانچه درباره ی عاقبت سفیانی آمده است، در کنار دریاچه ی طبریه ( نزدیک اردن) حضرت سر او را از تن جدا می کند. (3)
در ضمن بد نیست درباره ی دعای ندبه  این نکته را متذکر شویم که خواندن این دعا، علاوه بر فیوضات بسیار، تاریخ زندگی ائمه را نیز پیش چشمان تیزبین به نمایش در می آورد بنابراین خواندن این دعا را در هر زمانی به شما توصیه می کنیم.
 
پی نوشت:
1) كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص . 309.
2) بحارالانوار، ج 52 ، ص . 222.
3) الملاحم و الفتن، ص123، به نقل از موعود نامه، مقاله ی اولین نشانه.

 

یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۸ .::. 23:11 .::. .::.

شیوع فساد اخلاقی
« مردم برای فجور پیمان برادری می بندند و دین داری برخی موجب انزوای آنان از دیگران می شود و با دروغ گفتن عزیز و محبوب می شوند و محبت تنها بر زبان ها به كار می رود و دل های مردم با یكدیگر كینه دارد». آنچه از این حدیث و احادیث مشابه دیگر می توان به دست آورد، اینکه انگیزه های روابط اجتماعی، انگیزه هایی الاهی و انسانی نیست و كمك رسانی مادی و معنوی به انسان ها هدف نمی باشد. محبت ها و دوستی ها واقعی نیست. عشق و علاقه وارسته از مسائل مادی در میان نیست؛ دوستی ها صوری و بر اساس مسائل پوچ و زودگذر است. پیوندها برای دستیابی به عیش و عشرت و فساد آلودگی است؛ یگانگی ها زبانی و ظاهری است و بیگانگی ها ریشه ای و عمیق.
در این دوران معیار ارزش، سرمایه و پول می شود که هر كس در این میدان پیشتر باشد، ارزشمندتر است و بالعکس ارزش های الهی و معنوی كه بالاترین ارزش هاست، چیزی به حساب نمی آید و مورد توجه قرار نمی گیرد
در حدیث دیگری می خوانیم: « می بینی مردان خود را برای مردان آماده ساخته و زنان برای زنان و خواهی دید كه زن و مرد از عمل نامشروع امرار معاش می كنند و زنان هم چون مردان به برپایی مجالس اقدام می كنند».(1)
« و نیز می بینی كه زن با شوهر خود همدست شده تا با دیگر مردان مباشرت كند و خواهی دید كه بیشتر مردم و بهترین خانواده ها، آن هایند كه زنان را در بی بند و باری یاری كنند».(2)
 
سستی ارزش ها و رواج گناهان
در این دوران معیار ارزش، سرمایه و پول می شود که هر كس در این میدان پیشتر باشد، ارزشمندتر است و بالعکس ارزش های الهی و معنوی كه بالاترین ارزش هاست، چیزی به حساب نمی آید و مورد توجه قرار نمی گیرد. امام علی علیه السلام در حدیثی این سستی ارزش ها و رواج گناهان را این چنین توصیف می کند: « جوان آن ها بدخو و هر كه با آن مردم در آمیزد، گنهكار باشد. دانشمند آنان منافق و قاریان قرآن دروغ گویند. كوچكان، بزرگان را احترام نكنند و توانمندان فقیران را پوشش ندهند».(3)
 
بارندگی های زیان بار
در حدیثی از امام علی علیه السلام آمده است: « [در آن دوران] باران می بارد، ولی زمین ثمره نمی دهد».(4) بر هم خوردن سیستم جوی از تحولات خاص این دوران است که آسمان یا نمی بارد و یا اگر ببارد، در غیر فصل خود می بارد كه خود زیان های دیگری را به بار می آورد و از مهم ترین زیان ها ویرانی كشاورزی و محصولات آن است.
 
گرانی
شیوع گرانی
با رواج گناهان، ظلم و چپاول و بیداد حاكمان و ... پدیده گرانی جوامع را تسخیر می سازد. امام صادق علیه السلام در حدیثی می فرماید: « در آن زمان مؤمنین به گرسنگی مبتلا می شوند و علت آن بالا رفتن قیمت اجناس است؛ به گونه ای كه توان خرید مایحتاج اولیه خود را از دست می دهند».(5)
 
سردی عواطف
در این دوران انسان ها اگرچه به ظاهر به هم نزدیک هستند، اما پیوندهای انسانی استواری وجود ندارد و زندگی بر محور حق و ارزش های انسانی دور نمی زند. انسان ها به ظاهر در كنار یكدیگر و در یك اجتماع زندگی می كنند، اما دل ها و فكرها در كنار هم نیست و ناسازگاری ها و تضادهای مادی مانع نزدیكی و همدلی مردمان است « و این در هنگامی است كه دنیا هرج و مرج شده و برخی بر دیگری گردن كشی كرده؛ در آن زمان بزرگسالان بر خردسالان رحم نكرده و نیرومندان بر ضعیفان؛ آنگاه است كه خداوند او را به خروج رخصت می دهد».(6)
 
تسلط اغنیاء
بیشترین فاجعه دردناك و بحران عظیم حیات انسانی پیش از ظهور، به ظلم اقتصادی باز می گردد و ریشه ظلم های اقتصادی در سرمایه داری نهفته است. اكثریت انحراف ها و كجروی ها و سقوط ها یا مستقیماً زائیده نظام و تفكر سرمایه داری است و یا از لوازم جدایی ناپذیر زندگی اشرافیگری. « مردم همراه قدرت های غالب اند (خواه سیاسی و خواه اقتصادی) ... و مردم و مجلس ها و جمعیت ها همه دنباله رو سرمایه دارانند».(7)
 
جنگ ها
فتنه ها و آشوبگری ها و جنگ های فراوانی قبل از ظهور منجی بشریت رخ می دهد و انسان های پشت پا زده به نعمت های الهی، در اثر دوری هر چه تمام تر از ارزش های انسانی همانند حیوانات به جان یكدیگر افتاده و جان و مال و هستی همدیگر را به مخاطره می افكنند، ظلم و ستم همه گیر می شود؛ به گونه ای كه هیچ كس از ابناء بشر برای خود پناهگایی نمی یابد و به هر طرف رو می كند، از سیلی ظلم زمانه در امان نمی باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی با توصیف این اوضاع می فرماید: « جنگ و آشوبی در شام شما را فرا گیرد كه هر زمان از یك طرف آرام شود، از جانب دیگر شعله گیرد و این فتنه تمامی ندارد تا موقعی كه منادی از آسمان ندا می كند كه همانا امیر شما فلان [مهدی ـ ارواحنا فداه ـ] است».(8)
وقتی روابط انسانی بر اساس مادیات باشد و ضابطه در رابطه ها سود و افزایش سرمایه و بازدهی شود، استثمار، معیار اصلی رابطه ها می شود و طبقات اجتماعی هر كدام به نوعی تلاش می كنند تا حق دیگران را ببرند. در نتیجه جامعه انسانی به جنگلی از حیوانات تبدیل شده است و مردمان به گرگ هایی تبدیل می شوند که به جان هم افتاده و حكومت ها به درندگانی كه به جان ملت ها افتاده و از خون و پوست و گوشت و استخوان هایشان تغذیه می كنند
در چنین شرایطی است که دیگر اعتماد میان از انسان ها رخت بر می بندد و هیچ كس نسبت به مال و ناموس و آبروی خود، از دیگری مطمئن نبوده و در هیچ زمینه ای انسان امین و درستكار پیدا نمی كنند و مأمنی و پناهگاهی نمی یابد تا در آنجا آرام گیرد. مردم از فشار مشكلات و ستم های فراوان، هر سپیده و شامگاه آرزوی مرگ می كنند و چون می بینند كه همه یكدیگر را می آزارند و هر كسی قدرت داشت و دستش رسید، دیگری را می درد و می خورد و حق و حقوق او را چپاول می كند و هیچ گاه ملاحظات انسانی و اسلامی در رفتار اجتماعی مردم با یكدیگر دیده نمی شود.(9)

استبداد
« در آن هنگام گروهی بر مردم حكومت خواهند كرد كه اگر سخنی بگویند، كشته می شوند و اگر سكوت كنند همه چیزشان مباح می شود تا آنكه همه هستی آنان را از برای خود قرار دهند».(10) وقتی روابط انسانی بر اساس مادیات باشد و ضابطه در رابطه ها سود و افزایش سرمایه و بازدهی شود، استثمار، معیار اصلی رابطه ها می شود و طبقات اجتماعی هر كدام به نوعی تلاش می كنند تا حق دیگران را ببرند. در نتیجه جامعه انسانی به جنگلی از حیوانات تبدیل شده است و مردمان به گرگ هایی تبدیل می شوند که به جان هم افتاده و حكومت ها به درندگانی كه به جان ملت ها افتاده و از خون و پوست و گوشت و استخوان هایشان تغذیه می كنند. در این زمان طبقات متوسط جامعه طعمه طبقه سلطه طلب و حاكم و سرمایه دار می شود که بینوایان در این جامعه ها در حكم مردگانند، نه برای آنان رمقی مانده است و نه قدرت عرض وجود و نه جانی برای طلب حق خویش دارند.
 
پی نوشت:
1. كافی، ج 8 ص 38.
2. همان، ص 39.
3. نهج البلاغه، ص 729.
4. كنز العمال،ج 14 ، ص 243.
5. غیبت نعمانی، باب 14، ح 5؛ كمال الدین، ص 649، ح 3.
6. كفایة الاثر، 151.
7. منتخب الاثر، ص 429.
8. كنز العمال ،ج11 ص 258.
9. غیبت نعمانی، ص 235.
10. منتخب الاثر، ص 432.

یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۸ .::. 23:9 .::. .::.
درباره ما
برچسب‌ها وب
طراح قالب
ثامن تـــم