بـاران نـشانـه
طراح قالب
ثامن تـــم
امکانات وب
بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ أَرْسَلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى زُرَارَةَ أَنْ يُعْلِمَ الْحَكَمَ بْنَ عُتَيْبَةَ أَنَّ أَوْصِيَاءَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ مُحَدَّثُونَ‏
اصول کافى جلد 2 صفحه 13 روایة 1

شرح :
کلمه محدث در روایت 699 توضیح داده شد و توضیح کلمه مفهم در روایت 705 مى‏آید.
ترجمه:
عبیدة بن زراره گوید: امام باقر علیه السّلام نزد زراره فرستاد تا بحکم بن عتیبة گوید که: اوصیاء محمد علیه و علیهم السّلام محدثند.
شرح :
حکم بن عتیبه زیدى مذهب و استاد زراره بود پیش از شیعه شدنش و مقصود امام از سفارش باو اینستکه بداند زید امام نیست، زیرا خود حکم مى‏دانست که زید با عالم غیب ارتباط ندارد.
2- مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ سُوقَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع يَوْماً فَقَالَ يَا حَكَمُ هَلْ تَدْرِی الْ‏آيَةَ الَّتِی كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع يَعْرِفُ قَاتِلَهُ بِهَا وَ يَعْرِفُ بِهَا الْأُمُورَ الْعِظَامَ الَّتِی كَانَ يُحَدِّثُ بِهَا النَّاسَ قَالَ الْحَكَمُ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی قَدْ وَقَعْتُ عَلَى عِلْمٍ مِنْ عِلْمِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَعْلَمُ بِذَلِكَ تِلْكَ الْأُمُورَ الْعِظَامَ قَالَ فَقُلْتُ لَا وَ اللَّهِ لَا أَعْلَمُ قَالَ ثُمَّ قُلْتُ الْ‏آيَةُ تُخْبِرُنِی بِهَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ وَ لَا مُحَدَّثٍ وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع مُحَدَّثاً فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ زَيْدٍ كَانَ أَخَا عَلِيٍّ لِأُمِّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ مُحَدَّثاً كَأَنَّهُ يُنْكِرُ ذَلِكَ فَأَقْبَلَ عَلَيْنَا أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ ابْنَ أُمِّكَ بَعْدُ قَدْ كَانَ يَعْرِفُ ذَلِكَ قَالَ فَلَمَّا قَالَ ذَلِكَ سَكَتَ الرَّجُلُ فَقَالَ هِيَ الَّتِی هَلَكَ فِیهَا أَبُو الْخَطَّابِ فَلَمْ يَدْرِ مَا تَأْوِیلُ الْمُحَدَّثِ وَ النَّبِيِ‏
اصول کافى جلد 2 صفحه 13 روایة 2

ترجمه:
حکم بن عتیبه گوید: روزى خدمت على بن الحسین علیه السّلام رفتم. حضرت فرمود:اى حکم آیا تو میدانى آن آیه ئى را که على بن ابیطالب علیه السّلام قاتل خود را بدان مى‏شناخت و امور بزرگ (غیبى) را بمردم خبر مى‏داد؟ حکم گوید: من با خود گفتم: رشته‏اى از علم على بن الحسین بدستم آمد که من هم بوسیله آن امور بزرگ را بدانم، بحضرت عرضکردم: نه. بخدا، نمى‏دانم و گفتم: پسر پیغمبر! ممکن است آن آیه را بمن بفرمائید؟ فرمود: بخدا آن آیه قول خداى - عزذکره - است، که مى‏فرماید: (((پیش از تو هیچ رسول و پیغمبر و محدثى نفرستادیم - 52 سوره 22 - در قرآن کلمه محدث نیست بحدیث 437 رجوع شود))) و على بن ابیطالب علیه السّلام محدث بود، مردیکه نامش عبدالله بن زید و برادر مادرى على بن الحسین بود، (زیرا امام چهارم از مادر او شیر خورده بود) مثل اینکه انکار کند، گفت: سبحان الله! او محدث بود؟!! امام باقر علیه السّلام (که در آن مجلس حاضر بود) بما توجه کرد و فرمود: هان بخدا، پسر مادر تو این را مى‏داند، چون چنین فرمود: آن مرد خاموش شد، امام فرمود: همین است آنچه ابوالخطاب نسبت بآن هلاک و گمراه شد و معنى محدث نبى (پیغمبر) را نفهمید.
شرح :
ابوالخطاب، کنیه محمد بن مقلاص است که عقیده داشت: ائمه علیهم السلام پیغمبرند زیرا شنیده بود که ایشان محدثند و خیال مى‏کرد هر محدثى پیغمبر است (فرق میان آنها در حدیث 436 گذشت) ابوالخطاب سپس غلو بیشترى کرد و گفت ائمه معبودند.
علامه مجلسى (ره) گوید: بعقیده من نویسندگان در این حدیث اشتباه کرده و صدریک حدیث را بذیل حدیث دیگر چسبانیده‏اند و آن دو حدیث را در مرآت ص 196 نقل مى‏کند.
3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ الْأَئِمَّةُ عُلَمَاءُ صَادِقُونَ مُفَهَّمُونَ مُحَدَّثُونَ‏
اصول کافى جلد 2 صفحه 14 روایة 3

ترجمه:
محمد بن اسماعیل گوید: شنیدم: حضرت ابوالحسن علیه السّلام مى‏فرمود: ائمه دانشمندان، راستگویان، فهمیدگان، محدثانند.
شرح :
علماء (دانشمندان) اشاره بآیه شریفه (((هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون))) دارد و صادقون (راستگویان) اشاره بآیه شریفه (((و کونوا مع الصادقین))) دارد که در حدیث 531 و 547 بائمه علیهم السلام تأویل شد و مفهم بر وزن مقدم بمعنى فهمیده است و أئمه علیهم السلام را مفهم گویند، زیرا پیغمبر صلى اللّه علیه و آله تفسیر و تأویل قرآن را بایشان فهمانیده است و محدث چنانکه گفتیم براى این است که از غیب بامام حدیث و الهام میرسد.
4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ ذُكِرَ الْمُحَدَّثُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ إِنَّهُ يَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لَا يَرَى الشَّخْصَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ يَعْلَمُ أَنَّهُ كَلَامُ الْمَلَكِ قَالَ إِنَّهُ يُعْطَى السَّكِینَةَ وَ الْوَقَارَ حَتَّى يَعْلَمَ أَنَّهُ كَلَامُ مَلَكٍ‏
اصول کافى جلد 2 صفحه 14 روایة 4

ترجمه:
محمد بن مسلم گوید: کلمه محدث نزد امام صادق علیه السّلام ذکر شد، حضرت فرمود، محدث کسى است که صدا را بشنود و شخص را نبیند، بحضرت عرضکردم: قربانت گردم. امام از کجا میفهمد که آن کلام فرشته است؟ فرمود آرامش و وقارى باو عطا مى‏شود که میفهمد آن کلام از فرشته است.
5- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ مُحَدَّثاً فَخَرَجْتُ إِلَى أَصْحَابِی فَقُلْتُ جِئْتُكُمْ بِعَجِیبَةٍ فَقَالُوا وَ مَا هِيَ فَقُلْتُ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ كَانَ عَلِيٌّ ع مُحَدَّثاً فَقَالُوا مَا صَنَعْتَ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتَهُ مَنْ كَانَ يُحَدِّثُهُ فَرَجَعْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ إِنِّی حَدَّثْتُ أَصْحَابِی بِمَا حَدَّثْتَنِی فَقَالُوا مَا صَنَعْتَ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتَهُ مَنْ كَانَ يُحَدِّثُهُ فَقَالَ لِی يُحَدِّثُهُ مَلَكٌ قُلْتُ تَقُولُ إِنَّهُ نَبِيٌّ قَالَ فَحَرَّكَ يَدَهُ هَكَذَا أَوْ كَصَاحِبِ سُلَيْمَانَ أَوْ كَصَاحِبِ مُوسَى أَوْ كَذِی الْقَرْنَيْنِ أَ وَ مَا بَلَغَكُمْ أَنَّهُ قَالَ وَ فِیكُمْ مِثْلُهُ‏
اصول کافى جلد 2 صفحه 14 روایة 5

ترجمه:
حمران بن اعین گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: همانا على علیه السّلام محدث بود، حمران گوید: من نزد رفقایم رفتم و گفتم: خبر شگفتى براى شما آورده‏ام، گفتند: چه خبر؟ گفتم از امام باقر علیه السّلام شنیدم که مى‏فرمود، همانا على علیه السّلام محدث بود. گفتند: تا از او نپرسى کى به او حدیث مى‏گوید، کارى نکرده‏اى، بمن فرمود: فرشته‏اى با او حدیث مى‏گوید، عرضکردم: مى‏فرمائید: على پیغمبر است، امام با دست این چنین اشاره کرد (یعنى نه) و فرمود: بلکه مانند همدم سلیمان یا همدم موسى یا ذوالقرنین است، مگر بشما خبر نرسیده که خودش فرمود: در میان شما هم مانند او هست. (بحدیث 699 رجوع شود).

🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹

پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 11:58 .::. .::.

توصیفاتی که در روایات و اخبار متعدد از اوضاع جهان در آخرالزمان شده است همه حاکی از آن است که دنیا را شومی و تیرگی فرا خواهد گرفت ، ظهور که اتفاق مبارکی است چرا باید نشانه هایش همه تیرگی و خون و مرگ و نفاق باشد؟
چند نکته:
1. آخرالزمان دوره خوبی نیست تا از آن به خوبی صحبت شود. دوره ای است که زمین از فساد و ظلم و تباهی مملو شده و مردم به خاطر دوری از معصوم و عدم ظهور معصوم، به خود اکتفا کرده و از معصوم دور مانده اند.
2. دوران آخرالزمان نیاز به اصلاح دارد، و علی القاعده سران فساد و ظلم در برابر این اصلاح خواهند ایستاد؛ و لذا این اصلاح و درمان انحرافات نیاز به مبارزه و جنگ دارد.
3. علائم ظهوری اگر مربوط به قبل از ظهور است ناظر به اوضاع بد آن زمان دارد؛ و اگر مربوط به بعد از ظهور است ناظر به جنگ و مبارزه با سران و حکومت های ظالم و فاسد است و ناظر به مردم عادی نیست.
بنابر این با توجه به لسان روایات که از آخرالزمان حکایت می کنند، آخرالزمان را دوره خوبی معرفی نمی کنند زیرا دوره ای است که مردم از معصوم دورمانده اند و به همان میزان از معیارها و ارزشهای اصیل دینی فاصله گرفته اند.
خوب نبودن و بد بودن دوران آخرالزمان، نیاز انسان ها به معصوم را ثابت می کند.
اگر هم روایات بیشتر راجع به جنگ و نبرد و مبارزه صحبت می کنند ناظر به مردم عادی نیست بلکه ناظر به حکومت ها و سران ظلم و فساد است که در برابر حق می ایستند و از پذیرش آن سر باز می زنند.

بیان احوال آخرالزمان
روایت مفصلی از امام صادق(علیه السلام) كه گرچه هر یك از این علائم حتمی الوقوع نیست، ولی به طور كلی احوال آخرالزمان را به ما معرفی می كند.
چه بسا کسی به صلاح و مصلحتش بوده که در این موقع از دنیا برود، چرا که اگر می ماند او هم به همین انحراف دچار شده و بیراهه می رفت. لذا خداوند با علم به این مطلب، به صلاح او دیده که او این موقع و در این سن از دنیا برود
در این روایت به ذكر گوشه‌ای از مفاسد جهان در آستانه قیام و انقلاب بزرگ حضرت مهدی(عج) اشاره شده است. (1)
سۆال: در این دوره تر و خشک با هم می سوزند؟ مثلا وقتی قرار است زلزله ای بیاید که شهر رو نابود کند آدمهای خوب هم می میرند ، برای آنها هم عذاب محسوب می شود یا نه ؟
پاسخ: یک بلا و اتفاق واحد می تواند نسبت به افراد مختلف، عناوین متفاوت داشته باشد:
بلا و مصیبت برای برخی به عنوان عذاب الهی است.
بلا و مصیبت برای برخی به عنوان کفاره گناهانشان است.
بلا و مصیبت برای برخی به عنوان امتحان و آزمایش است.
بلا و مصیبت برای برخی به مصلحت و صلاح آنها است.
بتابر این نسبت به همه، به عنوان عذاب نیست تا اشکال شود پس این بی عدالتی است.
چه بسا کسی به صلاح و مصلحتش بوده که در این موقع از دنیا برود، چرا که اگر می ماند او هم به همین انحراف دچار شده و بیراهه می رفت. لذا خداوند با علم به این مطلب، به صلاح او دیده که او این موقع و در این سن از دنیا برود.
این مطالب مضمون روایتی است از امام علی(علیه السلام) که می فرمایند: "ان البلاء للظالم ادب، و للمومن امتحان، و للانبیاء درجة، و للاولیاء كرامة"؛ بلاها برای ظالم تادیب است و برای مومنان امتحان و برای پیامبران درجه و برای اولیاء كرامت و مقام است.(2)

پی نوشت ها:
(1) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص260 ـ 256.
(2) بحارالانوار، جلد 81، صفحه 198.

🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼

پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 11:54 .::. .::.
بَابُ قَطِیعَةِ الرَّحِمِ
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِى حَدِیثٍ أَلَا إِنَّ فِى التَّبَاغُضِ الْحَالِقَةَ لَا أَعْنِى حَالِقَةَ الشَّعْرِ وَ لَكِنْ حَالِقَةَ الدِّینِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:46 روایة:1

ترجمه :
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که رسولخدا (ص) در ضمن حدیثى فرمود: هر آینه بدرستیکه در دشمنى کردن با یکدیگر ستردن و از بن برکندن است، مقصودم ستردم مو نیست، ولى ستردن دین است.
توضیح:
مجلسى علیه الرحمة گوید بجهت اینکه مصنف کتاب (شیخ کلینى ره) این حدیث رادر این باب آورده این است که دشمنى کردن با یکدیگر شامل ارحام نیز مى‏باشد، یا براى اینستکه حالقه (ستردن) در اخبار دیگر بقطع رحم تفسیر شده است.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اتَّقُوا الْحَالِقَةَ فَإِنَّهَا تُمِیتُ الرِّجَالَ قُلْتُ وَ مَا الْحَالِقَةُ قَالَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:46 روایة:2

ترجمه :
حذیفه بن منصور گوید: حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: از حالقه بپرهیزید زیرا که آن مردادن را میمیراند (و نابودى میکشاند) عرض کردم: حالقه چیست؟ فرمود: قطع رحم است.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ إِخْوَتِى وَ بَنِى عَمِّى قَدْ ضَيَّقُوا عَلَيَّ الدَّارَ وَ أَلْجَئُونِی مِنْهَا إِلَى بَيْتٍ وَ لَوْ تَكَلَّمْتُ أَخَذْتُ مَا فِى أَيْدِیهِمْ قَالَ فَقَالَ لِيَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ فَرَجاً قَالَ فَانْصَرَفْتُ وَ وَقَعَ الْوَبَاءُ فِی سَنَةِ إِحْدَى وَ ثَلَاثِینَ وَ مِائَةٍ فَمَاتُوا وَ اللَّهِ كُلُّهُمْ فَمَا بَقِيَ مِنْهُمْ أَحَدٌ قَالَ فَخَرَجْتُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ قَالَ مَا حَالُ أَهْلِ بَيْتِكَ قَالَ قُلْتُ لَهُ قَدْ مَاتُوا وَ اللَّهِ كُلُّهُمْ فَمَا بَقِيَ مِنْهُمْ أَحَدٌ فَقَالَ هُوَ بِمَا صَنَعُوا بِكَ وَ بِعُقُوقِهِمْ إِيَّاكَ وَ قَطْعِ رَحِمِهِمْ بُتِرُوا أَ تُحِبُّ أَنَّهُمْ بَقُوا وَ أَنَّهُمْ ضَيَّقُوا عَلَيْكَ قَالَ قُلْتُ إِى وَ اللَّهِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:47 روایة:3

ترجمه :
برخى از اصحاب ما گوید: که بحضرت صادق عرض کردم: برادران و عموزادگانم خانه‏ام را بر من تنک کرده و از همه آن خانه مرا بیک اطاق آن پناهنده کرده‏اند، و من چنانچه در این باره اقدام کنم آنچه در دست آنها است میگیرم؟ گوید: آنحضرت فرمود: صبر کن زیرا خداوند برایت گشایشى فراهم کند، گوید: من منصرف شدم، و وبائى در سال صد و سى و یک بیامد و بخدا سوگند همگى آنها مردند و یکنفر از آنها باقى نماند، گوید: من بیرون آمدم (و بنزد آنحضرت رفتم) همینه بر او وارد شدم فرمود: حال اهل خانه‏ات چطور است؟ عرض کردم: بخدا سوگند همه آنها مردند، و یک نفر از آنها زنده نماند، فرمود: این براى آن کارى بود که بتو کردند، و براى آن آزاریکه بتو رساندند و قطع رحمیکه کردند نابود شدند، آیا میخواست که زنده باشندذ و بر تو تنگ بگیرند؟ عرض کردم: آرى بخدا سوگند.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: گفتار آنحضرت (((بعقوقهم))) متعلق است به (((بتروا))) که بنابراین ترجمه آن چنین مى‏شود: و بواسطه آزاریکه کردند نابود شدند، و تو از قطع رحم آنها بپرهیز (پایان کلام مجلسى ره) ولى ظاهر عبارت چنان بود که ترجمه شد و من وجهى بر این حمل ندیدم لذا از تغییر ظاهر عبارت در ترجمه خود دارى شد.
4- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِى عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ فِى كِتَابِ عَلِيٍّ ع ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا يَمُوتُ صَاحِبُهُنَّ أَبَداً حَتَّى يَرَى وَبَالَهُنَّ الْبَغْيُ وَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيَمِینُ الْكَاذِبَةُ يُبَارِزُ اللَّهَ بِهَا وَ إِنَّ أَعْجَلَ الطَّاعَةِ ثَوَاباً لَصِلَةُ الرَّحِمِ وَ إِنَّ الْقَوْمَ لَيَكُونُونَ فُجَّاراً فَيَتَوَاصَلُونَ فَتَنْمِى أَمْوَالُهُمْ وَ يُثْرُونَ وَ إِنَّ الْيَمِینَ الْكَاذِبَةَ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ لَتَذَرَانِ الدِّيَارَ بَلَاقِعَ مِنْ أَهْلِهَا وَ تَنْقُلُ الرَّحِمَ وَ إِنَّ نَقْلَ الرَّحِمِ انْقِطَاعُ النَّسْلِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:47 روایة:4

ترجمه :
حضرت باقر علیه السلام فرمود: در کتاب على علیه السلام استکه: سه خصلت استکه هر که دارا باشد نمیرد تاوبال آنرا ببیند: ستم، و قطع رحم، قسم دروغ که بدان با خدا بجنگ رود، و هر آینه آن طاعتیکه ثواب و اجرش زودتر برسد صله رحم است، و براستى (چه بسا) مردمیکه از حق روگردانند و با هم پیوند کنند (و صله رحم کنند) پس اموالشان زیاد شود و ثروتمند گردند. و بدرستیکه قسم دروغ و قطع رحم خانه‏ها را ویران و خالى از اهل و خانمان کند، و خویشاوندى را از جابر کند، و از جاى برکندن خویشى مایه قطع نسل گردد.
5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ عَنْبَسَةَ الْعَابِدِ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ فَشَكَا إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَقَارِبَهُ فَقَالَ لَهُ اكْظِمْ غَيْظَكَ وَ افْعَلْ فَقَالَ إِنَّهُمْ يَفْعَلُونَ وَ يَفْعَلُونَ فَقَالَ أَ تُرِیدُ أَنْ تَكُونَ مِثْلَهُمْ فَلَا يَنْظُرَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ
اصول کافى جلد 4 صفحه:48 روایة:5

ترجمه :
عنبسة بن عابد گوید: مردى نزد حضرت صادق علیه السلام آمد و از نزدیکان (و خویشان) خود بآنحضرت شکایت کرد، حضرت بوى فرمود: خشمت را فرو نشان و بکن (یعنى دائماً خشمت را فرو نشان و در صدد انتقام برمیا) عرض کرد: آنها میکنند (آنچه مى‏خواهند) و میکنند (و شما بمن دستور فرو نشاندن خشمم را میدهى؟) فرمود: آیا تو هم مى‏خواهى مانند آنان باشى تا خدا توجهى بشما نکند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: یعنى خدا رحمت خود را از همه شما در دنیا و آخرت باز دارد؟ و اما اگر با آنها پیوند کردى (و صله رحم کردى) یا اینست که باز گردند (و دست از آزار تو بردارند) پس رحمت حق شامل همه شما گردد و تو بآن سزاوارترى و حظت بیشتر است، و یا اینستکه بازگشت نکنند، پس رحمت حق مخصوص تو گردد و هیچ انتقامى براى تو بهتر از این نیست.
6- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تَقْطَعْ رَحِمَكَ وَ إِنْ قَطَعَتْكَ‏
اصول کافى جلد 4 صفحه:48 روایة:6

ترجمه :
حضرت صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا (ص) فرموده: قطع رحم خود مکن اگر چه او از تو قطع کند.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِى خُطْبَتِهِ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِى تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ فَقَامَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْكَوَّاءِ الْيَشْكُرِيُّ فَقَالَ يَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ وَ تَكُونُ ذُنُوبٌ تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ فَقَالَ نَعَمْ وَيْلَكَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ إِنَّ أَهْلَ الْبَيْتِ لَيَجْتَمِعُونَ وَ يَتَوَاسَوْنَ وَ هُمْ فَجَرَةٌ فَيَرْزُقُهُمُ اللَّهُ وَ إِنَّ أَهْلَ الْبَيْتِ لَيَتَفَرَّقُونَ وَ يَقْطَعُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فَيَحْرِمُهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ أَتْقِيَاءُ
اصول کافى جلد 4 صفحه:48 روایة:7

ترجمه :
ابو حمزه ثمالى گوید: امیرالمومنین علیه السلام در خطبه فرمود: پناه میبرم بخدا از گناهانیکه در نابودى (گنه کار) شتاب کنند، عبدالله بن کواء یشکرى برخواست و گفت: اى امیرالمؤمنان مگر گناهانى هم هست که در نابودى شتاب کنند؟ فرمود: آرى واى بر تو آن قطع رحم است، هر آینه (چه بسا) خاندانى هستند که گردهم آیند و یارى هم کنند و با اینکه از حق دورند خداوند بآنها روزى دهد، و (چه بسا) خاندانیکه از هم جدا شوند و از همدیگر ببرند پس خدا آنها را محروم (از روزى) کند با اینکه پرهیزکارند.
8- عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِى أَيْدِى الْأَشْرَارِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:48 روایة:8

ترجمه :
حضرت باقر علیه السلام فرمود: که امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده: هرگاه مردمان قطع رحم کنند اموال (و ثروتها) در دست اشرار قرار گیرد.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة گوید: و این بتجربه رسیده است و یکى از اسبابش اینستکه باهم مخاصمه و نزاع کنند و نزد حکام جور و ظلمه بمرافعه میروند، پس اموال خود را با آنها رشوه دهندو در نتیجه بآنها منتقل شود، و نیز هنگامیکه باهم نزاع کردند و همدیگر را کمک نکردند اشرار بر آنها مسلط کردند و آن اموال را از دست آنها بگیرند.

🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹

پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 10:33 .::. .::.
بَابُ الْكَذِبِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی النُّعْمَانِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا أَبَا النُّعْمَانِ لَا تَكْذِبْ عَلَيْنَا كَذِبَةً فَتُسْلَبَ الْحَنِیفِيَّةَ وَ لَا تَطْلُبَنَّ أَنْ تَكُونَ رَأْساً فَتَكُونَ ذَنَباً وَ لَا تَسْتَأْكِلِ النَّاسَ بِنَا فَتَفْتَقِرَ فَإِنَّكَ مَوْقُوفٌ لَا مَحَالَةَ وَ مَسْئُولٌ فَإِنْ صَدَقْتَ صَدَّقْنَاكَ وَ إِنْ كَذَبْتَ كَذَّبْنَاكَ
اصول کافى جلد 4 صفحه:34 روایة:1

ترجمه :
ابو نعمان گوید: حضرت باقر علیه السلام بمن فرمود: اى ابا نعمان بر ما دروغى مبند تا دین خود را بر باد دهى،و مبادا خواهیکه سر باشى (و جلو قرارگیرى) تا دم شوى (و عقب بمانى) و بوسیله ما مردم را مخور که فقیر گردى، زیرا بناچار ترا نگذارند و پرسش کنند، پس اگر راست گوئى ما تصدیقت کنیم و اگر دروغ گوئى ما ترا تکذیب کنیم.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة در معناى فرمایش حضرت که: (((مبادا بخواهى سر باشى تا دم شوى))) چند وجه ذکر کرده است اول اینکه دم کنایه از ذلت و پستى نزد خداوند و نزد بندگان شایسته و صالح او است. دوم اینکه مقصود عقب ماندن در آخرت است و به تشبیه لطیفى اشاره فرموده است، و آن اینستکه اگر در راه باریکى یکدسته سوار بروند هنگام مراجعت و بازگشت آنستکه جلو بوده بناچار عقب قرار گیرد. سوم اینکه بواسطه طلب دنیا ذلیل خواهى شد و مرادت در دنیا حاصل نگردد و بدان نرسى، زیرا غالباً دنیا طلب بدان نرسد، و بعکس آنکه از دنیا فرار کند آن را بیابد. چهارم اینکه ریاست در دنیا براى مردمان متوسط بدست نیاید جز از راه توسل به بالاتر از خود، و چون غالباً ریاست دنیا بدست نا اهلان است و ریاست براى اهل حق در دنیا بندرت اتفاق افتد، پس ناچار باید بنا اهلان متوسل شود و تابع ایشان گردد و در زمره یاران و اعوان ایشان در آید، و این باعث شود که در آخرت نیز با آنان محشور گردد.
و در گفتار حضرتکه: (((و بوسیله ما مردم را مخور...))) گوید: یعنى بسبب ساختن خبرهاى دروغ درباره ما، یا باحکام دروغ ساختن و نسبت آنها را بمادادن، مخواه که اموال مردم را بخورى، پس در دنیا یا در آخرت بیچاره و فقیر شوى.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ص يَقُولُ لِوُلْدِهِ اتَّقُوا الْكَذِبَ الصَّغِیرَ مِنْهُ وَ الْكَبِیرَ فِی كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْلٍ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا كَذَبَ فِى الصَّغِیرِ اجْتَرَى عَلَى الْكَبِیرِ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَا يَزَالُ الْعَبْدُ يَصْدُقُ حَتَّى يَكْتُبَهُ اللَّهُ صِدِّیقاً وَ مَا يَزَالُ الْعَبْدُ يَكْذِبُ حَتَّى يَكْتُبَهُ اللَّهُ كَذَّاباً
اصول کافى جلد 4 صفحه:35 روایة:2

ترجمه :
امام صادق علیه السلام فرمود: على بن حسین بفرزندانش مى‏فرمود: از دروغ کوچک و بزرگش، جدى و شوخیش بپرهیزید، زیرا آنکسکه در چیز کوچک دروغ گفت بدروغ بزرگ نیز جرئت پیدا کند آیا ندانید که رسولخدا (ص) فرمود: بنده (خدا) پیوسته راست گوید تا خدا او را صدیق نویسد، و پیوسته دروغ گوید تا خدا او را کذب (و دروغگو) نویسد.
3- عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِیحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:35 روایة:3

ترجمه :
امام صادق علیه السلام فرمود: خداى عزوجل براى بدى قفلهائى قرار داده، و کلیدهاى آنها را شراب قرار داده، و دروغ بدتر از شراب است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: گویا سرّش اینستکه شراب عقل را زائل کند و با زائل شدن آن تمامى موانع چون شرم از خدا و خلق و تفکر در قبح و عقاب خدا و مفسده‏هاى دنیوى و اخروى بر داشته شود پس تمامى‏این قفلها باز گردد. و گویا مراد بدروغى که بدتر از شراب است دروغ بر خدا و حجتهاى اوست زیرا او همردیف کفر است، و حلال شمردن شرابهاى حرام یکى از نتایج این قسم دروغ است.
4- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِى لَيْلَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ الْكَذِبَ هُوَ خَرَابُ الْإِیمَانِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:36 روایة:4

ترجمه :
و نیز امام باقر علیه السلام فرمود: دروغ ویران کننده ایمان است.
5- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ جَمِیعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِى خَدِیجَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْكَذِبُ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ ص مِنَ الْكَبَائِرِ
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يُكَذِّبُ الْكَذَّابَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ الْمَلَكَانِ اللَّذَانِ مَعَهُ ثُمَّ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ كَاذِبٌ
اصول کافى جلد 4 صفحه:36 روایة:5

ترجمه :
امام صادق علیه السلام فرمود: دروغ خدا و رسولش (ص) از گناهان کبیره است.
6- عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِیدَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ الْكَذَّابَ يَهْلِكُ بِالْبَيِّنَاتِ وَ يَهْلِكُ أَتْبَاعُهُ بِالشُّبُهَاتِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:36 روایة:6

ترجمه :
امام باقر (ع) فرمود: اولین کسیکه دروغگو را تکذیب کند خداوند عزوجل است، سپس دو فرشته که با او هستند، سپس خود او هم میداند که دروغگو است.
7- عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِیدَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ الْكَذَّابَ يَهْلِكُ بِالْبَيِّنَاتِ وَ يَهْلِكُ أَتْبَاعُهُ بِالشُّبُهَاتِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:36 روایة:7

ترجمه :
عمر بن یزید گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: دروغگو با برهانهاى روشن هلاک گردد، و پیروانش بوسیله شبهات.
توضیح:
فیض (ره) گوید: مقصود از (کذاب) و دروغگو در اینجا مدعى ریاست است چون او با علم و دانائى بجهل خود خلاف واقع گوید: و پیروانش بسبب حسن ظن و خوش بینى باو و احتمال راستگوئیش دچار اشتباه شوند.
8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِى نَجْرَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ آيَةَ الْكَذَّابِ بِأَنْ يُخْبِرَكَ خَبَرَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَإِذَا سَأَلْتَهُ عَنْ حَرَامِ اللَّهِ وَ حَلَالِهِ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ شَيْ‏ءٌ
اصول کافى جلد 4 صفحه:36 روایة:8

ترجمه :
معاویه بن وهب گوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام که میفرمود: نشانه دروغگو اینست که از آسمان و زمین و مشرق و مغرب خیر میدهد، ولى آنگاه که از حرام و حلال خدا از او بپرسى چیزى نزد او نیست که پاسخ دهد.
9- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ الْكَذِبَةَ لَتُفَطِّرُ الصَّائِمَ قُلْتُ وَ أَيُّنَا لَا يَكُونُ ذَلِكَ مِنْهُ قَالَ لَيْسَ حَيْثُ ذَهَبْتَ إِنَّمَا ذَلِكَ الْكَذِبُ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ ص
اصول کافى جلد 4 صفحه:37 روایة:9

ترجمه :
ابو بصیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: یکدروغ روزه روز دارا بگشاید عرضکردم: کدامیک از ما است که چنین کارى از او سر نزند؟ (و یکدروغ در روز نگوید؟) فرمود: آن دروغ که تو خیال کردى (منظور) نیست، همانا آن دروغ بستن بخدا و رسولش و ائمه علیهم السلام است.
10- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ذُكِرَ الْحَائِكُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ مَلْعُونٌ فَقَالَ إِنَّمَا ذَاكَ الَّذِى يَحُوكُ الْكَذِبَ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ ص
اصول کافى جلد 4 صفحه:37 روایة:10

ترجمه :
در حدیثى مرفوع روایت شده که نزد امام صادق علیه السلام گفته شد: که بافنده ملعونست؟ حضرت فرمود: این آن بافنده‏ایست که بر خدا و بر رسولش دروغ ببافد.
11- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الطَّائِيِّ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ حَتَّى يَتْرُكَ الْكَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ
اصول کافى جلد 4 صفحه:37 روایة:11

ترجمه :
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هیچ بنده‏اى مزه ایمان را نچشد تا دروغرا ترک کند چه شوخى باشد و چه جدى.
12- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْكَذَّابُ هُوَ الَّذِى يَكْذِبُ فِى الشَّيْ‏ءِ قَالَ لَا مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا يَكُونُ ذَلِكَ مِنْهُ وَ لَكِنَّ الْمَطْبُوعَ عَلَى الْكَذِبِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:37 روایة:12

ترجمه :
عبد الرحمن بن حجاج گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: کذاب آنکس استکه در چیزى دروغگوید؟ فرمود: نه، (زیرا) کسى نیست جز اینکه این از او سر زند ولى مقصود آنکس است که بدروغ عادت کرده است.
13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِیفٍ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَاؤُهُ
اصول کافى جلد 4 صفحه:37 روایة:13

ترجمه :
امام صادق علیه السلام فرمود: عیسى بن مریم علیه السلام فرمود: هر که دروغش زیاد شد، آبرویش برود.
14- عَنْهُ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع يَنْبَغِى لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَجْتَنِبَ مُوَاخَاةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ يَكْذِبُ حَتَّى يَجِى‏ءَ بِالصِّدْقِ فَلَا يُصَدَّقُ
اصول کافى جلد 4 صفحه:38 روایة:14

ترجمه :
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: براى مرد مسلمان سزاوار و شایسته است که از رفاقت دروغگو بپرهیزد، زیرا که او دروغگوید تا بدانجا که اگر راست هم بگوید باور نشود.
15- عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ مِمَّا أَعَانَ اللَّهُ بِهِ عَلَى الْكَذَّابِینَ النِّسْيَانَ‏
اصول کافى جلد 4 صفحه:38 روایة:15

ترجمه :
عبید بن زرارة گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: از چیزهائیکه خداوند بوسیله آن بدروغگوان کمک کرده است فراموشى است.
16- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِى يَحْيَى الْوَاسِطِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْكَلَامُ ثَلَاثَةٌ صِدْقٌ وَ كَذِبٌ وَ إِصْلَاحٌ بَيْنَ النَّاسِ قَالَ قِیلَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ قَالَ تَسْمَعُ مِنَ الرَّجُلِ كَلَاماً يَبْلُغُهُ فَتَخْبُثُ نَفْسُهُ فَتَلْقَاهُ فَتَقُولُ سَمِعْتُ مِنْ فُلَانٍ قَالَ فِیكَ مِنَ الْخَيْرِ كَذَا وَ كَذَا خِلَافَ مَا سَمِعْتَ مِنْهُ
اصول کافى جلد 4 صفحه:38 روایة:16

ترجمه :
از امام صادق علیه السلام حدیث شده است که فرمود: سخن بر سه گونه است: راست، و دروغ، و اصلاح میان مردم، (راوى) گوید: به آن حضرت عرض شد: قربانت اصلاح میان مردم چیست؟ فرمود: از کسى سخنى درباره دیگرى مى‏شنوى که اگر آن سخن به او برسد بد دل مى‏شود، پس تو او را دیدار کنى و باو بگوئى: از فلانى شنیدم که درباره خوبى تو چنین و چنان میگفت، بر خلاف آنچه شنیده‏اى.
17- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا قَدْ رُوِّینَا عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع فِى قَوْلِ يُوسُفَ ع أَيَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا كَذَبَ وَ قَالَ إِبْرَاهِیمُ ع بَلْ فَعَلَهُ كَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا يَنْطِقُونَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا فَعَلُوا وَ مَا كَذَبَ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا عِنْدَكُمْ فِیهَا يَا صَيْقَلُ قَالَ فَقُلْتُ مَا عِنْدَنَا فِیهَا إِلَّا التَّسْلِیمُ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ أَحَبَّ اثْنَيْنِ وَ أَبْغَضَ اثْنَيْنِ أَحَبَّ الْخَطَرَ فِیمَا بَيْنَ الصَّفَّيْنِ وَ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِى الْإِصْلَاحِ وَ أَبْغَضَ الْخَطَرَ فِى الطُّرُقَاتِ وَ أَبْغَضَ الْكَذِبَ فِى غَيْرِ الْإِصْلَاحِ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ ع إِنَّمَا قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِیرُهُمْ هذا إِرَادَةَ الْإِصْلَاحِ وَ دَلَالَةً عَلَى أَنَّهُمْ لَا يَفْعَلُونَ وَ قَالَ يُوسُفُ ع إِرَادَةَ الْإِصْلَاحِ
اصول کافى جلد 4 صفحه:38 روایة:17

ترجمه :
حسن صیقل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: براى ما از امام باقر علیه السلام روایت شده که درباره گفتار یوسف علیه السلام (که فرمود): (((اى کاروان هر آینه شما دزد هستید))) (سوره یوسف آیه 70) آنحضرت فرموده است: بخدا سوگند دزدى نکردند و یوسف هم دروغ نگفت، و (هم چنین درباره آنچه) ابراهیم فرمود: (((بلکه بزرگ آن بتان کرده است پس بپرسید از ایشان اگر هستند سخن گویان))) (سوره انبیاء آیه 63) آنحضرت علیه السلام فرموده است: بخدا سوگند آنان نکرده بودند و ابراهیم نیز دروغ نگفت؟ حضرت صادق (ع) (که اینکلام را شنید) فرمود: اى صیقل نزد شما در اینباره چیست؟ گوید: عرض کردم: نزدما جز تسلیم چیزى نیست؟ گوید: پس آنحضرت فرمود: خداوند دو چیز را دوست دارد و دو چیز را دشمن دارد، دوست دارد خرامندگى (و با تبختر راه رفتن) را در میان دو صف (از لشکر اسلام و کفر) و دوست دارد، دروغ گفتن را در جاى اصلاح (بین دو نفر یا دو جمعیت از مسلمانان) و دشمن دارد خرامندگى در راهها و کویها را، و (همچنین) دشمن دارد دروغ گفتن را در غیر مقام اصلاح، بدرستى که ابراهیم علیه السلام که فرمود: (((بلکه بزرگ ایشان این کار را کرده است))) بخاطر اصلاح (حال بت پرستان و نجات آنها از گمراهى) بوده، و راهنمائى (کردن آن جماعت) باینکه آن بتان نمى‏توانند کارى انجام دهند و یوسف علیه السلام نیز بخاطر اصلاح (حال فامیل خود یا دیگران آن کلام را) فرمود.
توضیح:
در اینکه دروغ از محرمات است بحثى نیست و چنانچه شیخ انصارى رضوان الله علیه فرموده است: حرمت آن بضرورت عقول و ادیان و ادله اربعه ثابت است، لکن در دو جهت بحث شده: یکى اینکه آیا از کبائر است یا نه، دیگر در ذکر جاهائى که دروغ جایز است اما در جهت اول چون بحث در آن خارج از وضع ترجمه و توضیح این روایت است خود دارى مى‏شود و براى توضیح بیشتر در این باره خوانندگان محترم بمتاجر شیخ (ره) مراجعه فرمایند، و اما در جهت دوم آنچه از اخبار (که پاره از آنها نیز پس از این بیاید) و کلمات فقهاء و دانشمندان استفاده مى‏شود آنست که دروغ در سه یا چهار مورد جایز است، اول: در مورد اضطرار و ناچارى مانند آنکه ضررى به مال و جان یا آبروى کسى متوجه گردد و براى دفع آن راهى جز دروغ نداشته باشد که در چنین مورد گذشته از آیات و روایات اجماع قائم است بر جواز دروغ براى دفع آن و مشهور بر آنند که اگر قدرت برتو ریه (و حقیقت پوشى بطورى که دروغ هم نگوید) داشته باشد باید تورى کند، زیرا در چنین صورتى اضطرارى بر دروغ ندارد، دوم در صورتیکه قصد اصلاح و سازش دادن میانه دو مسلمان یا دو جهت از مسلمانان را داشته باشد که در چنین صورت نیز فقهاى عظام بر طبق روایاتى که آمده است دروغ را جایز مى‏دانند. سوم در مورد حیله و نیرنگ در جنگ با دشمنان که آنرا جایز دانسته‏اند مانند اینها بآنها بگوید: فرمانده شما مرد، یا بگوید: فردا براى ما کمک مى‏آید و امثال اینها چهارم در مورد وعده مرد بزن خود که در اینصورت نیز دروغ را جایز دانسته‏اند و بعضى آنرا مقید بزن تنها نیز نکرده‏اند بلکه در مطلق خانواده و اهل ایشان (طبق پاره از روایات وارده) جایز میدانند. و آنچه در توضیح این روایت اکنون مورد بحث ما است مورد دوم است که شخص از روى اراده اصلاح مرتکب دروغ شود.
مجلسى (ره) در گفتار امام صادق علیه السلام که درباره کلام حضرت ابراهیم علیه السلام فرموده: (((این کلام را بخاطر اصلاح فرمود))) گفته است: شاید مقصود اراده اصلاح حال قومش بود باینکه آنان را از پرستش بتان بر گرداند، زیرا هنگامى که شخصى خردمند در اسناد شکستن بتان بخود آنها اندیشه کند، و بداند که شکستن آنها از یک موجودى که فاقد شعور و علم و قدرت است سرنزند، در نتیجه خواهد دانست که آنها چنین کارى نکرده، و چنین موجودى که فاقد شعور و علم و قدرت است سرنزند، در نتیجه خواهد دانست که آنها چنین کارى نکرده، و چنین موجوداتى که قادر بر دفع زیان و خوارى از خودشان نیستند، شایسته پرستش نخواهند بود، و همین باعث آن گردد که اینان از این کردار برگردند و دست از پرستش بتان برداشته خداى یگانه را بپرستند. سپس وجوه دیگرى از دانشمندان در تفسیر این آیه گفته‏اند نقل فرماید که ذکر تمامى آنها در اینجا موجب تطویل کلام و خارج از وضع ترجمه است، و براى تتمیم فایده به ایراد یکى از آن وجوه که بحدیثى از حضرت صادق علیه السلام نیز تأیید شده است (با مختصر تصرفاتى که این بنده در آن نموده‏ام) اکتفا مى‏شود و آن اینست که:
در کلام (حضرت ابراهیم علیه السلام) تقدیم و تأخیرى است و تقدیر کلام چنین است:
(((بلکه بزرگ ایشان کرده است اگر سخن مى‏گویند، پس از ایشان بپرسید))) و بنابراین اسناد عمل ببزرگ آنها مشروط بر سخن گفتن آنان شده، و چون سخنى نمى‏گفتند پس فاعل آن نبودند، و غرض (آنحضرت از این طرز گفتار، و پیچ و خمى دادن مطلب با اینکه ترسى از صراحت لهجه در پاسخ آنان نداشت) این بود که بیخردى و سبک مغزى آنان را برخشان بکشد، و آنان را در پرستش چیزى که نشنود و نه بیند و قدرت برتکلم و دفع زیان از خود ندارد سرزنش کند، و تأیید کند این وجه را آنچه در کتاب احتجاج روایت شده که از حضرت صادق علیه السلام پرسش شد، حضرت فرمود: بزرگ آنها نکرده بود و ابراهیم نیز دروغ نگفت، گفته شد: این چگونه است؟ فرمود: جز این نیست که ابراهیم گفت: (((بپرسید از آنها اگر سخن گویند))) (معناى این کلام این است که) اگر سخن گویند پس بزرگ آنها کرده است، و اگر سخن نگویند بزرگ آنها کارى نکرده است، پس آنها که سخن نگفتند و ابراهیم نیز دروغ نگفت (این راجع بکلام ابراهیم علیه السلام).
و اما درباره کلام حضرت یوسف علیه السلام گفته است: گویا مقصوداصلاح بین خود و برادرانش درباره نگهداشتن برادرش بنامین نزد خود، و گردن نهادن آنها باینکار بود، بقسمتى که جاى نزاع براى دو طرف باقى نماند، و این ممکن نبود مگر بدوکار، یکى نسبت دزدى به بنیامین، و دیگرى دست آویز شدن بحکم پیروان یعقوب درباره شخص دزد و آن حکم این بود که شخص دزد باید یکسال بصورت بنده زر خریدى در اختیار صاحب مال باشد، ولى در مذهب شاه مصر این حکم نبود، و بخاطر آنچه ذکر شد چنین دستورى داد.
18- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِى مَخْلَدٍ السَّرَّاجِ عَنْ عِیسَى بْنِ حَسَّانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كُلُّ كَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ يَوْماً إِلَّا كَذِباً فِى ثَلَاثَةٍ رَجُلٌ كَائِدٌ فِى حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ أَوْ رَجُلٌ أَصْلَحَ بَيْنَ اثْنَيْنِ يَلْقَى هَذَا بِغَيْرِ مَا يَلْقَى بِهِ هَذَا يُرِیدُ بِذَلِكَ الْإِصْلَاحَ مَا بَيْنَهُمَا أَوْ رَجُلٌ وَعَدَ أَهْلَهُ شَيْئاً وَ هُوَ لَا يُرِیدُ أَنْ يُتِمَّ لَهُمْ
اصول کافى جلد 4 صفحه:40 روایة:18

ترجمه :
عیسى بن حسان گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که مى‏فرمود: از هر دروغگو در یک روزى باز پرسى شود جز در سه جا یکى مردى که در نبرد خود (با دشمنان دین) نیرنگ زند که گناهى بر او نیست، دیگر مردى که میان دو کس را سازش دهد و اصلاح کند، باین برخورد کند بغیر آنچه بدیگرى برخورد کند، و مقصودش از اینکار اصلاح میانه آندو است، سوم: مردى که بزن خود (یا خوانواده‏اش) بچیزى وعده دهد و قصد انجام دادن آنرا نداشته باشد.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة گوید: مضمون این حدیث مورد اتفاق میان عامه و خاصه است سپس حدیثهائى در اینباره از عامه (و اهل سنت) نیز روایت میکند.
19- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُصْلِحُ لَيْسَ بِكَذَّابٍ‏
اصول کافى جلد 4 صفحه:41 روایة:19

ترجمه :
حضرت صادق علیه السلام فرمود: اصلاح کننده (بین دو نفر یا دو جمعیت) دروغگو نیست.
20- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى الْكَاهِلِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ قَالَ حَدَّثَنِى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِحَدِیثٍ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ لَيْسَ زَعَمْتَ لِيَ السَّاعَةَ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَ لَا فَعَظُمَ ذَلِكَ عَلَيَّ فَقُلْتُ بَلَى وَ اللَّهِ زَعَمْتَ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا زَعَمْتُهُ قَالَ فَعَظُمَ عَلَيَّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بَلَى وَ اللَّهِ قَدْ قُلْتَهُ قَالَ نَعَمْ قَدْ قُلْتُهُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ كُلَّ زَعْمٍ فِی الْقُرْآنِ كَذِبٌ
اصول کافى جلد 4 صفحه:41 روایة:20

ترجمه :
عبد الاعلى مولى آل سام گوید: حضرت صادق علیه السلام براى من حدیثى بیان فرمود، پس من به او عرض کردم: قربانت آیا هم اکنون براى من چنین و چنان نه پنداشتى؟ فرمود: نه، پس این حرف بر من گران آمد، عرض کردم: قربانت چرا بخدا سوگند آنرا گفتى؟ فرمود: آرى آنرا گفتم مگر ندانیکه هر پندارى در قرآن (بمعناى) دروغ است.
شرح:
بیشتر مواردیکه کلمه (((زعم))) و پندار در کلام عرب استعمال شود در مورد شک و موضوعاتى استکه حقیقت ندارد، مانند اینکه گویند: فلانکس اینگونه مى‏پندارد یا پنداشت و اساساً بعضى گفته‏اند: این لفظ کنایه از دروغ است، و دیگرى گفته است: بیشتر جاها در باطل استعمال شود، واز ابن قرطبه حکایت کنند که گفته است: (((زعم))) و (((پنداشت))) در خبرى گویند که گوینده نداند حق است یا باطل، مجلسى (ره) پس از نقل قسمتى از کلمات اهل لغت در این باره (که آنچه بیانکردیم پاراى از آنها است) گوید: پس از دانستن آنچه گفته شد روشن گردد: که کلمه (((زعم))) و (((پنداشت))) یا حقیقت لغوى یا عرفى یا شرعى در دروغ است و یا در گفتارى گویند که از روى گمان یا وهم و بدون دانائى و بصیرت گفته شود، و نسبت دادن آن بکسى که گفتارش جز از روى حقیقت و یقین نیست، رویه اصحاب یقین نیست، اعتبار حضرت (((پندار))) و زعم را از خود نفى کرده است.
21- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْخُرَاسَانِيِّ قَالَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ الْكَذِبَ فَإِنَّ كُلَّ رَاجٍ طَالِبٌ وَ كُلَّ خَائِفٍ هَارِبٌ‏
اصول کافى جلد 4 صفحه:42 روایة:21

ترجمه :
ابو اسحاق خراسانى گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرمود: بپرهیزید از دروغ زیرا هر شخصى امیدوارى جوینده است، و هر بیمناکى گریزان.
شرح:
فیض علیه الرحمة گوید: مقصود آنحضرت علیه السلام اینست که در ادعاى بیم و امید و خوف و رجاء از خدا دروغ نگوئید، زیرا که هر امیدوارى کوشاى در اسباب آن است، و شما اینگونه نیستید و هر بیمناکى از آنچه او را بیم نزدیک کند گریزان است، و شما اینگونه نیستید.
22- أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَطَاءٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا كَذَبَ عَلَى مُصْلِحٍ ثُمَّ تَلَا أَيَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا كَذَبَ ثُمَّ تَلَا بَلْ فَعَلَهُ كَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا يَنْطِقُونَ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا فَعَلُوهُ وَ مَا كَذَبَ
اصول کافى جلد 4 صفحه:42 روایة:22

ترجمه :
حضرت صادق علیه السلام فرومود: رسول خدا (ص) فرموده بر اصلاح کننده (و سازش دهنده) دروغى نیست، سپس این آیه را (که در سوره یوسف علیه السلام است و خبر 17 گذشت) تلاوت فرمود: (((اى کاروان هر آینه شمائید دزدان))) سپس فرمود: بخدا سوگند دزدى نکردند، و یوسف هم دروغ نگفت، سپس این آیه را نیز (که همان حدیث گذشت) تلاوت فرمود: (((بلکه بزرگ آنان اینکار را کرده است بپرسید از ایشان اگر هستند سخن گویان))) آنگاه فرمود: بخدا آنها نکرده بودند و ابراهیم علیه السلام نیز دروغ نگفت.
توضیح:
در ذیل حدیث 17 شرحى بر نظائر این حدیث و معناى فرمایش حضرت در تفسیر این دو آیه کریمه گذشت مراجعه فرمائید.

پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 9:53 .::. .::.
بَابُ الْحِلْمِ
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِیماً وَ إِنَّ الرَّجُلَ كَانَ إِذَا تَعَبَّدَ فِى بَنِى‏إِسْرَائِیلَ لَمْ يُعَدَّ عَابِداً حَتَّى يَصْمُتَ قَبْلَ ذَلِكَ عَشْرَ سِنِینَ
اصول کافى جلد3 صفحه: 172 روایة:1

ترجمه :
امام رضا (ع) میفرمود: مرد عابد نباشد،جز آنکه خویشتن دار باشد، و چون مردى در بنى‏اسرائیل خود را بعبادت وامیداشت، تا پیش از آن ده سال خاموش نمیگزید، عابد محسوب نمیشد،
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ الْمُؤْمِنُ خَلَطَ عَمَلَهُ بِالْحِلْمِ يَجْلِسُ لِيَعْلَمَ وَ يَنْطِقُ لِيَفْهَمَ لَا يُحَدِّثُ أَمَانَتَهُ الْأَصْدِقَاءَ وَ لَا يَكْتُمُ شَهَادَتَهُ الْأَعْدَاءَ وَ لَا يَفْعَلُ شَيْئاً مِنَ الْحَقِّ رِيَاءً وَ لَا يَتْرُكُهُ حَيَاءً إِنْ زُكِّيَ خَافَ مِمَّا يَقُولُونَ وَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِمَّا لَا يَعْلَمُونَ لَا يَغُرُّهُ قَوْلُ مَنْ جَهِلَهُ وَ يَخْشَى إِحْصَاءَ مَا قَدْ عَمِلَهُ
اصول کافى جلد3 صفحه: 173 روایة:2

ترجمه :
ابو حمزه گوید: مؤمن عملش را با خویشتن دارى آمیخته است. مینشیند تا بیاموزد (بمجلسى میرود که چیزى بیاموزد) میگوید تا بفهمد، (براى فهمیدن سؤال میکند، نه براى اظهار فضل) امانتى که نزدش هست بدو ستانش خبر نمیدهد (تا چه رسد بدشمنان) و شهادت خود را از دشمنانش پنهان نمیکند (بنفع دشمناانش گواهى میدهد تا چه رسد بدوستان) و هیچ امر حقى را بقصد خود نمائى انجام ندهد و از روى شرمسارى ترک نکند، اگر او را بستایند، از گفتار آنها بترسد و نسبت بآنچه آنها نمیدانند، از خدا آمرزش خواهد، گفتار کسیکه او را نشناخته مغرورش نکند و از آمار کردار خود (نزد خدایتعالى) در هراس است.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ إِنَّهُ لَيُعْجِبُنِی الرَّجُلُ أَنْ يُدْرِكَهُ حِلْمُهُ عِنْدَ غَضَبِهِ
اصول کافى جلد3 صفحه: 173 روایة:3

ترجمه :
على بن الحسین (ع) میفرمود: من خوشم میاید از مردى که هنگام غضب بردباریش او را دریابد.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ الْحَيِيَّ الْحَلِیمَ
اصول کافى جلد3 صفحه: 173 روایة:4

ترجمه :
امام باقر (ع): خداى عزوجل شخصى با حیاى خویشتن دار را دوست دارد.
عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَفْصٍ الْعَوْسِيِّ الْكُوفِيِّ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا أَعَزَّ اللَّهُ بِجَهْلٍ قَطُّ وَ لَا أَذَلَّ بِحِلْمٍ قَطُّ
اصول کافى جلد3 صفحه: 173 روایة:5

ترجمه :
رسولخدا (ص) فرمود: خدا هیچگاه کسى را بسبب جهل عزیز نساخته و بسبب بردبارى ذلیل نداشته است.
عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَفَى بِالْحِلْمِ نَاصِراً وَ قَالَ إِذَا لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ
اصول کافى جلد3 صفحه: 173 روایة:6

ترجمه :
امام صادق (ع) فرمود: بردباى براى یارى (مرد بردبار) کافى است. و فرمود: اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحَجَّالِ عَنْ حَفْصِ بْنِ أَبِى عَائِشَةَ قَالَ بَعَثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع غُلَاماً لَهُ فِى حَاجَةٍ فَأَبْطَأَ فَخَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَى أَثَرِهِ لَمَّا أَبْطَأَ فَوَجَدَهُ نَائِماً فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ يُرَوِّحُهُ حَتَّى انْتَبَهَ فَلَمَّا تَنَبَّهَ قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا فُلَانُ وَ اللَّهِ مَا ذَلِكَ لَكَ تَنَامُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ لَكَ اللَّيْلُ وَ لَنَا مِنْكَ النَّهَارُ
اصول کافى جلد3 صفحه: 173 روایة:7

ترجمه :
امام صادق (ع) یکى از غلامانش را پى کارى فرستاد، او دیر کرد، امام بدنبالش رفت دید خوابیده است، بالاى سرش نشست و بادش میزد تا بیدار شد، امام صادق (ع) باو فرمود: فلانى بخدا تو این حق را ندارى که شب و روز هر دو بخوابى. شبت براى خود و روزت از آن ماست.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْحَيِيَّ الْحَلِیمَ الْعَفِیفَ الْمُتَعَفِّفَ
اصول کافى جلد3 صفحه: 173 روایة:8

ترجمه :
رسول خدا (ص) فرمود: خدا شخص با حیاى خویشتن دار، پاکدامن، با مناعت را (که از مردم سؤال نمیکند) دوست دارد.
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ رَبِیعِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُسْلِيِّ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ عَنْ عِمْرَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا وَقَعَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ مُنَازَعَةٌ نَزَلَ مَلَكَانِ فَيَقُولَانِ لِلسَّفِیهِ مِنْهُمَا قُلْتَ وَ قُلْتَ وَ أَنْتَ أَهْلٌ لِمَا قُلْتَ سَتُجْزَى بِمَا قُلْتَ وَ يَقُولَانِ لِلْحَلِیمِ مِنْهُمَا صَبَرْتَ وَ حَلُمْتَ سَيَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ إِنْ أَتْمَمْتَ ذَلِكَ قَالَ فَإِنْ رَدَّ الْحَلِیمُ عَلَيْهِ ارْتَفَعَ الْمَلَكَانِ
اصول کافى جلد3 صفحه: 174 روایة:9

ترجمه :
امام صادق (ع) فرمود: چون میان دو نفر نزاعى در گیرد، دو فرشته فرود آیند بآنکه سفیه و بیخرد است گویند: هرچه خواستى گفتى، خودت لایق آنچه گفتى هست، و کیفر گفتار ترا خواهى دید. و به بردبار گویند: صبر کردى و حلم نمودى، اگر حلمت را بپایان رسانى، خدا ترا میآمرزد، سپس فرمود: ولى اگر شخص بردبار جواب او را پس دهد، آندو فرشته بالا روند.

🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻

پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 9:35 .::. .::.

كاوشی در شباهت‌های یزید و سفیانی
سفیانی
در این عالم به جهت نظمی كه خداوند متعال در آن قرار داده است بین همه اجزاء و افراد، ارتباط و پیوند تنگاتنگی وجود دارد كه اساسی‌ترین پیوند میان ذوات مقدس معصومین ع با تمام هستی از ابتدای خلقت تا پایان تاریخ است و در این میان، ارتباط ناگسستنی امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی (عج) ارتباطی پرمعناست میان این دو امام راز و رمزی است كه یاد و نام آنان را همیشه در كنار هم نگه داشته است.(1)
و آنچه باعث پیوند و ارتباط بیشتر این دو امام بزرگوار می‌گردد، شباهت عجیب بین دشمنان این دو امام همام است تشابه میان یزید به عنوان چهره شاخص دشمنان امام حسین علیه السلام و سفیانی یكی از دشمنان سرسخت امام زمان (عج).
به همین جهت این مقاله سعی شده است به شباهت‌های میان یزید و سفیانی پرداخته شود و شباهت‌های شخصی و رفتاری این دو در حد امكان بیان گردد.
1. نسب
همانطوركه جد یزید ابوسفیان و جده‌اش هند جگر خوار محسوب می‌شد سفیانی نیز بر طبق روایات از نسل ابوسفیان و همسرش هند جگر خوار می‌باشد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
ما و اولاد ابوسفیانی افراد دو خانواه هستیم دشمنی ما به هم در راه خدا است ما می‌گوئیم خدا راست گفته و آنها می‌گویندخدا دروغ گفته است ابوسفیان با پیامبر خدا جنگید و معاویه با علی بن ابی‌طالب علیه السلام پیكار نمود و یزید با حسین علی علیه السلام جنگید و او را به شهادت رسانید و سفیانی هم با قائم آل محمد (عج) خواهد جنگید(2)
2. ناپاكی ولادت (زنازاده بودن)
امام حسین علیه السلام در سخنانی كه در برابر سپاه عمر سعد ایراد كردند در این رابطه فرمودند: هان بهوش باشید كه این (یزید) ناپاك‌زاده فرزند ناپاك‌زاده مرا در میان دو انتخاب قرار داده است كشته شدن یا قبول ذلت و چقدر دور است كه ما تن به ذلت دهیم(3)
در ارتباط با سفیانی نیز عمر بن ابان كلبی از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود گویا سفیانی (راوی می‌گوید یا رفیق سفیانی) در كوفه شهر شما فرود آمده از جانب او صدا می‌زند هركس یك نفر از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم به او خواهیم داد... آگاه باشید آنروز فقط زنازادگان بر شما حكومت می‌كنند.
كینه و دشمنی سفیانی نسبت به شیعیان به حدی است كه عمر بن ابان كعبی از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود گویا سفیانی (راوی می‌گوید یا فرمود رفیق سفیانی) در كوفه شهر شما فرود آمده و از جانب او صدا می‌زند هركس یك نفر از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم به او خواهیم داد كار به آنجا می‌رسد كه همسایه همسایه را می‌گیرد و می‌گوید این از شیعیان علی است. سپس گردن او را می‌زند و هزار در هم می‌گیرد
3. دین
یزید اگرچه در ظاهر مسلمان بود اما براساس تعلیمات مسیحیت پرورش یافته و به مسیحیت تمایل داشت
یزید از طرف مادر از قبیله بنی كلب بود كه پیش از اسلام مسیحی بودند و حال و هوای دوران مسیحیت در سر آنان بود و یزید تا زمان جوانی در این قبیله نزد دایی‌های خود در بادیه پرورش یافت از این‌رو بیش از آن‌كه تربیت او اسلامی باشد تربیت مسیحی داشت.
درباره دین سفیانی روایات مختلفی وارد شده كه دسته‌ای از آنها به مسیحی بودن سفیانی تصریح دارند.
امام علی علیه السلام در این‌باره فرموده‌اند:... و خروج سفیانی با پرچمی سبز و صلیبی از طلاست
دستة‌ دیگر از روایات سفیانی را در ابتدا مسلمان می‌دانند كه به نصرانیت می‌گرود.
و دسته سوم روایات، دین سفیانی را اسلام معرفی كرده‌اند
در جمع‌بندی میان این روایات و آشتی میان روایات شاید بتوان گفت كه سفیانی در ابتدا به ظاهر مسلمان است و در نهایت به آیین مسیحیت می‌گرود انگیزه این گرایش می‌تواند بهره‌گیری از امكانات غرب در رویارویی با حركت امام مهدی ع باشد(4)
4. مركز خلافت
همان‌گونه كه شام مركز خلافت یزید بوده است روایات مكان قیام سفیانی را نیز از سرزمین شام می‌داند
امام علی علیه السلام فرموده‌اند: سفیانی از شام خروج می‌كند پس اهل شام از او اطاعت می‌كنند(5)
5. دشمنی و كینه‌ نسبت به اولاد پیامبر (صلی الله علیه و آله) و شیعیان
در این رابطه نقل شده وقتی كه سرهای مقدس شهیدان كربلا را وارد مجلس یزید ساختند یزید در حالی كه با چوب دستی خود بر لب و دندان امام حسین علیه السلام می‌زد این اشعار را می‌خواند
.....كاش بزرگان من كه در جنگ بدر كشته شده بودند امروز می‌دیدند كه قبیلة خزرج چگونه از ضربات نیزه به زاری آمده است(6) .......من از فرزندان خندف نیستم(7) اگر از فرزندان احمد (رسول اكرم) انتقام نگیریم(8)
درباره سفیانی نیز در این رابطه جابر جعفی روایت می‌كند كه امام باقر علیه السلام فرمودند... سفیانی و پیروانش خروج می‌كنند و قصدی جز كشتن و آزار اولاد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و شیعیان آنها را ندارد.(9) كینه و دشمنی سفیانی نسبت به شیعیان به حدی است كه عمر بن ابان كعبی از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود گویا سفیانی (راوی می‌گوید یا فرمود رفیق سفیانی) در كوفه شهر شما فرود آمده و از جانب او صدا می‌زند هركس یك نفر از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم به او خواهیم داد كار به آنجا می‌رسد كه همسایه همسایه را می‌گیرد و می‌گوید این از شیعیان علی است. سپس گردن او را می‌زند و هزار در هم می‌گیرد(10)
حضرت محمد
6. اباحه‌گری و تكلیف گریزی
قاضی نعمان مصری می‌نویسد: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به معاویه نظر افكند و فرمود:
امت من چه روز (سختی) از تو خواهد داشت؟و خاندان من از فرزندی كه از صلب تو خارج می‌شود روز بدی را در پیش دارد! همان فرزندی كه آیات خدا را به استهزا می‌گیرد و آنچه را خداوند از حریم من حرام كرده، وی حلال می‌شمارد(11)
و در ارتباط با سفیانی نیز امیرالمۆمنین ع می‌فرمایند: به خدا سپاه سفیانی به جنایات خود ادامه می‌دهد تا هیچ حرامی نماند جز اینكه حلالش بشمارند، هیچ پیمانی نماند جز اینكه نقض كنند. هیچ خانه‌ای از خشت رخام تا سنگ خام باقی نباشد جز اینكه دامنه ظلم و ستمشان در آن وارد شود(12)
7. حمله به مدینه
پس از حادثه خونین كربلا و آگاهیِ مردم از ماهیت یزید و پلیدی و خباثت وی، قیام و جهاد در مدینه آغاز شد مردم والی مدینه را بیرون كردند و یزید را از خلافت خلع كرده.(13)
و گفتند كسی كه قاتل اولاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ناكح محارم و تارك صلوة و شارب خمر است لیاقت خلافت ندارد.(14)
یزید كه از ماجرا مطلع شد لشكر عظیمی فراهم ساخت و فرماندهی آن را به عهده مردی خونریز به نام �مسلم بن عقبه� گذاشت.
وی حرمت قبر مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نگه‌ نداشتند و با اسبان خود داخل روضه منوره شدند و مردمی كه به قبر مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پناه آورده بودند كشتند تا روضه مسجد پر از خون شد و تا قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید در این فاجعه از بزرگان مهاجر و انصار هزار و هفتصد تن و از سایر مسلمین ده هزار تن به قتل رسیدند.
نظیر آنچه لشكر یزید در حمله به مدینه در فاجعه حرّه انجام دادند برای سپاه سفیانی نیز در روایات نقل شده است
سفیانی پس از حمله به كوفه و تصرف آن از حضور امام مهدی (عج) در مدینه مطلع می‌شود از این‌رو برای دستگیری آن حضرت سپاهی را به سمت مدینه گسیل می‌دارد.
سپاه سفیانی برای دستگیری و كشتن حضرت عده زیادی را دستگیر می‌كند و به قتل می‌رساند امام علی علیه السلام در این باره می‌فرماید:... سفیانی سپاهی را به مدینه گسیل می‌دارد و آن‌ها كسانی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بتوانند دستگیر می‌كنند و از بنی هاشم مردان و زنان فراوانی را می‌كشند در این هنگام مهدی و مبیض به سمت مكه می‌روند(15)
به خدا سپاه سفیانی به جنایات خود ادامه می‌دهد تا هیچ حرامی نماند جز اینكه حلالش بشمارند هیچ پیمانی نماند جز اینكه نقض كنند، هیچ خانه‌ای از خشت خام تا سنگ رخام باقی نباشد جز اینكه دامنه ظلم و ستمشان در آن وارد شود و مردم در اثر سوء تدبیر و كشورداری آنان دستخوش اضطراب و ناامنی شوند همه مردم اشك حسرت بریزند یك دسته برای تباه شدن دینشان و دسته‌ای دیگر برای تباه شدن دنیایشان
8. امام ستیزی (قصد كشتن امام (عج) در حرم امن الهی)
سید الشهداء علیه السلام روز هشتم ذی الحجه از مكه بیرون آمد زیرا عمرو بن سعید بن العاص با لشكر سنگینی به فرمان یزید وارد مكه شد تا با حسین بن علی علیه السلام بجنگد و اگر دست یافت آن حضرت را شهید نماید(16)
امام به برادر خود محمد حنفیه فرمود برادر من بیم از آن دارم كه یزید خونم را در حرم (امن خدا) بریزد و بدین سبب حرمت این خانه شكسته شود(17)
سفیانی نیز بعد از آنكه مطلع می‌شود كه حضرت مهدی (عج) به مكه رفته است سپاهی را برای دستگیری ایشان می‌فرستد اما سپاه سفیانی هرگز موفق نمی‌شوند داخل مكه شوند و در سرزمین بیدا به زمین فرو می‌روند.
9. جنایات بزرگ در مدت كم
یزید در مدت كوتاه خلافت خونین كه سه سال و چند ماه بیشتر طول نكشید جنایات بزرگی مرتكب شد از میان آنها سه جنایت مهم او فاجعه خونین كربلا، كشتار وسیع مردم مدینه، و آتش زدن كعبه بود. ذهبی در معرفی یزید می‌نویسد یزید ناصبی، خشن، تندخو و بی‌ادب بود مسكرات می‌نوشید و مرتكب منكرات می‌شود دولت وی با شهادت امام حسین علیه السلام آغاز و با واقعه حره در مدینه پایان یافت(18)
سفیانی هم بمثابه یزید با وجود آنكه از آغاز قیام او تا كشته شدن بیشتر از 15 ماه طول نمی‌كشد اما جنایات زیادی در این مدت كم انجام می‌دهد.
امیرالمومنین علیه السلام در این باره فرمودند به خدا سپاه سفیانی به جنایات خود ادامه می‌دهد تا هیچ حرامی نماند جز اینكه حلالش بشمارند هیچ پیمانی نماند جز اینكه نقض كنند، هیچ خانه‌ای از خشت خام تا سنگ رخام باقی نباشد جز اینكه دامنه ظلم و ستمشان در آن وارد شود و مردم در اثر سوء تدبیر و كشورداری آنان دستخوش اضطراب و ناامنی شوند همه مردم اشك حسرت بریزند یك دسته برای تباه شدن دینشان و دسته‌ای دیگر برای تباه شدن دنیایشان(19)

پی نوشت:
1- محمدرضا فوادیان فرات تا فرات، دفتر اول، ص83.
2- عبدالعلی محمدی شاهرودی، ترجمه معانی الاخبار، ج2، ص310، باب 392.
3- سعید داودی و مهدی رستم نژاد، عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها رویدادها، پیامدها، ص423.
4- نصرت الله آیتی، تأملی در نشانه‌های ظهور، ص140‌ـ 138.
5- الغیبة نعمانی، باب8، ح14، ص316.
6- این بیت از ابیات عبدالله بن زبْغری از دشمنان رسول خدا (ص) است وی اشعاری را پس از جنگ احد و كشته شدن یاران رسول خدا (ص) سرود و در آن آروزكرد كه كاش كشتگان ما در جنگ بدر امروز بودند و می‌دیدند كه قبیله خزرج چگونه زاری می‌كنند یزید از بیت استفاده كرد و بقیه را خود سرود
7- خِنْدِف لقب همسر الیاس بن مضرار بن نزار است كه نامش دیلابنت حلدان است فرزند الیاس را به نام همسرش فرزندان خِندِف نامیدند بنابراین خندف از جدّه‌های اعلای قریش و از جمله یزید محسوب می‌شود
8- عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها رویدادها، پیامدها، ص112‌ـ 111.
9- مهدی موعود، ص1001 ـ‌1000
10- همان، ص989.
11- عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها رویدادها، پیامدها، ص213.
12- كامل سلیمان، روزگارهائی ، ترجمه علی اكبر مهدی‌پور، ص1091.
13- عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها رویدادها، پیامدها، ص219.
14- تتمة المنتهی، ص38.
15- تاملی در نشانه‌های حتمی ظهور، ص169‌ـ 168.
16- دكتر محمد آیتی، بررسی تاریخی مدینه تا كربلا، ص238.
17- عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، ص350.
18- عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، ص223.
19- روزگار رهایی، ص1091.

                                                🍃🍃🍃🍃🍃

                                                🌹🌹🌹🌹🌹🌹

🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹

 

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 11:8 .::. .::.

دیشب قلم در دست هایم بی قراری کرد صحن ورق های سپیدم را بهاری کرد
دیشب که روح شعر از امید خالی بود تا نامت آمد باز میل ماندگاری کرد
با واژه ها حرف دلم را تا زدم دیدم مضمون به مضمون عشق را با خویش جاری کرد
ناگاه شوری در درون من به پا گشت و در خاطرم یادآوریِ روزگاری کرد...
...که قلب کعبه شور ابراهیم را حس کرد بیت خدا را دست حق از نار عاری کرد
جبریل که آن روز و آن جا گفت جاء الحق
روز ظهورت هم به دنیا گفت جاء الحق
امشب تماماً حس من پرواز می گردد چنگ دلم با تار مویی ساز می گردد
داوود می خواند نوای نای من از عشق صوت کَریهِ حنجرم آواز می گردد
امشب ز خود بیرونم و در خویش می رقصم جان مست ناز دلبری طناز می گردد
صبح سپید آخرین موعود می آید یا شام تار غیبتی آغاز می گردد
انگار امشب هم به ما شادی نمی آید آخر نمی دانیم او کی باز می گردد
اما جدا از حرف های تلخ هجرانش
شادیم ما از مقدم آدینه بارانش
آن شب عروس فاطمه مهمان کوثر بود آن شب گل نرگس گل دامان کوثر بود
آن شب ز عطر رازقی عالم طراوت داشت زیرا زمان بارش باران کوثر بود
آن شب ز جام عشق نرجس را چشانیدند از باده ای کز چشمهء جوشان کوثر بود
آن شب مُسلّم لیلة القدر خدا بود و وقت نزول آخرین قرآن کوثر بود
آن شب زمین سامره برخویش می بالید زیرا که مهد یوسف کنعان کوثر بود
آن یوسفی که خلق و خوی فاطمی دارد
بر گونهء سرخش نشانی هاشمی دارد
هر کس که آقا بود آقای دو دنیا نیست هر کس که لیلا بود جایش در دل ما نیست
هر کس که منجی بود در وقت ظهور او سربازهای پا رکابش خضر و عیسی نیست
ما را نگاه توست لایق می کند ور نه هر قطره ای که لایق امواج دریا نیست
یوسف خودش این را نوشت و پاش امضا کرد هر یوسفی که یوسف کنعانِ زهرا نیست
بس که جمالت مثل قرص ماه می ماند
یوسف ز شرمت باز هم در چاه می ماند
تکیه بزن بر کعبه، کن فریاد نامت را فریاد کن فریاد کن حُسن تمامت را
برگو انا المهدی، انا بن الفاطمه، حیدر بلکه بفهمد عالمی اوج مقامت را
خورشید زهرا آسمان را آفتابی کن تا روی تو کامل کند نور امامت را
برگرد و مرحم باش بر زخم دل زهرا تا حس کند زخم عمیقش التیامت را
با یا لثارات الحسینِ پرچمِ سرخت دنیا ببیند در مدینه انتقامت را
در کربلا از عاشقانت میزبانی کن
بر منبر از فضل عمویت مدح خوانی کن
ما بیقراریم و قراری چون شما داریم ما فصل سردیم و بهاری چون شما داریم
در جاده های غربت و تنهایی دنیا امیدواریم و سواری چون شما داریم
قدرت به دست ماست تا وقتی شما هستی تنها نمی مانیم و یاری چون شما داریم
حرف از فرج گفتیم در هر جای دنیا تا دنیا بداند افتخاری چون شما داریم
پای ولایت ما همه تا پای جان هستیم تا مقتدا هست و نگاری چون شما داریم
ما اهل کوفه نیستیم اما علی تنهاست
برگرد ای منجی ما این جا علی تنهاست
من با شما قدری غریبم، آشنایم کن در خویش غرقم کن به عشقت مبتلایم کن
مگذار از بند اسیریّت رها گردم من را برای خود کن و از خود جدایم کن
ماه خدا نزدیک اما از خدا دورم امشب مرا آمادهء ماه خدایم کن
با کوله بار حاجتم، دستم به دامانت امشب بیا بین قنوت خود دعایم کن
یا زائر قبر نهان مادرت زهرا یا که بیا و زائر کرب و بلایم کن
امشب مرا با گوشه چشمی آسمانی کن
آقا بیا و مرغ دل را جمکرانی کن

🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃

🌹🌹🌹🌹🌹

🌻🌻🌻🌻🌻

🌼🌼🌼🌼🌼

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 10:56 .::. .::.
در آرزوی تو هستم همیشه نورانی
اسیر زلف تو هستم، نگفته می دانی
تو از قبیله فریادهای خاموشی
زبانه می کشی از سینه های طوفانی
شمیم عطر تو در باغ لاله می پیچد
عزیز گمشده در کوچه های ظلمانی
نشسته ام به در انتظار یکرنگی
بدان امید که روزی گلی برویانی
شکسته قامت هر لاله ای غریبانه
غروب خسته مرا می کشد به ویرانی
شبانه می شنوم از نگاه اشک آلود
که می رسد به دلم عطر یاس پنهانی
هزار پنجره آدینه باز و بسته شود
به گوش دل نرسد نغمه های عرفانی
ولی شنیده ام از قاصدی که می خواند
ز کوی کعبه برآید جمال نورانی
به عشق خال رخت حال ما پریشان است
فدا کنم دل و جان را بر این پریشانی
به کنج میکده هر شب ترا، ترا خوانم
که شاید از می نابت مرا بنوشانی
لبان تشنه ما را ز کوزه ات تر کن
به انتظار تو باشم اگر چه طولانی
من از زمان شکفتن خدا خدا کردم
هزار بوسه برویت زنم به آسانی
اگر چه لایق عشقت نگشته ام اما
شوم به صبحدمی در ره تو قربانی
در انتظار ظهورت چنان پریشانم
که لحظه لحظه عمرم رود به حیرانی
به جز تو ای گل نرگس مرا خیالی نیست
به خاک پای تو سایم همیشه پیشانی
ضریح چشم سیاهت طواف هر شب من
صفای سعی مرا چشم بسته می دانی
دعای عهد ترا هر سحر وفا کردم
مگر به گوش من آید صدای روحانی
به انتظار تو «نادم» ز کفر می نالد
یقین شکایت دل را نگفته می خوانی

🌻🌹🌻🌹🌻🌹🌻🌹🌻🌹

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 10:45 .::. .::.
یکی از اساسی ترین مسائل در بحث مهدویت «خلافت الهی » است; زیرا مساله خلافت الهی در زمین که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفة » (بقره: 30) همچون داستان سفینه نوح و یا کشتی موسی و خضر و مانند آن ها نیست که یک قضیه شخصی بوده و سپری شده باشد، بلکه خلافت الهی یک فیض متصل و فوز مستمر است که از اول با اندیشه دوام و انگیزه استمرار طرح شده; چنان که اصل خلافت از قلمرو نبوت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسیده است.1 به این دلیل، یکی از نکته هایی که در عرفان اسلامی درباره حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - مورد توجه قرار گرفته «خلافت الهی» اوست.
از این رو، برخی از بزرگان اهل معرفت از حضرت مهدی به عنوان خلیفه الهی یاد نموده و گفته اند: «بی تردید، برای خداوند خلیفه ای است که روزی ظهور خواهد کرد، و اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی بماند، باز هم خداوند آن روز را به اندازه ای طولانی خواهد نمود تا آن خلیفه الهی که از عترت رسول خدا و فرزند فاطمه و همنام پیامبر است، ظهور نماید .»2
یکی دیگر از عرفا در این باره می گوید: «هر گاه حق سبحانه بر بنده خود تجلی کند و او را از خویش فانی نماید، لطیفه الهیه در او پدید می آید که آن لطیفه گاهی ذاتی و گاهی صفاتی است; اگر ذاتی باشد، آن صورت انسانی است که از او به فرد کامل و غوث جامع یاد می شود و دایره هستی بر محور او می گردد و به واسطه او عالم حفظ می شود و او همان کسی است که از او به مهدی و خاتم تعبیر می شود و او خلیفه خدا در عالم است .»3
همان گونه که ملاحظه می شود، در سخنان عرفا، بر عنصر «خلافت الهی » حضرت مهدی علیه السلام تکیه گردیده و از او به عنوان خلیفه خداوند در زمین یاد شده است .
عارف قاسانی درباره خاتم ولایت بودن حضرت مهدی می‌گوید: «خاتم ولایت مهدی است که در آخر زمان می آید . همه انبیا و اولیا در معارف و حقایق تابع مهدی هستند. او در احکام تابع شرع محمدی است و باطن او با باطن حضرت محمد یکی است.»
حضرت مهدی علیه السلام و ولایت الهی
گرچه بحث ولایت در عرفان دامنه گسترده ای دارد، اما در این جا تنها به جلوه ای از آن مباحث اشاره می شود:
یکی از مهم ترین مسائل ولایت این است که «ولی » یکی از نام های خداوند است. در قرآن کریم فرمود: «فالله هو الولی» (شوری: 9) و بر اساس مبانی عرفان، اسماء الهی هیچ گاه بدون مظهر نیستند.4 پس مظهر اسم «ولی» همواره وجود خواهد داشت. بدین سبب است که ولایت یک حقیقت همیشه زنده و پایان ناپذیر است، به خلاف رسالت و نبوت که از اسماء الهی نیست و دوره‌اش با وجود خاتم الانبیا پایان پذیرفته است. عارف نامدار، محی الدین بن عربی در این باره می‌گوید: «بدون تردید، ولایت فلک است که احاطه و گستردگی خاصی دارد. به این دلیل، هیچ گاه قطع نمی شود. اما نبوت تشریعی و رسالت در پیامبر اسلام پایان یافته است.»5
امام زمان علیه السلام
برخی دیگر از بزرگان اهل عرفان درباره ولایت ائمه اطهار علیهم‌السلام بخصوص حضرت مهدی علیه‌السلام گفته‌اند: «خدای تعالی دوازده کس را از امت محمد برگزیده و مقرب حضرت خود گردانیده و به ولایت خود مخصوص کرده و اینان را نایبان حضرت محمد گردانیده، ولی در امت محمد صلی الله علیه و آله همین دوازده امام کسی بیش نیستند و ولی آخرین، که ولی دوازدهم باشد، خاتم اولیاء است و مهدی صاحب زمان نام اوست.»6
همچنین عارف قاسانی درباره خاتم ولایت بودن حضرت مهدی می‌گوید: «خاتم ولایت مهدی است که در آخر زمان می آید . همه انبیا و اولیا در معارف و حقایق تابع مهدی هستند. او در احکام تابع شرع محمدی است و باطن او با باطن حضرت محمد یکی است.»7
در جای دیگر نیز گفته است: «خاتم ولایت کسی است که صلاح دنیا و آخرت با اوست و با رحلت او از دنیا نظام عالم از هم فرو می پاشد. او عبارت از مهدی موعود در آخر زمان است.»8
یکی دیگر از بزرگان اهل عرفان می‌گوید: «ظهور تمامی ولایت و کمالش به خاتم اولیا خواهد بود؛ چون کمال حقیقت دایره، در نقطه اخیره به ظهور می رسد. خاتم اولیا عبارت از امام محمد مهدی است که موعود حضرت رسالت است و دور عالم به او کامل و تمام می‌شود و حقایق اسرار الهی در زمان آن حضرت تمام ظاهر می‌شود.»9 عارف عربی نیز از حضرت مهدی به خاتم ولایت یاد نموده و به تفصیل درباره او بحث کرده است. 10
پس، معلوم می شود یکی از مسائلی که در عرفان اسلامی درباره حضرت مهدی مورد توجه قرار گرفته و به تفصیل از جنبه های گوناگون درباره آن بحث شده مساله «ولایت الهی » آن حضرت است . از این رو، از او به عنوان مظهر اسم «ولی» و خاتم ولایت یاد نموده اند .

گروه دین و اندیشه تبیان
1 - عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، قم، اسراء، 1380، ج 3، ص 28 .
2 - محی الدین بن عربی، فتوحات مکیه، بیروت، دار صادر، ج 3، باب 366، ص 327 .
3 - عبدالکریم جیلی، الانسان الکامل فی معرفة الاواخر و الاوایل، چ پانزدهم، مصر، مکتبة مصطفی البابی الحلبی، ص 72 .
4 - امام خمینی، تعلیقة علی الفصوص الحکم، مؤسسه پاسدار اسلام، 1410ق، ص 26 .
5 - محی الدین بن عربی، شرح قیصری بر فصوص الحکم، چاپ سنگی، قم، نشر بیدار، فص عزیزی، ص 308 .
6 - عزیزالدین نسفی، انسان کامل، رساله «نبوت و ولایت » ، چ چهارم، تهران، کتابخانه ظهوری، 1377، فصل 6، ص 320 .
7 - عبدالرزاق قاسانی، شرح فصوص الحکم، قم، بیدار، 1370، فص شیثی، ص 42 .
8 - همو، اصطلاحات صوفیه، چ دوم، قم، بیدار، 1370، باب خاء، ص 158 .
9 - محمد فیاض لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، سعدی، 1371، ص 315 .
10 - فتوحات مکیه، ج 3، باب 366 .

🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹

 

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 10:39 .::. .::.
وادی یابس به معنای بیابان خشك و بی‌آب و علف است. این نام به طور خاص اشاره به سرزمینی واقع در منطقه حوران، نزدیك اذرعات (درعا) در مرز سوریه و اردن دارد و نیز منطقه سنگلاخی است كه از سنگ‌های آنجا، سنگ آسیاب می‌سازند.(1) نام این سرزمین‌ بارها در روایات مربوط به حوادث آخرالزمان، به ویژه موضوع خروج سفیانی آمده است.
سفیانی همان‌طور كه از نامش پیداست از نوادگان ابوسفیان و فرزند هندجگرخوار است. او شورش كرده و مدّت 9 ماه جنگ و خون‌ریزی شدیدی به وجود می‌آورد. پیامبر اكرم(ص) در روایاتی، از جمله روایت زیر، تمامی جنبش سفیانی را به طور خلاصه شرح می‌دهد و محلّ خروج او را نیز «وادی یابس» بیان می‌كنند.
از حذیفه روایت شده است: «پیامبر(ص) از فتنه‌ای كه بین مشرق و مغرب واقع خواهد شد یاد نمود و فرمود، در حالی كه آنها گرفتار فتنه هستند، ناگهان سفیانی از وادی یابس (بیابان خشك) بر آنها خروج كند، تا آنكه در دمشق فرود آید. آنگاه دو لشكر را به سوی مشرق و مدینه روانه كند تا به زمین بابل از شهر نفرین شده (بغداد) برسد. او بیش از سه هزار نفر را بكشد و بالغ بر یكصد زن را به زور تصاحب كند و سیصد نفر از اولاد فلان عبّاس را به هلاكت رساند، آنگاه به كوفه هجوم آورده، اطراف آن را ویران سازد. سپس از آنجا خارج شده به سوی شام حركت كند. در این هنگام لشكری با پرچم هدایت از آن منطقه به پا خیزد و با لشكر سفیانی رو در رو گردد و آنها را چنان تار و مار كند كه یك نفر هم كه خبر مرگ بقیه را ببرد باقی نماند و آنچه از اسیرها و غنیمت‌ها در دست آنهاست باز پس گیرند.
همچنین در نسخه خطی ابن حماد از امام كاظم(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: سفیانی از فرزندان خالد، پسر ابوسفیان مردی با سر درشت و چهره‌ای آبله‌گون، در چشمش نقطه‌ای سفید پیداست، او از سمت دمشق كه «دره خشك» نامیده می‌شود، با هفت نفر كه یكی از آنها درفشی آماده اهتزاز با خود دارد، خروج می‌كند
امّا لشكر روم وارد مدینه شده و سه شبانه روز به غارت و چپاول آنجا پردازند، آنگاه به سوی مكّه روانه گردند تا به بیابان رسند. خداوند در این هنگام جبرئیل را به سوی آنها فرستد و فرماید: «ای جبرئیل برو آنها را نابود كن»، پس جبرئیل ضربه‌ای به آن زمین زند كه آنها را در خود فرو برد. هیچ یك از آنها نجات نیابد مگر دو نفر از قبیله جهینه».(2)
همچنین در نسخه خطی ابن حماد از امام كاظم(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: «سفیانی از فرزندان خالد، پسر ابوسفیان مردی با سر درشت و چهره‌ای آبله‌گون، در چشمش نقطه‌ای سفید پیداست، او از سمت دمشق كه «دره خشك» نامیده می‌شود، با هفت نفر كه یكی از آنها درفشی آماده اهتزاز با خود دارد، خروج می‌كند».(3)

پی‌نوشت‌ها:
1- تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه: فرهنگ الفبایی مهدویت، ص 751.
2- بحارالانوار، ج 52، ص 75.
3- نسخة خطی ابن حماد، ص 75 به نقل از كورانی، علی، عصر ظهور.

🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:52 .::. .::.
جابر از امام باقر(علیه السلام) روایت می کند: "یخرج شاب من بنی هاشم بکفه الیمنی و باتی من خراسان برایات سود بین یدیه شعیب بن صالح یقاتل اصحاب السفیانی فیهز مهم" الملاحم و الفتن ص52 باب97
جوانی از بنی هاشم (سید) از خراسان با پرچم های سیاه قیام می کند که در کف دست راست او خالی(علامتی)است و پیشاپیش او مردی بنام شعیب بن صالح است که با لشکریان سفیانی می جنگد و آنها را شکست می دهد. پرچم های سیاهی از مشرق به اهتراز درمی آیند که با مردی از اولاد ابوسفیان می جنگد و زمینه فرمانبرداری از مهدی(عج) را فراهم می آورد. پرچم های سیاهی که از خراسان درمی آید در کوفه فرود می آید. هنگامی که مهدی(عج) ظهور کند این پرچم ها برای بیعت به حضور آن حضرت گسیل می شود. بحارالانوار ج 52 ص 267....
خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در روز واحد از ماه رجب یکسال خواهد بود. الحاوی للفتاوی ج 2 ص 126
پرچم های سیاهی از خراسان به اهتراز درمی آید که چیزی نمی تواند از پیشروی آنها جلوگیری به عمل آورد تا در بیت المقدس فرود آید و استقرار یابد ملاحم و الفتن ص 43 – روزگار رهاتی ص 1036
ظاهر شدن سید خراسانی. شعیب بن صالح در ایران: روایان بیانگر آن است که این دو از یاران مهدی(عج) خواهند بود و مقارن ظهور آن حضرت از ایران ظهور خواهند کرد. و در نهضت ظهورش شرکت می کنند.
جوانی از بنی هاشم (سید) از خراسان با پرچم های سیاه قیام می کند که در کف دست راست او خالی(علامتی)است و پیشاپیش او مردی بنام شعیب بن صالح است که با لشکریان سفیانی می جنگد و آنها را شکست می دهد. پرچم های سیاهی از مشرق به اهتراز درمی آیند که با مردی از اولاد ابوسفیان می جنگد و زمینه فرمانبرداری از مهدی(عج) را فراهم می آورد
به طور خلاصه نقش آن دو چناچه از منابع اهل سنت و برخی از روایات شیعی این است که در آن زمان ایرانیان درگیر جنگی نابرابر با دشمنان خویشند و در اثر طولانی شدن آن جنگ سیدخراسانی را به عنوان سرپرستی امورشان انتخاب می کنند. گرچه وی به این امر چندان رغبتی نشان نمی دهد اما با اصرار زیاد آن را می پزیرد.
زمانی که رهبری ایرانیان را می پذیرد با ایجاد وحدت کلمه در صفوف نیرو های مسلح، سردار رشید خود شعیب بن صالح را به فرماندهی نیروهای مسلح خود تعیین می کند. بدین ترتیب خراسانی و شعیب جنگ را در مرزهای ایران، ترکیه، عراق هدایت و ارداه می نماید و نیروهای مستقر خود شام را به پیش رانده و در همان زمان، آماده پیشروی بزرگ به سوی فلسطین و قدس عزیز می شود. و......

🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:40 .::. .::.

از مشهورترین روایات مربوط به آخرالزّمان و قیامت ظهور، این حدیث نبوی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) است كه درباره حضرت مهدی(عج) فرمود:
«یملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً؛ او، [حضرت مهدی(عج)]، زمین را پر از قسط و عدالت می‌كند آن‌چنان كه پر از ظلم و جور شده بود.»
اغلب به معنای جامع و عمیق این روایت توجّه نمی‌شود. تلقّی ما از ظلم و جور، عموماً زورگویی‌ها و خشونت‌های نظامی گردنكشان و مستكبران علیه محرومان و ضعیفان است و كمی كه پیشتر می‌رویم به مظالم اقتصادی و فاصله‌های عظیم فقر و غنا نیز به عنوان مصادیقی از ظلم توجّه می‌كنیم؛ ولی حقیقت این است كه معنای ظلم و جور آن هم به نحو امتلاء و آكندگی، معنایی بس وسیع‌تر و عمیق‌تر دارد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی، عدل را به «وضع الشئ فی موضعه؛ قرار گرفتن هر چیزی در جایگاه خودش» تعریف فرمودند و بعد تصریح كردند كه معنای ظلم نیز از این تعریف روشن می‌شود و آن عبارت است از قرار نداشتن اشیا و امور در جایگاه خودشان.
واژه جور نیز كه در روایت نبوی آمده است، به معنای از مسیر و راه خارج شدن و منحرف گشتن است و بیانی دیگر از واژة ظلم است. بر این اساس باید به این نكته توجّه كنیم كه روایت مشهور یاد شده، معنایی بس عمیق‌تر از آنچه ما اغلب تصوّر می‌كنیم، در بر دارد.
آكندگی عالم از ظلم و جور یعنی آنكه در آخرالزّمان هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی از تباهی، انحراف و كژی خالی نیست و به هر جا كه بنگری نشانه‌های ناراستی، اعوجاج و انحراف از حق را می‌بینی و در حقیقت تباهی بر مزاج عالم غلبه كرده است و نبود توازن و تعادل مهم‌ترین ویژگی عصر آخرالزّمان است.
اقتصاد، سیاست، علم، نظام تعلیم و تربیت، خانواده، شهر، مذهب، غذا، اخلاق، معماری، ارتباطات، خواص، عوام، زنان، مردان، كودكان، جوانان و خلاصه همة عرصه‌های فردی و اجتماعی در سرتاسر عالم و حیات بشری، كم و بیش بیمار و دچار اعوجاج گشته و از مسیر عدل، تعادل و توازن خارج شده‌اند.
در آیه 41 سوره روم می‌خوانیم: «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما كسبت ایدیّ النّاس؛ تباهی در خشكی و دریا به خاطر اعمال و دستاوردهای خودسرانة بشری ظاهر و غالب شده است». این آیه نیز بیانی دیگر از آكندگی عصر آخرالزّمان از عدم تعادل و بی‌توازنی است و از همین رو در دعای عهد خطاب به خداوند مویه می‌كنیم كه:
تلقّی ما از ظلم و جور، عموماً زورگویی‌ها و خشونت‌های نظامی گردنكشان و مستكبران علیه محرومان و ضعیفان است و كمی كه پیشتر می‌رویم به مظالم اقتصادی و فاصله‌های عظیم فقر و غنا نیز به عنوان مصادیقی از ظلم توجّه می‌كنیم؛ ولی حقیقت این است كه معنای ظلم و جور آن هم به نحو امتلاء و آكندگی، معنایی بس وسیع‌تر و عمیق‌تر دارد
«قلت و قولك الحقّ ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما كسبت ایدی الناس فاظهر اللهم لنا ولیّك؛ تو خود گفتی و سخنت حق است كه به سبب آنچه دست‌های مردم فراهم آورده، فساد در خشكی و دریا نمودار شده است، پس ای خدا! ولیّ خود را بر ما آشكار ساز.» مروری بر روایاتی كه نشانه‌های آخرالزّمان را بیان كرده‌اند نیز به وضوح، بیانگر این معنای وسیع از ظلم و جور و در واقع همان آكندگی از نبود تعادل و بی‌توازنی است. بر اساس این روایات ما شاید نتوانیم عرصه‌ای را پیدا كنیم كه از آسیب، انحراف و كژی در امان مانده باشد. به برخی از این نشانه‌ها كه برگرفته از روایات است، توجّه كنید:
مردم، دارای آرای مختلف خواهند شد و از هواها و خواهش‌های نفسانی پیروی می‌كنند. قرآن، كهنه شده و چیزهایی بدان می‌بندند كه در آن نیست. دین، تغییر و دگرگونی پیدا كرده چنان كه آب كاسه تغییر پیدا می‌كند (آفت مهلكِ خود بنیادی معرفتی و اعتقادی و قرائت‌های گوناگون از دین).
شخص، صبح مؤمن است، شب كافر می‌شود (ارتدادهای عقیدتی). معروف منكر شود و منكر معروف. مردم حرام را مباح دانند و امور باطل را در بین خود ترویج كنند. بدعت‌ها فاش و فتنه‌ها ظاهر شود. اهل اخبار و حدیث (علمای خالص و صادق دین) موهون شده و دوستداران آنها از نظر بیفتند ـ بعضی از مشاهده جدّ و جهد مؤمنی در امر دین به خدا پناه می‌برند! ـ مؤمن محزون و از نظر افتاده و خوار است. (واژگونی ارزش‌ها)
نماز را سبك شمرند. مساجد را مثل معابد یهود و كلیسا زینت دهند. مناره‌ها را بلند سازند. اغنیای امّت به منظور گردش و تفریح؛ طبقة متوسط برای تجارت و فقرا به منظور خودنمایی و ریا به حج روند. قرآن، مهجور و مساجد از هدایت تهی گردد و قرآن را با آواز و مزامیر و به صورت غنا می‌خوانند بدون اینكه از خداوند ترسی داشته باشند. در چنین عصری ترانه‌ها و ساز و آواز، آدمیان را به طرب می‌آورد، آن‌چنان كه نفس‌هایشان گویی در طرب می‌آید و لذّت و شیرینی قرآن خواندن از آنها گرفته می‌شود. مردم، شطرنج، نرد و موسیقی را كاری پسندیده بشمارند و در مقابل، امر به معروف و نهی از منكر را عملی نكوهیده بدانند و در مكّه و مدینه كارهایی می‌كنند كه خداوند دوست ندارد و كسی هم نیست كه مانع شود و هیچ‌كس آنها را از اعمال زشت باز نمی‌دارد. آلات موسیقی در مكّه و مدینه آشكار است. (رسوخ انحراف در اعمال عبادی و دینی)
ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی
و فساد زیاد و هدایت كم گردد و آرزوها، طولانی گردد و مردم آنچه را كه می‌گویند، عمل نمی‌كنند. و مرده را تشییع می‌كنند و كسی هم وحشت نمی‌كند (عبرت نمی‌گیرد). شنیدن تلاوت قرآن بر مردم گران و استماع سخنان باطل برای مردم آسان است. (بی پروایی معنوی)
[در روابط جنسی] مردان به مردان اكتفا می‌كنند و زنان به زنان قناعت می‌ورزند. فحشا بسیار گردد به طوری كه كار و شغل قرار گیرد و زنا علنی گردد و فساد در همه جا آشكار است و كسی از آن جلوگیری نمی‌كند و مرتكبان آن هم خود را معذور می‌دانند. لهو و لعب آشكار می‌گردد و كسی كه از كنار آن می‌گذرد، جلوگیری نمی‌كند یا كسی قادر به جلوگیری از آن نیست. (تباهی اخلاقی و بی‌تعادلی در روابط جنسی)
خوردن مال یتیمان را حلال كرده و رباخواری و كم فروشی كنند. ربا را به صورت بیع و رشوه را به اسم هدیه حلال شمرند. زكات را از مستحقّان قطع كنند. فقر، بسیار شود. مردم اموال خود را در راه غیر خدا بذل می‌كنند و كسی را از این كار بر حذر نمی‌دارند و جلوی آنها را نمی‌گیرند. كسی كه طلب حلال می‌كند، در نظر مردم سرزنش می‌شود و طالب حرام را مدح و احترام می‌كنند. مرد، مال بسیاری دارد ولی وجوهات شرعی آن را نمی‌دهد. (مناسبات ظالمانه اقتصادی)
رشوه را به اسم هدیه حلال شمارند، به اسم امانت، خیانت كنند. دروغ، بسیار شود. لجاجت در میان مردم آشكار گردد. برادری در راه رضای خداوند كم می‌شود؛ چنان كه درهم‌های حلال كم می‌گردد. پس مردم به بدترین حالت باز می‌گردند. شاهد (در دادگاه) بدون اینكه از وی درخواست شود، شهادت می‌دهد و دیگری به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهی دهد. صاحب هر پیشه در پیشه خود دروغ گوید. كبر و منیّت چون سم در دل‌ها راه یابد. مردم در لباس به یكدیگر مباهات كنند. ثروتمندان بلندمرتبه و فقرا پست باشند. توانگر به آنچه دارد بخل می‌ورزد و فقیر آخرت خود را به دنیا می‌فروشد. همسایه، همسایه‌اش را آزار می‌رساند و كسی هم او را منع نمی‌كند. صاحب مال از شخص با ایمان عزیزتر است. اگر یك روز بر مردی بگذرد و در آن روز گناه بزرگی مانند زنا و كم‌فروشی و غلّ و غش در معامله یا شراب‌خواری نكرده باشد، اندوهگین و محزون است كه آن روز را مفت از دست داده و عمرش ضایع شد.! بیدادگری و جرائم، آشكار گردد. فتنه و اضطراب بسیار شود. (مناسبات ظالمانه اجتماعی)
آكندگی عالم از ظلم و جور یعنی آنكه در آخرالزّمان هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی از تباهی، انحراف و كژی خالی نیست و به هر جا كه بنگری نشانه‌های ناراستی، اعوجاج و انحراف از حق را می‌بینی و در حقیقت تباهی بر مزاج عالم غلبه كرده است و نبود توازن و تعادل مهم‌ترین ویژگی عصر آخرالزّمان است
ارحام (پیوند خویشان) را قطع كنند. طلاق فراوان شود و مردم پیشینیان خود را لعنت نمایند. بی‌احترامی به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمرند و نزد فرزندشان سیه روزتر از همه شوند. پسر به پدر و مادرش افتراء می‌بندد و آنها را نفرین می‌كند و از مرگ آنها خوشحال می‌شود. كوچك، بزرگ را مسخره می‌كند (تضعیف پیوندهای سالم اجتماعی و فروپاشی نهاد حیاتی خانواده كه منجر به فروپاشی كامل اجتماعی می‌شود).
مردمِ عمارت‌های محكم و رفیع بسازند (میل به خلود در ارض و الگوهای غلط و غیر دینی در معماری و شهر سازی).
ویرانی بیش از عمران و آبادی است (توسعه غربی كه عین ویرانی است، آبادی تلقّی می‌شود).
مردم نوشیدنی‌ها و خوراكی‌های پست می‌خورند (تباهی در نوشیدنی‌ها و خوراكی‌ها كه عموماً از حالت طبیعی و سالم خود خارج شده‌‌اند و منشأ ضررهای گوناگون برای سلامت انسان‌ها هستند).
البتّه مطالب بالا بدین معنا نیست كه در ظلمت آخرالزّمان هیچ نقطة نورانی‌ای وجود ندارد و اصلاً مؤمنی یافت نمی‌شود یا هیچ حركت سازنده‌ای وجود ندارد؛ بلكه مقصود غلبه و سیطرة تباهی و ظلم و جور بر امور و دنیا است و در اقلّیت محض بودن خوبی و خوبان است. ضمن آنكه مصیبت آخرالزّمان آن قدر شدید است كه حتّی خوبان و مصلحان را نیز ممكن است به نسبت‌هایی متأثّر سازد.
در هر صورت در همان آخرالزّمان «الموطئون للمهدی؛ زمینه‌سازان برای قیام مهدی(عج)» وجود دارند. سیّد خراسانی و سیّد یمانی و مغربی با یارانشان هستند كه با ظهور حضرت به ایشان می‌پیوندند؛ امّا مسئله این است كه مؤمنان راستین و آنها كه واقعاً دغدغة سالم ماندن و ثبات ایمانی و عقیدتی دارند، نباید از عمق ظلم و ظلمت و تباهی آخرالزّمان غافل شوند و خویش را در معرض انواع فتنه‌ها و پرتگاه‌ها قرار دهند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 7:36 .::. .::.

چند روز قبل از قیام- مکه- بازار:
- فصل حج نیست این وقت سال!
- می دانم! همین مشکوکش کرده!
- تو چه دیده ای که مشکوک شده ای؟
- امروز حدود 300-400 نفر را دیدم که در مکه به دنبال جا و مکانی برای ماندن می گشتند. از دوستم که هتل دار است شنیدم که هیچ کدامشان با کاروان نیامده بودند!
- من هم آنها را دیدم! نه زنی همراه داشتند نه بچه ای!
- این را هم اضافه کن: بی هیچ وسیله ی حمل و نقلی! معلوم نیست چطور وارد شهر شده اند...
- نکند توطئه ای باشد!
- من می ترسم!
- از چه؟
- یکی خوابی دیده...
- چه خوابی؟
- خواب دیده ابری آسمان مکه را پوشانده و بعد از آن ابر ملخ های سبز رنگی به هر سو پریده اند و هر چه قلعه بوده ویران کرده اند.
- تعبیرش چیست؟
- مفتی می گفت تعبیرش این است که سپاهی الهی وارد مکه شده است و نمی توان جلودار آنها بود. (1)
***
شب- کنار کعبه- شهر مکه در خواب- جمعه ی قیام:
«....تا امروز حق ما را برده اند و بر ما ستم کرده اند، امروز شما یاری مان کنید!» (2)
فریاد لبیک همه جا را پر می کند. صدایی در حرم می پیچد و همه می شنوند نوای جبرئیل امین را که رو به قائم خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می گوید:
«به چه دعوت می کنی؟»
«همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مرکب شود و آن گونه باشد که آنها می خواهند و به کم راضی باشد و به کمک خداوند متعال جهان را همان طور که از جور پر شده است، از عدالت آکنده سازد، خداوند را آن گونه که شایسته است عبادت کند و هیچ حاجب و دربانی اختیار نکند»
نخستین پیمان از زبان امام عصر (عج) جاری می شود. همه می فهمند که باید:
«دزدی و زنا و فحاشی به هیچ مسلمانی نکنند، خون کسی را به ناحق نریزند و به حریم دیگران جفا و تجاوز نکنند و به خانه ای حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هیچ طلا و نقره و گندم یا جویی را [برای خویش] انبار نکنند، مال یتیم رانخورند و به آنچه نمی دانند شهادت ندهند و هیچ مسجدی را خراب نکنند آنچه را که مست کننده است، ننوشند؛ خز و ابریشم نپوشند و در مقابل طلا سر فرود نیاورند، راه را نبندند و ناامن نکنند، همجنس بازی نکنند، گندم و جو را انبار نکنند و به کم راضی و طرفدار پاکی و گریزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و لباس های خشن بپوشند و خاک را متکای خویش سازند و آن گونه که شایسته خداوند است در راهش جهاد کنند.
آن حضرت خود هم متعهد می شود که:
«همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مرکب شود و آن گونه باشد که آنها می خواهند و به کم راضی باشد و به کمک خداوند متعال جهان را همان طور که از جور پر شده است، از عدالت آکنده سازد، خداوند را آن گونه که شایسته است عبادت کند و هیچ حاجب و دربانی اختیار نکند» (3)
«....تا امروز حق ما را برده اند و بر ما ستم کرده اند، امروز شما یاری مان کنید!» فریاد لبیک همه جا را پر می کند. صدایی در حرم می پیچد و همه می شنوند نوای جبرئیل امین را که رو به قائم خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می گوید: «به چه دعوت می کنی؟»
جبرئیل امین فریاد می کند:
«دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم! من نخستین بیعت کننده ام!»
بعد از آن حلقه ای از نیکوترین مردان مرد و زنان مطهر دور حضرت را می گیرند. 313 نفری که به طور معجزه آسایی دور هم جمع شده اند. در خواب و بیداری ربوده شده اند و آنها را آورده اند برای آغاز قیام.
چندین هزار نفر هم در مکه اند. کسانی که با شنیدن خبر ظهور حضرت خودشان را به مکه رسانده اند. عده ای هم در همان شب خودشان را رسانده اند به مکه. خضر (علیه السلام) و الیاس (علیه السلام) هم هستند. همه بیعت می کنند.
چند نفر که سالهاست در اطراف کعبه برای چنین لحظه ای کمین کرده اند بلند می شوند و سلاحشان را بلند می کنند به سمت امام تا قیام را از همان لحظه ی اول خاموش کنند. جمع یاران در هم می پیچند و هر کدام چون سپری مقابل امام، پشت به او و رو به نامردان می ایستند. چند نفر هم هجوم می برند و آنها را دستگیر می کنند.
تا صبح همه در کنار کعبه می مانند تا جامانده ها برسند...
جمع نهایی یاران برای شروع قیام، ده هزار نفر می شود که همه همچون انگشتری، نگین امام را در بر می گیرند.

پی نوشت:
1.الملاحم والفتن: علی بن موسی ابن طاووس، ص 169
2.بخشی از خطبه ی امام زمان (عج) در هنگامه ی قیام
3.منتخب الاثر: لطف الله صافی گلپایگانی، ص 468

🌴🌴🌴🌴🌴

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 7:29 .::. .::.
ابوداود در صحیح خود از ام سلمه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نقل کرده است:
مردی (که همان مهدی (عج) است) از مدینه به مکه می‌رود. در آنجا در بین رکن و مقام، مردم با وی بیعت خواهند کرد، سپاهی از شام (برای جنگ با او) حرکت می‌کنند که در محل «بیداء»، (1) زمین، آنان را در کام خود فرو خواهد برد، با وقوع این حادثه، همه نیکان و سرشناسان شام و عراق با او بیعت خواهند کرد.
... حضرت مهدی اموال عمومی را میان مردم تقسیم می‌کند و در بین آنها به روش و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار خواهد کرد بطوری که در زمان وی تنها ملاک و میزان عمل مردم، کتاب و سنت خواهد بود.(2)
و اَما وَجهُ الانتِفاعِ بی فی غَیبتی کَالشّمس اِذا غَیَّبها عَنِ الاَبصارِ السَّحاب.(3)
بهره بردن مسلمانان از من در زمان غیبتم همانند بهره بردن از خورشید است آنگاه که ابر آن را از دیده پنهان می‌کند.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
پی‌نوشت‌ها:
1- نام سرزمینی است بین مکه و مدینه.
2- التّاج الجامع للاصول، ج 5، صص 341- 342 (با اندکی تلخیص).
3- منتخب الاثر، ص 272.

 

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 7:24 .::. .::.

فتنه را در لغت، امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند.1 این واژه معمولاً درباره آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است.2
در «قرآن کریم»، این واژه برای همین معنا،3 بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،4 شرک و کفر،5 افتادن در معاصی و نفاق،6 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،7 گمراهی،8 کشتار و اسارت،9 تفرقه و اختلاف میان مردم10 و ... به کار رفته است.
حضرت علی(علیه السلام)، منشأ فتنه‌ها را چنین بیان نموده‌اند:
« همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی، امّا پیروی از هوای نفس از حق باز می‏دارد و امّا آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‏نهد. همانا دنیا، پشت‌كنان، كوچ كرده و می‏رود و آخرت، كوچ كرده و به سوی ما می‏آید و هر كدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ زیرا امروز كار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و كار نیست و همانا فتنه‏ها و آشوب‏ها از هواپرستی آغاز می‏شود و از احكام بدعت و خود پرداخته، شروع می‏گردد. در این احكام خود پرداخته با خدا مخالفت می‏شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‏نشینند.
اگر حق خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‏خورد و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‏ماند؛ لیكن مشتی از حق و مشتی از باطل برگرفته شده و با هم آمیخته گردیده و اینجاست كه شیطان به دوست‌داران خود چیره می‏گردد و كسانی رهایی می‏یابند كه از طرف خداوند، عاقبت نیكی برای آنها رقم خورده باشد.
همانا من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم كه می‏فرمود:
« چگونه خواهید بود، زمانی كه فتنه‏ای شما را در برگیرد كه در آن كودكان بیش از آن به نظر می‏رسند كه هستند [سنّ و سالشان بیشتر به نظر می‏رسد] و جوانان به پیری می‏رسند. مردم به كژراهه می‏روند و آن را چونان سنّت خویش می‏گزینند و هر گاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‏شود سنّت دگرگون شده است و این در نظر مردم كاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد؛ چنان كه آتش هیزم را می‏كوبد و آسیاب طعمه خود را. آنها دین می‏آموزند؛ امّا نه برای خدا و دانش می‏جویند؛ امّا نه برای عمل و به وسیله كار آخرت، دنیا را می‏طلبند.»11
«زمانی بر مردم می‏آید كه دل مۆمن در نهادش آب می‏شود، همان طور كه سرب در آتش آب می‏شود و نیست سبب آن، مگر اینكه فتنه‏ها و بدعت‌هایی را كه در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌كند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارد»
در بیانات آن حضرت، صحبت از فتنه فراگیری است که در آخرالزّمان، میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:
از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود:
« جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمّد! به زودی در امّتت فتنه به پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) ما بین شما (رخ می‌دهد) آمده است. فاصل میان حقّ و باطل است و هزل نیست، هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند، خداوند او را در هم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد، خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی و ذکر حکیم و صراط مستقیم است.»12
در دیگر روایات حضرت امیر(علیه السلام)، دسته نجات یابنده را خود و شیعیانشان13 و تمام پیروان خویش،14 معرفی نموده‌اند.
« رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: «شبی كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم كه از یاقوت سرخ و زبرجد سبز و درّ و مرجان و طلای خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو و خاكش از زعفران و دارای میوه و نخل خرما و انار بود و حوریه‏ و زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل كه بر روی درّ و جواهر می‏گذشت و در كنار آن دو نهر خیمه‏ها و غرفه‏هایی بنا شده بود و در آنها خدمت‌كارها و پسرانی بودند و فرش‌هایش از استبرق و سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: «ای حبیب من، جبرئیل! این قصرها از آن كیست؟ و قصّه آنها چیست؟»
آخرالزمان
جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن، مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو، پس از تو بر امّت علی است و ایشان را در آخرالزّمان به نامی كه دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی كه این نام برای آنان زینت است؛ زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‏اند و سواد اعظم اینانند و اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از اوست و برای شیعیان برادرش حسین، پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی پس از اوست و مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمّد پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی بعد از او و برای شیعیان فرزندش حسن بن علی پس از او و برای شیعیان فرزندش محمّد المهدی پس از اوست. ای‏ محمّد! اینان امامان پس از تو نشانه‏های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریكی‏ها هستند، شیعیانشان تمامی فرزندان تو هستند و دوست‌داران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند كه باطل را واگذارده و از آن دوری كرده‏اند و آهنگ حق نموده و از آن پیروی كرده‏اند، آنها را در زمان زندگی‏شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت كنند، درصدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد كنند، رحمت خدا بر ایشان باد؛ زیرا او آمرزنده و مهربان است.»
شدّت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:
« ...اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.»15
سختی این فتنه‌ها برای مۆمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نمودند که فرمود:
« زمانی بر مردم می‏آید كه دل مۆمن در نهادش آب می‏شود، همان طور كه سرب در آتش آب می‏شود و نیست سبب آن، مگر اینكه فتنه‏ها و بدعت‌هایی را كه در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌كند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارد.»16
در جای دیگر از حضرتش نقل شده که: «مۆمنان آخرالزّمان از کنیزان پست‌تر شمرده خواهند شد.»17
حضرت علی(علیه السلام)، منشأ فتنه‌ها را چنین بیان نموده‌اند: « همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی، امّا پیروی از هوای نفس از حق باز می‏دارد و امّا آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‏نهد. همانا دنیا، پشت‌كنان، كوچ كرده و می‏رود و آخرت، كوچ كرده و به سوی ما می‏آید و هر كدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ زیرا امروز كار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و كار نیست و همانا فتنه‏ها و آشوب‏ها از هواپرستی آغاز می‏شود و از احكام بدعت و خود پرداخته، شروع می‏گردد
آثار بروز فتنه‌ها در جامعه
هر چند فتنه‌ها سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد؛ لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مۆمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مۆمن ممکن نباشد:
ـ از فتنه‌های آخرالزّمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کنند.18
ـ در ضمن وصایای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرمۆمنان(علیه السلام) آمده است: «ای علی! شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین، مردمانی باشند كه در آخرالزّمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی كتاب ایمان آورده‏اند.»19
ـ امام صادق(علیه السلام) كه فرمود:
« پس از آنكه عثمان كشته شد و با امیرالمۆمنین(علیه السلام) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد و خطبه‏ای خواند كه امام صادق(علیه السلام) آن خطبه را بیان فرمودند. حضرت امیر(علیه السلام) در آن خطبه می‌فرماید: «هان كه گرفتاری شما به گرفتاری همان روز كه خداوند پیغمبرش را برانگیخت، بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنكه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید و حتماً باید افرادی كه كوتاه آمده‏اند، پیشی گیرند و آنانی كه پیشی گرفته‏اند، كوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‏ای را پنهان نكرده‏ام و هیچ دروغی نگفته‏ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود.»20
مسلّماً هر آزمونی که سخت‌تر باشد، بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند، در عین آنکه آن عدّه‌ای که توفیق و پیروزی می‌یابند، تعدادی اندک بوده و جایگاهی رفیع خواهند داشت.

پی‌نوشت‌ها:
1. تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة ، ج 4، ص 472.
2. النهایة، ج 3، ص410.
3. سوره عنکبوت (29)، آیه 2.
4. سوره مائده (5)، آیه 49.
5. سوره بقره (2)، آیه 193.
6. سوره حدید (57)، آیه 14.
7. سوره انفال (8)، آیه 73.
8. سوره مائده (5)، آیه 41.
9. سوره نساء (4)، آیه 101.
10. سوره توبه (9)، آیه 47.
11. روضه کافی، ص58.
12. تفسیر عیْاشی، ج 1، ص 3.
13. بحارالانوار، ج 24، ص 146.
14. بحارالانوار، ج 28، ص 10.
15. الصّراط المستقیم، ج 2، ص 153.
16. امالی طوسی، ج 2، ص 132.
17. فتن ابن حماد، ص123.
18. کنز العمّال، ج 11، ص 189.
19. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 366.
20. الغیبة، نعمانی، ص 201

🍁🌻🍁🌻🍁🌻

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 6:58 .::. .::.

امام نقى علیه السلام:
اَلعُقوقُ یُعقِبُ القِلَّةَ و یُؤَدِّی إلَى الذِّلَّةِ؛
آزردن و نافرمانى [پدر و مادر]، ندارى مى‌آورد و به خوارى و ذلت مى‏‌کشاند.
میزان الحکمة: ح 22691

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿

جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ .::. 11:11 .::. .::.
پیامبر (ص) مى فرماید: «هرکس در امر نماز سستى کند و آن را سبک شمرد خداوند او را به پانزده بلا گرفتار مى کند: کوتاهى عمر، کمى روزى، زدودن سیماى صالحان از چهره اش.، عدم پاداش براى اعمالش، عدم استجابت دعا، عدم بهره مندى او از دعاى صالحان، مرگ ذلیلانه. ،مرگ در حال گرسنگى و تشنگى، ماموریت فرشته اى از طرف خدا که او را در قبرش شکنجه دهد، قبر را بر او تنگ نماید، قبرش تاریک است، ماموریت فرشته اى براى کشاندن او بر زمین از ناحیه صورت در منظر مردم، حسابرسى شدید قیامت، سلب نظر و توجه خدا به او، ابتلا به عذاب سخت» (سفینة البحار- جلد 2- صفحه 44).

🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃

جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ .::. 11:7 .::. .::.
عمر بزرگترین سرمایه اهل ایمان برای کسب درجات عالیه است. لذا اولیای الهی همیشه طول عمر طلب می کردند همچنان که پاره ای از اعمال صالح مثل صله رحم موجب زیادی عمر است برخی از گناهان نیز موجب کوتاهی عمر می شوند. آه و نفرین صاحبان حق و مظلومان ازمؤثرترین عوامل کاهش عمر است. البته اجل بر دو نوع است: مقدر و معلق. اجل مقدر پایان طبیعی عمر آدمی است و به هیچ وجه نمی توان آن را تغییر داد. ولی اجل معلق مرگ زودرس است که با ارتکاب گناهان و یا اعمال صالح، تغییر می کند. امام صادق علیه السلام می فرماید:
«نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الآجال و تخلی الدیار وهی قطعیه الرحم و العقوق و ترک البر»(1)؛ پناه می برم به خدا از گناهانی که مایه تسریع در نابودی است. گناهانی که مرگ ها را نزدیک کرده و خانه ها را ویران می کند. آن گناهان قطع رحم، آزردن پدر و مادر و ترک نیکی و احسان است.
قسم دروغ، زنا، کشتن پدر از دیگر گناهانی است که موجب کوتاهی عمر است. پیامبراکرم صلی الله علیه و اله و سلم می فرماید:
«ان الیمین الکاذبه تذر الدیار بلاقع من اهلها و تورث الفقر فی العقب»(2)؛قسم دروغ خانه ها را بی صاحب و بی خانمان می سازد و موجب فقر فرزندان می شود.

گناه یکی از عوامل مهم فقر است. چه فقر مادی و تنگدستی معیشتی و چه فقر معنوی و تهی دستی روح آدمی. ماهیت بعضی از گناهان هزینه بر است و بار مالی دارد مثل ربادادن، رشوه دادن، قمار و ... همچنین اساسا گناه نعمت را از کف می برد و رزق و روزی را کم می کند. امام باقر علیه السلام می فرماید: «ان العبد لیذنب الذنب فیزوی عنه الرزق»(3) بنده خدا گناه می کند و در نتیجه رزق و روزی از او دور می شود. حضرت امیر علیه السلام می فرماید: «ما کان قوم قط فی غض نعمه من عیش فزال عنهم الا بذنوب»(4)؛ هیچ عیش و خوشی از قومی زایل نمی شود، مگر به خاطر گناهان. البته باید دقت کرد فقر عوامل دیگری غیر از گناه نیز دارد. لذا نمی توان گفت هرکس فقیر است، گناهکار است. امام صادق علیه السلام خطاب به یکی از شیعیان که خود را فقیر معرفی کرده بود، فرمودند: تو فقیر نیستی، زیرا محبت ما را داری و آن گران بهاترین چیز است.
1- اصول کافی، ج 2، ص 448، ح 2، باب تفسیر الذنوب
2- بحارالانوار، ج 101، ص 283، ح 24.
3- اصول کافی، ج 2، ص 270، ح 8، باب الذنوب.
4- نهج البلاغه، خطبه 187.

🍃🍀🍃🍀🍃🍀

جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ .::. 11:4 .::. .::.
رسوا کردن گناه در میان دیگران گناهی بس بزرگ است واگر انسان گناهی دارد باید آن را با خدای خویش در میان بگذارد وبا او سخن بگوید.امام رضا می‌فرمایند :پوشاننده گناه کارش معادل هفتاد هزار کار نیک است و بازگو کننده گناه خوار است و پوشاننده بخشیده شده.(عیون الاخبارالرضا 12/412)

🌋🌉🌉🌋

جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ .::. 10:45 .::. .::.

از بزرگ‌ترین گناهان در اسلام اهانت کردن به دیگران است و شخص اهانت کننده خود ذلیل و خوار است و در حدیث آمده است:هیچ مومن فقیری را تحقیر نکنید به درستی که هر کس مومن تهیدستی را تحقیر نموده و کوچکش کند خدا او را تحقیر می‌کند و همواره مورد خشم و غضب قرار خواهد داد تا از تحقیر کردن بیرون رود یا توبه کند (بحارالانوار 75/146)

🍁🍁🍁🍁🍁

جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ .::. 10:42 .::. .::.

در شماره پیش، با مروری بر حكومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و عملكرد ایشان و كارگزارانش، ویژگی‌ها و پیام‌هایی را برای دولت‌مردان و مسۆلان نظام اسلامی بیان كردیم در این شماره، ادامة این پیام‌ها را بیان‌می‌كنیم:
پناهی برای مردم
باید مسئولان كشور اسلامی در سختی‌ها و مشكلات، پناهگاه مردم باشند.
در روایتی آمده است:
«یأوی الی المهدی امّته كما یأوی النحلة الی یعسوبها ...» «امت مهدی به او پناه می‌برند، همان گونه كه زنبور به دور ملكة خود می‌گردد». (1)
همچنین در روایتی نقل شده است:
«یخرج المهدی فی امّتی، یبعثه الله غیاثا للناس» «از میان امت من، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام می‌كند، خداوند او را برای فریادرسی مردمان بر‌می‌انگیزاند».(2)

داشتن جاذبه
باید مسئولان تلاش كنند برای مردم حتی غیر مسلمانان، جاذبه داشته، با سخنان و عملكرد خود، مردم را به سوی اسلام جذب نمایند، همان‌گونه كه عملكرد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین خواهد بود.
در روایتی آمده است:
«فاذا نظرت الیه الیهود اسلمت الاّ قلیلا منهم» «چون یهود بر او نظر كند، جز اندكی، همه اسلام خواهند آورد».(3)

پیشی گرفتن در كارهای نیك
اگر دولت‌مردان بخواهند، جامعه مهدوی گردد و زمینه ساز عملی حكومت او باشند، باید به آن حضرت و اصحابش، اقتدا كرده، در خوبی‌ها از دیگران پیشی بگیرند.
در نظام اسلامی، كسی حق رشوه‌گیری را ندارد، همان‌گونه كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در انجام وظایفش، اهل رشوه‌گیری نخواهد بود
در تفسیر آیة فاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ أَیْنَ ما تَكُونُوا ... «در نیكی‌ها و اعمال خیر بر یكدیگر پیشی بگیرید؛ هر جا باشید ...»(4)
امام صادق علیه السلام فرمود:
«نزلت فی القائم و اصحابه» «این آیه در شأن حضرت قائم علیه السلام و اصحاب او، نازل شده است».(5)

اصلاح جامعه
باید مانند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سرلوحة كارهای مسئولان و دولت‌مردان، اصلاح جامعه باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله، دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:
«... ان یصلح امّة بعد فسادها» «حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امتی را بعد از فساد آن، اصلاح خواهد كرد».(6)
5. عمل به دستورات الهی
باید مسئولان، مردم را به خیر و تقوا دعوت نموده، خودشان نیز اهل عمل به آن‌ها باشند.
از امام صادقع لیه السلام دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده، فرمود:
«... یشیر بالتقی و یعمل بالهدی ...» «... به تقوا اشاره كرده، خود عمل به هدایت می‌كند ...». (7)
مجلس
ایجاد ایمان در قلوب مردم
باید دولت‌‌مردان تلاش كنند، ایمان را در قلوب مردم جای داده، عبادتی ظاهری را به عبادتی از درون تبدیل نمایند.
از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:
«... یملأ قلوب عباده عبادة ...» «... دل‌های بندگان را پر از عبادت می‌كند ...». (8)

سبب خیر بودن
باید مسئولان كوشش كنند بین مردم، سبب و واسطة خیر از طرف خداوند باشند، همان‌گونه كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین است.
از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده، فرمود:
«... به یمحق الله الكذب... و به یخرج ذلّ الرّق من اعناقكم ...» «... خداوند به وسیلة او، دروغ را نابود ‌می‌نماید ... و روزگار سخت و رنج آور را می‌بَرد و ذلت بردگی را از گردن شما بر‌می‌دارد.» (9)

گسترش عدالت
باید دولت‌مردان نهایت كوشش خود را برای گسترش عدل ـ كه یكی از اهداف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است ـ به كار گیرند.
از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده، در‌بارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:
«... یملأ قلوب عباده عبادة و یسعهم عدله» «... دل‌های بندگان را پر از عدالت كرده، عدلش فراگیر می‌شود».(10)
در حدیثی آمده است:
«اما والله! لیدخلنّ علیهم جوف بیوتهم كما یدخل الحرّ و القرّ» «آگاه باشید! به خدا سوگند! به طور حتم، عدالت او داخل خانه‌های آنان خواهد رفت، همان گونه كه گرما و سرما، چنین خواهد كرد». (11)
اگر دولت‌مردان بخواهند، جامعه مهدوی گردد و زمینه ساز عملی حكومت او باشند، باید به آن حضرت و اصحابش، اقتدا كرده، در خوبی‌ها از دیگران پیشی بگیرند
ممنوع بودن رشوه‌گیری
در نظام اسلامی، كسی حق رشوه‌گیری را ندارد، همان‌گونه كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در انجام وظایفش، اهل رشوه‌گیری نخواهد بود.
از امام صادق علیه السلام نقل شده، فرمود:
«... و لا یأخذ فی حكمه الرشا» «در قضاوتش، رشوه نمی‌گیرد». (12)

بی‌نیاز كردن مردم با معنویات
باید مسئولان تلاش كنند، مردم را به وسیلة معنویات و نورانیت دل، بی‌نیاز كنند.
در روایتی می‌خوانیم:
«انّ قائمنا اذا قام اشرقت الأرض بنور ربّها و استغنی الناس» «چون قائم ما قیام كند، زمین به نور پروردگارش روشن می‌گردد و مردم همگی، طلب بی‌نیازی می‌كنند». (13)
در شماره آتی ویژگی‌های دیگر حكومت امام زمان را برای شما خواهیم گفت.
ادامه دارد...

پی نوشت ها:
1. الحاوى للفتاوى؛ سیوطى، ج 2، ص‌77.
2. كشف الغمّه؛ ج 2، ص‌270.
4 . سورة بقره، آیة 148.
5. غیبت نعمانى؛ ص‌241، ح 37.
6. كشف الغمه؛ ج 3، ص‌272 و بحارالانوار؛ ج 51، ص‌83.
7. بحارالأنوار؛ ج 52، ص‌269، ح 158و اقبال الاعمال؛ ج3، ص‌117.
8. همان؛ ج 51، ص‌74، ح 24 و الغیبه، ص‌179، ح 137.
9. همان؛ج 51، ص‌75، ح 29 و الغیبه، ص‌185، ح 144.
10. بحارالأنوار؛ ج 51، ص‌74، ح 24 و الغیبة؛ ص‌179، ح 137.
13. الغیبة، طوسى؛ ص‌468 و بحارالانوار؛ ج 52، ص‌330، ح 52.

چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:25 .::. .::.

کعبه اوّلین خانه ای است که برای مردم و به دستان حضرت آدم(علیه السلام) ساخته شد.(1) سال ها پس از آن، حضرت ابراهیم(علیه السلام) به همراهی فرزندش اسماعیل آن را تجدید بنا نمود. سکونت حضرت اسماعیل و هاجر در منطقة حوالی کعبه و زمزم باعث شد که آرام آرام قبایل عرب به این منطقه روی آورند تا جایی که در آستانة ولادت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) کعبه از چنان جایگاهی برخوردار شده بود که ابرهه سپاهی با عظمت را برای انهدام و تخریب این بنا از یمن روانة مکّه نمود و با انتقام قاطع الهی روبه رو شد. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) در کعبه به دنیا آمد و جانشین بر حقّ ایشان در خانة کعبه. پس از گذشت 13 سال از آغاز بعثت در کنار خانة خدا، هر دو به مدینه مهاجرت نمودند و حدود یک دهة بعد در نهایت اقتدار و با سپاهی آکنده از ایمان و قدرت، مۆمنانه به مکّه بازگشتند.
در طول قرن ها این مسجد چند مرتبه تخریب و بازسازی شده و در مقاطع مختلف تاریخی نیز بر وسعت مسجدالحرام که کعبه را در بر گرفته افزوده شده است. این مسجد و خانة خدا نسبت های ویژه ای با خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خصوصاً حضرت مهدی(عج) دارد که در این مطلب به اختصار به برخی از ابعاد این موضوع، در رابطه با امام عصر(عج) می پردازیم.

حج میعاد تشرف
حضور سبز حضرت بقیة الله، حجة بن الحسن(عج) در مراسم حج، به ویژه در عرفات و منی، سبب شده که تعداد قابل توجهی از عاشقان آن حضرت، در ایام حج، گل رویش را مشاهده کنند و به آرزوی خود برسند.
علی بن مهزیار اهوازی می گوید: «من، بیست مرتبه به زیارت خانة خدا مشرف شدم، در حالی که در تمام این سفرها، قصدم، دیدن امام زمان(عج) بود؛ چون شنیده بودم، هر سال، در ایام حج، آن حضرت، برای زیارت خانة خدا به مکه می رود».(2)
آیت الله سید محسن امین عاملی (ره) صاحب کتاب ارزشمند «اعیان الشیع» می گوید: «... این جانب، به مکه مشرف شدم و در همه جا، از طواف گرفته تا عرفات، منی و مشعر، دل در شور و عشق حضرت ولی عصر(عج) داشتم؛ چون با الهام از روایات و استفاده از اخبار، یقین داشتم که آن بزرگوار، همه ساله، در موسم حج، تشریف دارند و مناسک را به جای می آورد».(3)
سرانجام این هر دو تن، اوّلی پس از بیست سال و دومی پس از هفت سال شرف دیدار می یابند و جان خسته شان را رمقی همیشگی می بخشند.

ظهور موعود
بنابر روایات، ظهور حضرت مهدی(عج) در مکه و در کنار کعبه رخ خواهد داد. امام صادق(علیه السلام) در این رابطه به مفضل بن عمر، فرمودند:
« ایشان به تنهایی ظهور می کنند و به تنهایی به سوی کعبه رفته، وارد آن می شوند و به تنهایی شب را سپری می کنند. پاسی از شب که گذشت و چشم ها را خواب در ربود، جبرئیل، میکائیل و دیگر ملائکه در حالی که به صف ایستاده اند، بر ایشان نازل می شوند. جبرئیل به آن حضرت(عج) عرضه می دارد:
« سرور من گفته ات مقبول و امرت نافذ است».
حضرت هم دستشان را به چهره او کشیده و [این آیه را تلاوت] می فرمایند:
«موعود حق»
«حمد و سپاس از آن خداوندی است که وعده اش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمین کرد که در هر کجای بهشت که خواستیم مسکن گزینیم؛ آه که چه اجر عمل کنندگان، خوب [و زیبا] است(4)».(5)
صبح شنبه عاشورای موعود ـ هنگام قیام ـ امام(عج) وارد مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته، با تکیه بر حجرالاسود رو به جهانیان نموده، اولین خطبه تاریخی خویش را ایراد می کنند.(6)

اصلاحات مهدوی در مکه
منحرف شدن اسلام از مسیر اصلی اش بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، و شدت فتنه ها در عصر غیبت ، تا آنجا پیش می رود که برخی، حج را دستمایة تجارت و تفریح و نام و نان قرار داده، برخی از کشورهای اسلامی، از حج منع شده و به سبب ناامنی راه ها، برخی حجاج، غارت می شوند،(7) امّا روزی که حضرت بقیـه الله(عج) ظهور کنند، به جهت رشد تربیتی و اخلاقی تمام این مشکلات حل می شود و همة زمان ها، مکان ها و افراد، طعم شیرین عدالت را می چشند.
امام صادق(علیه السلام) در این خصوص می فرمایند: «نخستین چیزی که از عدالت قائم ظاهر می شود، این است که منادی اعلام می کند: آنان که طواف مستحبی می کنند، مطاف (محل طواف) و حجر الاسود را برای کسانی که طواف واجب می کنند، خالی کنند».(8)
امام صادق(علیه السلام) در این رابطه می فرماید:
«حضرت قائم(عج) ساختمان مسجد الحرام را ویران می کند و آن را به ساختمان نخستین و اندازة اصلی اش باز می گرداند. مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نیز پس از ویران کردن به اندازة اصلی اش باز می گرداند و کعبه را در جایگاه اصلی اش می سازد».(9)
مسجدالحرام پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا کنون بارها گسترش داده شده و از هر سو، بر آن افزوده شده است، اما با همة اینها باز هم به وضعیت اصلی خویش و نقطه ای که ابراهیم(علیه السلام) برای آن خط کشی کرد، نرسیده است، زیرا پایه ها و حدود اصلی آن در «حزوره » ـ نقطه ای میان صفا و مروه ـ است. امام صادق(علیه السلام) در پاسخ فردی که از حدود مسجدالحرام پرسید که: «آیا آنچه را به مسجدالحرام افزوده اند، جزو آن است یا نه؟»
فرمودند: «آری! همه جزو مسجدالحرام است و با همة این افزودن ها، مساحت آن هنوز به نقشه ای که ابراهیم و اسماعیل برای مسجد ترسیم کردند، نرسیده است».(10)
یکی دیگر از بهره مندی های کعبه که در خاتمة این روایات آمده، تسویه حساب با سارقان کعبه است. در حقیقت، امام زمان(عج) به هنگام ظهور، کعبه را از لوث آنان پاک می فرماید.
در پایان مرحوم آیت الله سید محمدتقی موسوی اصفهانی، در بیان وظایف انسان ها نسبت به امام زمان(عج) می نویسد:
«حج رفتن به نیابت از آن حضرت، فرستادن نائبی که از طرف آن جناب حج انجام بدهد، طواف بیت الله الحرام به نیابت از او و نائب ساختن دیگری تا از طرف آن حضرت طواف کند، در روزگار قدیم، میان شیعیان متداول و مرسوم بود، و چندین روایت در استحباب این امر وارد شده است. نیز زیارت مشاهد رسول خدا و ائمة معصوم(علیهم السلام) به نیابت از مولایمان صاحب الزمان(عج) و گرفتن نائب به این جهت، علاوه بر استحباب، از وظایف منتظران است».(11)

پی نوشت ها:
1- اشاره به آیة «إنّ اوّل بیتٍ وضع للنّاس للّذی ببک مبارکاً». سورة آل عمران (3)، آیة 96.
2- دلائل الامام، ص 296؛ بحارالانوار، ج 52، ص 9.
3- دیدار با امام زمان(ع) در مکّه و مدینه، ص 98.
4- سورة زمر (39)، آیة 74.
5- الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارالاسلام، ص268.
6- الغیب نعمانی، ص 121؛ بحارالانوار، ج 52، ص 223.
7- در این باره ر.ک: روزگار رهایی، ج 2، فتنه های آخرالزمان؛ بحارالانوار، ج 52، ص 374.
8- کافی، ج 4، ص 427؛ بحارالانوار، ج 52، ص 374.
9- ارشاد، ص 705؛ الغیب طوسی، ص 297.
10- کافی، ج 4، ص 210، باب فضل الصل فی المسجد الحرام.
11- مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم(ع)، ج 2، صص 310 ـ 318 (با تلخیص).

چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:22 .::. .::.

در این بخش به بررسی مدت حکومت امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در آراء فریقین (شیعه و اهل سنت) می پردازیم.
احادیث اهل سنت
همانگونه که بسیاری از آنها را نقل نمودیم مدت حکومت حضرتش‏ را بیان‏ کرده‏اند. روایات زیر بیانگر این موضوعند:
1) او هفت یا ده سال حکومت می نماید.
2) مدت حکومتش بیست سال است.
3) پنج یا هفت یا نه سال زیست می کند.
4) هفت یا هشت یا نه سال زیست می کند.
5) شش یا هفت یا هشت یا نه سال درنگ می کند.

روایات شیعه
امام جعفر صادق علیه السلام می فرماید: « انه یملک سبع سنین تطول له الایام حتی تکون السنه من سنیه مقدار عشر سنین من سنیکم فیکون سنو ملکه سبعین سنه من سنیکم هذه » ؛
گستره حکومتش هفت سال است، لیکن به گونه‏ای که روزها بطول می انجامد تا اینکه یک سال از سالیان او برابر ده سال از سالیان شماست. به این ترتیب مدت حکومتش به هفتاد سال از سالیان شما می رسد.
نظیر این حدیث از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده است. راوی به ایشان عرض می کند: فدایت شوم، چگونه سالها به طول می انجامد؟
حضرت می فرماید: «یامر الله الفلک باللبوث و قله الحرکه فتطول الایام لذلک و السنون » ؛
خداوند فلک را فرمان می دهد که به درنگ و آهستگی حرکت نماید. به این دلیل روزها و سال ها به طول می انجامد.
راوی گوید: آنها می گویند که اگر در فلک دگرگونی راه یابد، نظامش از هم خواهد گسست.
حضرت فرمود: «ذلک قول الزنادقه فاما المسلمون فلا سبیل لهم الی ذلک و قد شق الله القمر لنبیه و رد الشمس من قبله لیوشع بن نون و اخبر بطول یوم القیامه و انه کالف سنه مما تعدون » ؛
این سخن زندیقان و بی دینان است. مسلمانان را راهی به این مطلب نیست. این پیامبر است که خداوند برای حضرتش ماه را از میان به دو نیم ساخت و قبل از او هم خورشید را برای یوشع بن نون برگردادند. کما اینکه از روز قیامت خبر داده که هر روز آن هزار سال شماست، از آن سالهائی که شما می شمارید.
امام‏ محمد باقرعلیه‏السلام فرمود: «ان القائم علیه السلام یملک ثلاثمائه و تسع سنین کما لبث اهل الکهف فی کهفهم»؛
قائم علیه السلام سیصد و نه سال حکمرانی دارد، همچنانکه (به این مقدار) اصحاب کهف در غار درنگ نمودند.
در روایتی دیگر از همین امام وارد شده: «والله لیملکن رجل منا اهل البیت ثلاث مائه سنه و ثلاث عشره سنه و یزداد تسعا »؛
به خدا سوگند که بطور حتم مردی از ما اهل بیت حکومت را به دست گیرد. او سیصد و سیزده سال حکومت دارد که نه سال بر آن می افزاید. گفته شد که آن چه هنگام خواهد بود؟ فرمود: «بعد موت القائم»؛ بعد از در گذشت قائم علیه السلام. عرضه شد که قائم علیه السلام در دوران خود، قیامش چه مقدار بطول می انجامد؟
فرمود: «تسع عشره سنه من یوم قیامه الی یوم موته»؛ نوزده سال، از روز قیام او تا هنگام‏ درگذشت وی.
در تعدادی ‏روایات از امام صادق علیه السلام روایت شده است: « ملک القائم منا تسع عشره سنه و اشهر»؛ قائم از ما نوزده سال و چند ماه ‏حکومتش‏ بطول ‏می‏انجامد.
امام مجتبی از پدر بزرگوارش امیر المومنین نقل می کنند که فرمودند: «یبعث الله رجلا فی آخر الزمان (الی ان قال) یملک ما بین الخافقین اربعین عاما فطوبی لمن ادرک ایامه و سمع کلامه» ؛
خداوند مردی را در آخر الزمان برمی انگیزاند تا آنجا که فرمود: او سراسر گیتی را در اختیار خود می گیرد و چهل سال بر عرصه جهان حکمرانی دارد. خوشا به حال آنکه روزگار او را دریابد و کلامش را بشنود.
شیخ مفید (علیه الرحمه) بعد از روایت هفت سال می گوید که هر یک از این سالها برابر ده سال می باشد، و این مطلب قبلا گذشت. او می گوید: روایت شده که مدت دولت قائم علیه السلام نوزده سال می باشد که روزها و ماه هایش همانگونه که گذشت بطول می انجامد. این امری است پوشیده از ما. تنها این مطلب به ما القا شده که کاری را که خدای تعالی انجام می دهد، وابسته به شروط و مصالحی است که خود می داند. ما نمی توانیم به یکی از این دو امر قطع نظر حاصل نمائیم، هر چند که روایت هفت سال آشکارتر وفزونتر است.
علامه ‏مجلسی در بحارالانوار اظهار می دارد: اخبار مختلفی که پیرامون دوران حکومت امام نقل شده، برخی از آنها محمول بر تمامی آن مدت است، برخی بر زمان استقرار دولتش، برخی به حساب ماهها و سالهای ما و برخی بر اساس ماهها و سالیان طویل زمان وی است. البته خداوند به حقیقت امر آگاهتر است.

چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:20 .::. .::.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «زمانی‌كه قائم ما ظهور نماید خداوند گوش‌ها و چشمان شیعیان ما را بگونه‌ای تقویت می‌كند كه میان آنان و قائم ـ علیه السّلام ـ نیاز به پیك نیست آن حضرت با آنان سخن می‌گوید و آنها سخن او را می‌شنوند و در حالی كه وی در جایگاه خویش قرار دارد او را می‌بینند.»
در این مقاله درباره پیشرفت علوم در زمان ظهور مطالبی را مورد بررسی قرار داده و به یک سوال مهم در این رابطه پاسخ خواهیم داد:
1ـ پیشرفت و رشد علوم مادی و معنوی
علم در زمان بعد از ظهور به بالاترین حدّ پیشرفت می‌رسد به گونه‌ای كه طبق روایات امام باقر ـ علیه السّلام ـ در روزگار آن حضرت زنان در خانه‌هایشان به طریق كتاب خدا و سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قضاوت می‌كنند. (بحار الانوار، ج 53، ص 352)
2ـ رشد كشاورزی و دامداری
در زمان آن حضرت استعدادهای درونی زمین آشكار می‌شود و گیاهان و حیوانات با تمام وجود به خدمت بشر در می‌آیند به گونه‌ای پیشرفتهای كشاورزی و دامداری قبل از ظهور نسبت به بعد از آن چیزی محسوب نمی‌شوند در روایت است كه كشاورز از هر من (3 كیلو) صد من محصول بدست می‌آورد و در هر سنبلی صد دانه عمل ‌می‌آید و خداوند برای هر كس كه اراده كند زیادتر می‌كند. (مستدرك الوسائل، ج 12، ص 283) و در روایت است كه «و تكثر المواشی» یعنی دامها زیاد می‌شوند.
3ـ پیشرفت پزشكی
در آن عصر هیچ بیماری بدون درمان باقی نمی‌ماند امام باقر ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرمایند: هر كس قائم اهل بیت مرا درك كند اگر به بیماری دچار باشد شفا یابد و چنانچه دچار ناتوانی باشد توانا و نیرومند می‌شود. (بحار الانوار، ج 52، ص 335)
4ـ پیشرفت صنایع و مسأله انرژی
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «هنگامی كه قائم ما قیام كند زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود و بندگان خدا از نور آفتاب بی‌نیاز می‌شوند. (الصراط المستقیم، ج 2، ص 262)
5ـ پیشرفت دستگاههای اطلاعاتی و ارتباط مردم با یكدیگر
در آن عصر ارتباط مردم با یكدیگر بسیار راحت می‌شود و مردم می‌توانند به راحتی با آن حضرت ارتباط برقرار كنند كه در روایت است: در زمان آن حضرت «مۆمن كه در شرق است برادر خود را كه در مغرب است خواهد دید و نیز مۆمنی كه در مغرب است برادر خود را در مشرق می‌بیند» (بحارالانوار، ج 52، ص 391)
و نیز در روایت دیگری از امام صادق ـ علیه السّلام ـ است كه فرمود: «زمانیكه قائم ما ظهور نماید خداوند گوشها و چشمان شیعیان ما را بگونه‌ای تقویت می‌كند كه میان آنان و قائم ـ علیه السّلام ـ نیاز به پیك نیست آن حضرت با آنان سخن می‌گوید و آنها سخن او را می‌شنوند و در حالی كه وی در جایگاه خویش قرار دارد او را می‌بینند.» (الكافی، ج 8، ص 240)
پاسخ به یک سوال مهم:
كارت‌‌ تسلیت شهادت امام جعفر صادق (ع)
بعد از ظهور امام زمان (عج) كه تمام علوم به نهایت رشد می رسند، آیا علم راكد می شود؟
پاسخ به این پرسش را در ضمن نكته های زیر بیان می كنیم:
1ـ نخست باید توجه داشت كه امام صادق ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید: «علم و دانش بیست و هفت حرف است و همه آن چه پیامبران آورده اند، تنها دو حرف آن است و مردم تاكنون جز با آن دو حرف، با حرفهای دیگر آشنایی ندارند و هنگامی كه قائم ما قیام كند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورده، آن را بین مردم نشر و گسترش می دهد. و آن دو حرف را نیز ضمیمه می كند و مجموع بیست و هفت حرف را در میان مردم منتشر می سازد.» (مرحوم مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 326)
2ـ این روایت و روایات هم خانواده اش نمی گویند همه مردم فوری، بیست و هفت حرف علم را یاد می گیرند بلكه می گوید حضرت حجت (عج) بقیه حروف علم را در می آورد و بین مردم گسترش می دهند.
به این معنا كه آن حضرت بیست و هفت حرف علم را برای یادگیری مردم به عرصه ظهور می رساند و سفره علم را در این حد می گستراند. اما آیا هر كسی بیست و هفت حرف را یاد می گیرد و به مرتبه بالای علمی می رسد؟ این بستگی به تلاش و كوشش افراد دارد و به یقین تعدادی به مرتبه بالایی كه ذكر شد می رسند ولی چه بسیارند كه از نظر علمی در آن زمان نیز فقیرند و خاصانی كه به مرتبه بالای علمی رسیده اند، حلقه های علمی و كلاس های دانش اندوزی را تشكیل می دهند و بر دانش دیگران می افزایند و كسانی كه طالب علمند در كلاس آنها شركت می كنند.
از این رو در روایت آمده است كه امام صادق ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید: «گویا می بینیم كه شیعیان علی ـ علیه‎ السلام ـ قرآن ها را در دست دارند و مردم را آموزش می دهند.» (نعمانی، غیبة، ص 318، بحارالانوار، ج 52، ص 364) یا اینكه اصبغ بن نباته می گوید: «از علی ـ علیه‎ السلام ـ شنیدم كه می فرمود: «گویا عجم (نژاد غیرعرب) را می بینم كه چادرهایشان را در مسجد كوفه برافراشته شده است و به مردم قرآن می آموزند؛ به همان گونه كه فرود آمده است.» (محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد، ص 365)
بنابراین گرچه حضرت با ظهورشان مكان یادگیری بیست و هفت حرف علم را فراهم می كند ولی در همان عصر هم چه بسیارند كه به قله علمی مذكور نمی رسند و رسیدن به قلّه علمی نیازمند تلاش آنهاست عیناً همانند مرتبه بالای تقوایی كه هر كس می تواند با تلاش و كوشش آنرا به دست آورد ولی در عمل همه مردم چنین توفیقی را ندارند پس همان طور كه رسیدن به قله تقوا نیازمند مجاهدت است رسیدن به درجه بیست و هفتم علم نیز نیاز به تلاش و پیگیری دارد.
3ـ توجه به این نكته نیز لازم است كه علم دارای مراتبی است و مرتبه آخر علم از آن خداست و پیامبر عزیز اسلام و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نیز مرتبه ای ازعلم را دارا هستند و نه پیامبران قدرت و این ظرفیت را دارا هستند كه به محدوده علم الهی كه اختصاص به او دارد وارد شوند و بر معلومات خود بیفزایند و نه توده مردم این شایستگی و ظرفیت را دارند كه علمشان را به درجه علم معصومان ـ علیهم السلام ـ برسانند.
بنابراین اگر ما نمی توانیم در حد معصومان ـ علیهم السلام ـ عالم شویم این از باب راكد بودن علم نیست بلكه از بی ظرفیتی ماست.
بنابراین اگر كمالِ دانش بشرِ (غیر معصوم) در بیست و هفت حرف باشد و در زمان ظهور آن امام معصوم همه مردم با جد و جهدشان و با كمك گرفتن از امامانشان این مرتبه از كمال علمی كه برای او تعیین شده است را به دست آوردند چه اشكال دارد در همان مرتبه كه بالاترین مرتبه كمال است (مثلاً) باقی بمانند و یا چنین دانشی به تكالیف شرعی خویش بپردازند و در بُعدهای دیگری قدم بردارند و به یقین با چنین دانشی و بینشی زندگی كردن و قرآن خواندن صفای دیگری دارد و ثواب دیگری را می طلبد. هر چند از نظر فراگیری دانش بیشتر از آن حد راه بسته باشد و این به معنای راكد بودن علم نیست بلكه به منزله به مقصد رسیدن است.

چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:17 .::. .::.

وراثت حکومت مستضعفان
مستضعفین
از جمله مسائلی که در نهج البلاغه درباره جریان مهدویت بدان اشاره شده، این است که ظهور مهدی موعود (علیه السلام) به عنوان وارث حکومت مستضعفان جزء اراده و خواست حتمی الهی است که به طور یقین، روزی تحقق خواهد یافت.
ما طی چند مقاله به تشریح مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه پرداختیم که در اولین نوشتارمان مباحث «مهدویت و استمرار خلافت الهی» و «حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی» را مطرح کرده و به طور خلاصه بررسی کردیم . در مقاله دوم « حضرت مهدی (علیه السلام) و آسایش اقتصادی بشر» و «حضرت مهدی(علیه السلام) و اصلاح فکری ـ فرهنگی بشر» را به اختصار شرح دادیم و در این مقاله هم «مهدویت یا وراثت حکومت مستضعفان» و «پرتوی از سیمای یاران حضرت مهدی (علیه السلام)» را مورد بررسی قرار می دهیم:
مهدویت یا وراثت حکومت مستضعفان
از مسائل دیگری که در نهج البلاغه درباره جریان مهدویت بدان اشاره شده، این است که ظهور مهدی موعود (علیه السلام) به عنوان وارث حکومت مستضعفان جزء اراده و خواست حتمی الهی است که به طور یقین، روزی تحقق خواهد یافت; زیرا به گفته بعضی از بزرگان اهل حکمت، بشر از زمانی که در زمین سکنا گزیده، پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت بوده است و به امید رسیدن چنین روزی قدم برمی دارد و اگر این خواسته تحقق خارجی نمی داشت، هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد انسان ها نقش نمی بست; چنان که اگر غذایی نبود گرسنگی نبود، و اگر آبی نبود تشنگی تحقق نمی یافت.
از این رو، به حکم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت که در آن روز، جامعه بشری پر از عدل و داد شود و مردم با صلح و صفا همزیستی نمایند و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند، و این آرزو و خواست عمومی به دست مهدی موعود(علیه السلام) تحقق خواهد یافت.
از این رو، امیرمۆمنان (علیه السلام) می فرماید: «لَتعطفنَّ الدنیا علینا بعد شماسها، عطفَ الفرَّوس علی ولدها و تلا عقیبَ ذلکَ:(وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)»; (نهج البلاغه، حکمت 209) دنیا پس از سرکشی به ما روی‌می کند; چونان شتر ماده بدخو که به بچه خود مهربان گردد. پس حضرت این آیه را تلاوت نمود که خداوند‌می فرماید: اراده کردیم که بر مستضعفان زمین منّت گذارده، آنان را امامان و وارثان حکومت ها گردانیم.
چون حضرت مهدی (علیه السلام) برای اجرای عدالت و اصلاح بشر در تمام شئون وجودی آن قیام‌می کند، لازم است کارگزاران دولت کریمه او بدین وصف، که نقش اساسی در پیشبرد اهداف الهی حضرت دارد، مجهّز باشند; زیرا اگر درک معرفت و حکمت نداشته باشند چگونه‌می توانند مسئولیتی بر عهده بگیرند که علم و معرفت در آن اساس کار است
ابن ابی الحدید ذیل این کلام حضرت‌می نویسد: «به اتفاق شیعه و سنّی، این کلام حضرت علی (علیه السلام) اشاره به ظهور امامی است که در آخرالزمان پدید‌می آید و سراسر زمین را تحت حکومت خویش درمی آورد.» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 336)

پرتوی از سیمای یاران حضرت مهدی(علیه السلام)
یکی از مسائل دیگری که در نهج البلاغه درباره حضرت مهدی (علیه السلام) آمده مسئله یاران و کارگزاران دولت کریمه آن حضرت است. امیرمۆمنان (علیه السلام) از کارگزاران دولت حضرت مهدی (علیه السلام) چنین یاد‌می کند: «ثُمَّ لیشخذنَّ فیها قومٌ شخَذَ القینَ النّصلَ، تجلّی بالتنزیل ابصارهم، و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبقون کأسَ الحکمةِ بعدالصبوحِ»; (نهج البلاغه، خطبه 150) سپس گروهی برای در هم کوبیدن فتنه ها آماده‌می گردند، و چون شمشیرها صیقل‌می خورند، دیده هایشان با قرآن روشنایی‌می گیرند و در گوش هایشان تفسیر قرآن طنین افکنده و در صبحگاهان و شامگاهان جام‌های حکمت سر‌می کشند.
یار
ابن ابی الحدید در ذیل این فراز نورانی کلام حضرت آورده است: وصف این گروه آن است که پرده از جان آنان برداشته شده، معارف الهی در دل هایشان ایجاد‌می شود و درک اسرار باطنی قرآن به آنان الهام‌می گردد و جام حکمت را در هر صبح و شام سر‌می کشند و بدین سان، معارف ربّانی و اسرار الهی همواره بر قلب آنان افاضه‌می گردند و آنان کسانی اند که بین پارسایی و شجاعت و حکمت جمع نموده و سزاوارند که یاور ولی الهی باشند که قرار است بیایند. (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 9 و 10، ص 129)
اما در تحلیل این کلام امیرمۆمنان (علیه السلام) به طور خلاصه باید گفت: حضرت به دو ویژگی مهم یاران مهدی موعود(علیه السلام) اشاره نموده است:
الف. ویژگی‌های فرهنگی
چون حضرت مهدی (علیه السلام) برای اجرای عدالت و اصلاح بشر در تمام شئون وجودی آن قیام‌می کند، لازم است کارگزاران دولت کریمه او بدین وصف، که نقش اساسی در پیشبرد اهداف الهی حضرت دارد، مجهّز باشند; زیرا اگر درک معرفت و حکمت نداشته باشند چگونه‌می توانند مسئولیتی بر عهده بگیرند که علم و معرفت در آن اساس کار است; چرا که اصلاح و هدایت بر آگاهی و شناخت استوار است و چون در دوران ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) اصلاح امور در تمام ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و مانند آن در سایه احیا و ظهور حقیقت اسلام و معارف زلال قرآن کریم تأمین‌می شود، پس مجریان این برنامه بزرگ جهانی نیز باید از بالاترین معرفت و آگاهی نسبت به رهاورد وحی و حقایق قرآنی برخوردار بوده، جام معرفت و زمزم توحید را عاشقانه سرکشیده، مهذّب و خودساخته باشند تا بتوانند به اصلاح دیگران اقدام کنند.
ابن ابی الحدید ذیل این کلام حضرت‌می نویسد: «به اتفاق شیعه و سنّی، این کلام حضرت علی (علیه السلام) اشاره به ظهور امامی است که در آخرالزمان پدید‌می آید و سراسر زمین را تحت حکومت خویش درمی آورد»
ب. ویژگی نظامی
نکته دیگر، که در کلام امیرمۆمنان (علیه السلام) در نهج البلاغه در وصف یاران حضرت مهدی (علیه السلام) مورد اشاره قرار گرفته، آن است که یاران آن حضرت برای در هم کوبیدن فتنه ها و اصلاح در تمام ابعاد زندگی بشر همچون شمشیر صیقل زده با صلابت، قدرت و پر حرارت و کوبنده وارد صحنه کارزار‌می شوند; چون سنّت الهی بر آن است که کارها از راه عادی و مجرای معمولی و طبیعی انجام گیرند، گرچه معجزه و کرامت و دعا لازم و مۆثرند و در جای خود اعمال‌می شوند، اما قرار نیست همه کارها از طریق غیرطبیعی انجام شوند. بدین روی در روایات، بر قدرت شمشیر حضرت مهدی (علیه السلام) اصرار شده و در رهاورد بزرگان اهل معرفت نیز از شمشیر حضرت مهدی(علیه السلام) زیاد سخن به میان آمده است. این مسئله حکایت از آن دارد که اجرای عدالت و اصلاح جامعه بشری در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)، نیازمند قدرت و توان برتر و بالاتری است و حضرت با یاران پر صلابت و پر تلاش وارد صحنه اصلاح و هدایت بشر‌می شود.
در روایتی از حضرت امیرمۆمنان (علیه السلام) رسیده که یاران حضرت مهدی (علیه السلام) همه جوان و پرطراوت هستند: «اصحابُ المهدی شبابٌ ولا کهلَ فیهم»; یاران مهدی همه جوان هستند و پیرمردی در میان آنان نیست.
در روایتی دیگر آمده است: «یک رزمنده از یاران حضرت مهدی (علیه السلام) برابر چهل نفر قدرت دارد و قلب هر کدام از آن ها از کوه آهن سخت تر است و هرگاه در برابر کوه آهن قرار گیرند آن را متلاشی‌می کنند.»
از این گونه روایات، که تعدادشان نیز فراوان است، به خوبی معلوم‌می شود که یاران حضرت مهدی (علیه السلام) به سلاح علمی و عملی فوق العاده مجهّزند و با حکمت و معرفت و علم و درایت کامل، به اصلاح امور و تعدیل شئون زندگی بشر‌می پردازند. بنابراین، در یک جمله‌می توان گفت: یاران حضرت مهدی(علیه السلام) کسانی اند که خود صالح هستند و به اصلاح دیگران قیام‌می کنند و از این راه، جامعه صالح جهانی پدید آمده و وعده الهی،(انبیاء: 105) که حکومت و وراثت زمین را از آن صالحان دانسته است، به تحقق خواهد پیوست.(برگرفته از دانشنامه مهدویت)

🌼🌿🌼🌿🌼🌿

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:53 .::. .::.

آسایش اقتصادی بشر
مهدویت
یکی از رهاوردهای دولت کریمه مهدی موعود (علیه السلام)، که در نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته، تأمین رفاه و آسایش اقتصادی بشر در زمان حکومت آن حضرت است که از طریق وفور نعمت و برکت‌های زمینی و آسمانی تأمین‌می شود.
ما بنا داشتیم طی چند مقاله به تشریح مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه بپردازیم که در اولین نوشتارمان مباحث «مهدویت و استمرار خلافت الهی» و «حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی» را مطرح کرده و به طور خلاصه بررسی کردیم . در این مقاله مباحث «حضرت مهدی(علیه السلام) و آسایش اقتصادی بشر» و «حضرت مهدی(علیه السلام) و اصلاح فکری ـ فرهنگی بشر» را به اختصار شرح خواهیم کرد:
حضرت مهدی(علیه السلام) و آسایش اقتصادی بشر
یکی از رهاوردهای دولت کریمه مهدی موعود (علیه السلام)، که در نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته، تأمین رفاه و آسایش اقتصادی بشر در زمان حکومت آن حضرت است که از طریق وفور نعمت و برکت‌های زمینی و آسمانی تأمین‌می شود.
امیرمۆمنان (علیه السلام) درباره نعمت‌های زمین در عصر ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)‌ می فرماید: «تخرجُ له الارضُ افالیذَ کبدِها و تلقی الیه سلماً مقالیدَها»; (نهج البلاغه، خطبه 138) در زمان ظهور حضرت مهدی، زمین میوه‌های دل خود (معادن طلا و نقره) را برای او بیرون‌می ریزد و کلیدهایش را به او‌می سپارد.
مسئله وفور نعمت و رفاه اقتصادی مردم در زمان حکومت حضرت مهدی (علیه السلام)، حقیقتی است که در روایات فراوان به آن اشاره شده است و از آن میان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)‌می فرماید: «... و تزیدُ المیاهُ فی دولته و تمدُّ الانهارُ و تُضعّفُ الارضُ اُکُلَها و سَتُخرجُ الکنوزُ»; (لطف الله صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، باب 3، ص 589) در زمان برقراری دولت مهدی، آب ها فراوان‌می گردند و نهرها کشیده‌می شوند، برکات زمین افزایش‌می یابند و گنج ها استخراج‌ می گردند.
در همین زمینه، عارف بزرگ سعدالدین حموی نیز بر مسئله آسایش و رفاه اقتصادی مردم در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) تأکید نموده و گفته است: «صاحب زمان که علم به کمال دارد، تمامت روی زمین را به عدل آراسته گرداند و تمامت گنج‌های روی زمین بر وی ظاهر گردند، هرچند صفت وی کنم از هزار یکی نگفته ام.» (عزیزالدین نسفى، انسان کامل، ص 320، رساله نبوت و ولایت)
در جای دیگری از نهج البلاغه از حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان «یعسوب الدّین» و کسی که مردم اطراف او را همانند ابر متراکم فرا‌می گیرند یاد شده و آمده است: «فاِذا کانَ ذلکَ ضرَبَ یَعسوبُ الدّین بِذنبِه فیجتَمعونَ اِلیه کما یجتمعُ فزعُ الخریف»؛ چون آن گونه شد، پیشوای دین قیام کند، پس مسلمانان پیرامون او همچون ابر پاییزی گرد آیند
یکی دیگر از بزرگان اهل معرفت نیز گفته است: «در ایّام حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) مردم روزگار سرسبز و پر طراوتی دارند، رزق و روزی در آن ایّام فراوان‌می شود و مردم در کمال امنیت به عبادت خدای رحمان‌می پردازند.»

حضرت مهدی(علیه السلام) و اصلاح فکری ـ فرهنگی بشر
گرچه برداشت عمومی از تأمین عدالت در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) معمولا عدالت اجتماعی و اصلاح امور اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت‌های جهانی است، اما حقیقت آن است که با ظهور مصلح کل، حضرت مهدی (علیه السلام)، عدالت و اصلاح در تمام شئون هستی پدید‌می آید و پیشه و اندیشه بشری اصلاح‌ می گردد و عقل انسان ها در هر دو بعد علمی و عملی تعدیل‌می شود; بدین بیان که اکنون به سبب فاصله گرفتن بشر از معارف وحی، تمام قوای ادراکی و تحریکی او در مرداب افراط و تفریط گرفتار آمده و هر روز که بر جامعه بشری‌ می گذرد، مکتب‌های جدیدی در شرق و غرب جهان پدید‌می آیند و طرح ها و الگوهای فکری، فرهنگی و سیاسی گوناگونی را عرضه‌ می کنند و نسل‌های بشر را یکی پس از دیگری از مسیر انسانی منحرف کرده، در معرض سقوط فکری، فرهنگی، اخلاقی و اعتقادی قرار‌می دهند. اما با ظهور ذخیره هستی، مهدی موعود (علیه السلام)، همه مکتب‌های غربی و شرقی و مذاهب گوناگون افراطی و تفریطی در هم پیچیده‌می شوند و بشر در سایه احکام و دستورات آسمانی، از گرداب هوا و هوس نجات‌می یابد و فکر و فرهنگ او اصلاح‌می شود.
مسئله وفور نعمت و رفاه اقتصادی مردم در زمان حکومت حضرت مهدی (علیه السلام)، حقیقتی است که در روایات فراوان به آن اشاره شده است و از آن میان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)‌می فرماید: «... و تزیدُ المیاهُ فی دولته و تمدُّ الانهارُ و تُضعّفُ الارضُ اُکُلَها و سَتُخرجُ الکنوزُ»; در زمان برقراری دولت مهدی، آب ها فراوان‌می گردند و نهرها کشیده‌می شوند، برکات زمین افزایش‌می یابند و گنج ها استخراج‌ می گردند
در این باره، امیرمۆمنان (علیه السلام) در نهج البلاغه‌می فرماید: «یعطفُ الهوی علی الهدی اِذا عَطفُوا الهُدی علی الهَوی، و یعطف الرأی علی القرآنِ اِذا عطفوا القرآنَ علی الرأی... و یُحیی میّت الکتابِ و السّنّةِ»; (نهج البلاغه، خطبه 138) (حضرت مهدی) خواسته ها را تابع هدایت وحی‌می کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار داده اند، و در حالی که نظریه‌های گوناگون، خود را بر قرآن تحمیل‌می کنند، او (مهدی) نظریه ها و اندیشه ها را تابع قرآن‌می سازد و کتاب خدا و سنّت پیامبر را زنده‌می گرداند.
ابن ابی الحدید در ذیل این کلام حضرت‌می نویسد: «این سخن امیرمۆمنان اشاره است به امامی که در آخرالزمان خواهد آمد و در روایات فراوان، از آمدن او خبر داده شده و با ظهور او، هدایت قاهره پدید آمده و عمل به رأی و قیاس از میان رفته، برابر قرآن کریم رفتار‌می شود.» (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2 ،ص 386)
همچنین در جای دیگری از نهج البلاغه از حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان «یعسوب الدّین» و کسی که مردم اطراف او را همانند ابر متراکم فرا‌می گیرند یاد شده و آمده است: «فاِذا کانَ ذلکَ ضرَبَ یَعسوبُ الدّین بِذنبِه فیجتَمعونَ اِلیه کما یجتمعُ فزعُ الخریف»; (نهج البلاغه، حکمت 1) چون آن گونه شد، پیشوای دین قیام کند، پس مسلمانان پیرامون او همچون ابر پاییزی گرد آیند.
فرآوری: آمنه اسفندیاری(برگرفته از دانشنامه معدویت)

🍀🌿🍀🌿🍀🌿

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:50 .::. .::.

نهج البلاغه آینه ای است که سیمای پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندک، ولی زیبا، پرجاذبه، نویدبخش، دل انگیز و تحرّک آفرین تجلّی کرده و همچون جام بلورینی است که زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود (علیه السلام)در آن ریخته شده است.
در کلام پربرکت امیرمۆمنان (علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درک‌ می کنند، گاهی شرایط ایجاب‌ می کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند.
ما طی چند مقاله به تشریح مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه می پردازیم که در اولین نوشتارمان مباحث «مهدویت و استمرار خلافت الهی» و «حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و عدالت جهانی» را مطرح کرده و به طور خلاصه بررسی می کنیم:
مهدویت و استمرار خلافت الهی
از جمله مسائل مهم و اساسی در بحث مهدویت، جریان خلافت الهی است; زیرا مسئله خلافت الهی در زمین، که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) (بقره: 30)
از این رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهی در زمین تکیه شده است و حضرت امیرمۆمنان(علیه السلام) در کلام مبسوطی در این باره‌می فرماید: «اللّهمَّ بلی، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بیّناتُه. و کم ذا؟ و أین اولئکَ؟ اولئک و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. یحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بیّناته... اولئکَ خلفاءُ اللّهِ فی ارضِه و الدّعاةُ الی دینه. آه! آه! شوقاً الی رۆیتهم.» (نهج البلاغه، حکمت 147)
حضرت در این فراز نورانی، که بخشی از کلام مبسوط ایشان است، ‌می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانه‌های خود را نگاه‌می دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.
ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در ذیل این کلام حضرت‌می گوید: امیرمۆمنان علی (علیه السلام) یادآوری نموده است که مهدی آل محمّد (علیهم السلام) در تاریکی فتنه ها با چراغ روشن ظهور‌می کند و مردم را از بردگی و اسارت رهایی داده و مظلومان ستم دیده را از دست ستمگران نجات‌می دهد
در کلام پربرکت امیرمۆمنان (علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درک‌ می کنند، گاهی شرایط ایجاب‌ می کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند. این نکته همان حقیقتی است که در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) مورد عنایت ویژه قرار گرفته است.
از آنچه گفته شد، به خوبی روشن‌ می گردد که وجود حضرت مهدی موعود (علیه السلام) در عالم به عنوان حجت الهی و استمرار خلافت او در زمین ضرورتی انکارناپذیر دارد و جزو حقایق حتمی و قطعی نظام آفرینش است، به ویژه آنکه در روایاتی، جریان ضرورت حجت الهی فراتر از مسائل شرعی و مدیریت اجتماعی مطرح شده و به عنوان نیاز قطعی نظام تکوینی به شمار آمده است; زیرا انسان کامل واسطه فیض الهی در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فیض الهی دریافت‌می کنند.

حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی
بی تردید موضوع تأمین «عدالت» عمومی ترین و شورانگیزترین مسئله در بحث مهدویت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلکه در تمام کلمات علوی بیت الغزل سخنان امیرمۆمنان (علیه السلام) است، از این رو، در بحث مهدویت نیز بر عنصر عدالت تکیه نموده و از پدید آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) خبر داده است;‌ می فرماید: «و سیأتی غدٌ بما لا تعرفونَ یأخذ الوالی من غیرِها عمّالها علی مساوی اعمالها... فیُریکم کیفَ عدلَ السیّرة»; (نهج البلاغه، خطبه 138)
فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست خواهد آمد، زمامداری که غیر از خاندان حکومت‌های امروزی است، (مهدی) عمّال و کارگزاران حکومت ها را به اعمال بدشان کیفر خواهد داد... بدین روی، روشی عادلانه در حکومت حق به شما‌می نمایاند.
امام زمان
و در جای دیگر‌می فرماید: «الا و مَن ادرکَها منّا یسری فیها بسراج منیر، و یخذوفیها علی مثالِ الصالحین لیحلَّ فیها رِبقاً و یعتقَ رقاً و یصدعُ شُعباً و یشعب صدعاً»; (نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3) بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام‌می نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)) رفتار‌می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملت‌های اسیر را آزاد سازد، جمعیت‌های گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوری‌می کند.
ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در ذیل این کلام حضرت‌می گوید: امیرمۆمنان علی (علیه السلام) یادآوری نموده است که مهدی آل محمّد (علیهم السلام) در تاریکی فتنه ها با چراغ روشن ظهور‌می کند و مردم را از بردگی و اسارت رهایی داده و مظلومان ستم دیده را از دست ستمگران نجات‌می دهد. (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 416)
در سخنان حضرت سه نکته اساسی به خوبی مورد توجه قرار گرفته اند:
اول. حضرت مهدی (علیه السلام) وقتی در برابر فتنه ها و بی عدالتی‌های اجتماعی قرار‌می گیرد با چراغ پرفروغ حکمت و درایت الهی وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحی آسمانی و قرآن کریم، به ایجاد عدالت و خاموش نمودن شعله‌های بی عدالتی‌می پردازد.
دوم. تمام ستم دیدگان عالم توسط حضرت مهدی (علیه السلام) از قید اسارت‌های گوناگون و بی عدالتی رهایی یافته، زندگی همراه با سعادت و شادکامی برای آنان فراهم‌می گردد.
وجود حضرت مهدی موعود (علیه السلام) در عالم به عنوان حجت الهی و استمرار خلافت او در زمین ضرورتی انکارناپذیر دارد و جزو حقایق حتمی و قطعی نظام آفرینش است، به ویژه آنکه در روایاتی، جریان ضرورت حجت الهی فراتر از مسائل شرعی و مدیریت اجتماعی مطرح شده و به عنوان نیاز قطعی نظام تکوینی به شمار آمده است; زیرا انسان کامل واسطه فیض الهی در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فیض الهی دریافت‌می کنند
سوم. سیره عملی حضرت مهدی (علیه السلام) همان سیره صالحانی است که حضرت امیرمۆمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّک تَعلمُ انَّه لم یکن الّذی کانَ منّا منافسةً فی سلطان و لا التماس شیء مِن فضول الحطام و لیکن لنَرُدَّ المعالمَ من دینکَ و نُظهر الاصلاحَ فی بلادِکَ فیأمَن المظلومونَ مِن عبادِکَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِک.» (نهج البلاغه، خطبه 131)
در این کلام، بر خطوط کلی روش و عملکرد ائمّه اطهار(علیهم السلام)که حضرت مهدی آخرین پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرت‌می فرماید: «خدایا تو‌می دانی آنچه از ناحیه ما (اهل بیت(علیهم السلام)) صورت‌می گیرد برای به دست آوردن قدرت و حکومت و ثروت دنیا نیست، بلکه‌می خواهیم نشانه‌های حق و دین تو را به جایگاه خودش بازگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات از محرومیت نجات یافته، با امنیت زندگی کنند و قوانین فراموش شده ات بار دیگر اجرا گردند.

خلاصه سخن اینکه:
معلوم است که از نظر نهج البلاغه، تأمین عدالت در همه ابعاد زندگی بشر، یکی از اهداف بزرگ دولت کریمه حضرت مهدی (علیه السلام) است و جهانیان در سایه حکومت الهی عدل گستر جهانی قائم آل محمّد (علیهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگی نجات یافته، طعم شیرین عدالت را به خوبی خواهند چشید.

🌼🍀🌼🍀🌼🍀

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:46 .::. .::.

روايت شده: هنگامى كه آن حضرت داخل بهشت شده و به آنچه خداوند براى او آماده ساخته مىنگرد، اين آيه را مى خواند:
بنام خداوند بخشنده مهربان، سپاس خداوندى را سزاست كه حزن واندوه را از ما زدود، بدرستى كه پروردگار ما آمرزنده و شكرگذار است، كسى كه ما را از فضل خود در بهشت ساكن گردانيد، كه در آن رنج و تعبى بما نمى رسد.
در اين هنگام خداوند به او وحى مى كند: اى فاطمه از من بخواه تا به تو بدهم، و آرزويت را بگو تا تو را خشنود سازم، و آن حضرت گويد:
پروردگارا! تو آروزى من و بالاتر از آرزوى من هستى، از تو مى خواهم كه دوستدارانم و دوستداران فرزندانم را در آتش عذاب نكنى.
در اين هنگام خداوند به او وحى مى كند: اى فاطمه سوگند به عزت و جلالم و بلند مرتبه بودن جايگاهم، دو هزار سال قبل از آنكه آسمانها و زمين را خلق كنم، بر خود سوگند ياد كرده ام كه دوستانت و دوستان خاندانت را به آتش جهنم عذاب نكنم.(برگرفته از کتاب صحيفة الزهرا)

🌹🍃🌹🍃🍀🍃🍀🍃

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:33 .::. .::.

روايت شده: هنگاميكه صلح انجام پذيرفت وكار پايان يافت معاويه از امام خواست كه در ميان گروهى از مردم سخن گويد وايشان را آگاهى دهد كه با معاويه بيعت نموده وحكومت را به أو تفويض كرده است.
امام پذيرفت ودر حاليكه مردم جمع شده بودند خطبه خواند، ابتدا حمد وثناى الهى گفته وبر پيامبر ش درود فرستاد، واين از گفتار ايشان است كه فرمود:
أي مردم! زيركترين زيركى تقوى، وحماقت ترين بيخردى فجور وگناه است، واگر شما بين شرق وغرب جهان بگرديد تا مردى را بيابيد كه جد أو پيامبر باشد، جز من وبرادرم حسين كسى را نمى يابيد، ومى دانيد كه خداوند شما را به جدم پيامبر هدايت كرد وشما را از ضلالت وگمراهى نجات داد، واز جهالت وناداني رهائى بخشيد، وبعد از ذلت عزت، وبعد از كمى افراد بسيارتان گردانيد.ومعاويه با من در مورد حقى منازعه مى كند كه آن براى من است، وبراى صلاح امت وقطع فتنه وآشوب آن را رها كردم، وشما با من بيعت كرده بوديد كه با هر كه صلح كنم صلح وبا هر كه بجنگم بجنگيد، به اين عقيده رسيده ام كه با معاويه سازش كنم وخط جنگ بين خود واو را پايان دهم، وبا أو بيعت نمودم وديدم كه جلوگيرى از خونريزى بهتر از ريختن آن است، وقصدم از اين كار صلاح وبقاى شماست، (وشايد اين امر آزمايشى براى ما بوده وتا زمان اندكى آنان را بهره مند سازد).برگرفته از کتاب صحیفةالحسن عليه السلام

🍃🍁🍃🍁🍃🍁

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:16 .::. .::.

با پدرم مخالفت كرديد تا اينكه تحكيم را پذيرفت، در حالى كه خواستار آن نبود، آنگاه بعد از واقعه تحكيم شما را به نبرد با شاميان برانگيخت، باز امتناع ورزيديد، تا اينكه به سراى ديگر شتافت، آنگاه شما با من بيعت كرديد كه با هر كه سازش كنم سازش كنيد و با هر كه جنگيدم بجنگيد، اما به من خبر رسيده كه بزرگان شما به معاويه پيوسته و با أو بيعت كرده اند، شما را شناختم، پس مرا در دين و جانم فريب ندهيد.

برگفته از کتاب صحیفةالحسن(ع)

🍃🌻🍃🌻🍃🌻

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:9 .::. .::.

ما در عصر غیبت، تکالیف و وظایفی داریم که عمل به آن، ارتباط ما را با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مستحکم می کند، آن گاه می توانیم از وجود نوارنی آن حضرت بهره بیشتری ببریم، كه در اینجا به چند مورد از آن می پردازیم:
امام زمان (عج)
دعا برای امام مهدی(علیه السلام)
از وظایف عصر غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کردن برای او است، دعا برای این که خداوند آن حضرت را از شرّ شیطان های جن و انس حفظ کند، و در فرجش تعجیل فرماید، و او را بر کافران و ملحدان و امثال آنها پیروز و یاری نماید، چنان که دستور به چنین دعاهایی در روایات به ما رسیده است. چرا که این گونه دعاها نوعی اظهار محبّت و شوق سرشار به آن حضرت است، روایت شده یونس بن عبدالرّحمن گفت، حضرت رضا علیه السلام در مورد حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف امر می کرد که این دعا را که در مصباح المتهجد طوسی ذکر شده است، بخوانند: (اَللّهُمَّ ادْفَعَ عَنْ وَلِیّکَ وخَلیفَتِکَ وحُجَّتِکَ...).(1)
و در روایت دیگر به این دعا دستور داده شده است:
اَللّهم کُنْ لِوَلیِّکَ الحُجَّةَ بنِ الحَسَنِ العَسْکَری المهدِی صَلَواتُکَ عَلَیه وعَلی آبائهِ فِی هذهِ السّاعَةِ وفِی کُلِّ ساعةٍ وَلیّاً و حافِظاً و قائداً و ناصِراً و دَلیلاً و عَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوعاً، و تُمَتِّعَهُ فِیها طَوِیلاً
خدایا، تو خود حافظ و نگه دار ولیّت، حجّة بن الحسن العسکریِ مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باش، و درودهای تو بر او و بر پدران و اجدادش باد، در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست، نگهبان، پیشوا، یاور، راهنما و دیده بان او باش، تا او را در زمین خود به میل و اشتیاق مردم بنشانی، و او را به مدّت طولانی بهره دهی.(2)

از آثار دعا
ناگفته نماند که این دعاها بی اثر نیست، و باعث افزایش ولایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حفظ آن حضرت می شود، و خداوند متعال، پیشوا و یاور او می گردد و دعا برای آن حضرت، پیوند ما را با او محکم تر می سازد، و اظهار ارادت ما را نسبت به او، برقرار می نماید، وانگهی دعای ما برای او، موجب آمادگی روحی ما برای یاری او، و زمینه سازی برای ظهور، و استحکام بخشیدن به روحیه آرمان طلبی و طاغوت ستیزی ما خواهد شد.
اللهُمَّ عَرِّفنیِ نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنی نَفْسَکَ لَمْ اَعرِفْ رَسُولَکَ، اَللهُمَّ عَرِّفنی رَسُولَکَ، فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ اَعرِّفْ حُجَّتَکَ، اللهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَْم تُعَرِّفنی حُجَّتکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینیِ
تضرع و راز و نیاز برای حفظ ایمان
یکی دیگر از وظایف ما در عصر غیبت این است که همواره با خضوع و خشوع به سوی خدا رو آوریم و با تضرع و زاری از درگاه اِلاهی بخواهیم تا ایمان ما، و ایمان مسلمانان و مؤمنان را از نفوذ و راهیابی شیطان ها و انحراف ها در مورد اعتقاد پاک به امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حفظ کند، و با خواندن دعاهایی که در این مورد وارد شده، به ایمان خود بیفزاییم.
شیخ کلینی از زُراره روایت کرده که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم می فرمود: (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ایام کودکی قبل از قیام خود، غایب می گردد) پرسیدم: چرا؟ فرمود: ترس از دشمنان دارد. آن گاه اشاره به شکم خود کرد (یعنی دشمنان اگر به او دست یابند شکم او را می درند و او را می کشند)
سپس فرمود: (ای زُراره، او همان مُنْتَظَر است، او کسی است که در مورد ولادت او، ایجاد شک و تردید می شود، بعضی می گویند: پدرش بدون فرزند از دنیا رفت، و بعضی می گویند او قبل از وفات پدر، در رحم مادرش بود و هنوز به دنیا نیامده بود،و بعضی می گویند: او دو سال قبل از وفات پدر، متولد شد، واو است مُنتَظَر (انتظار کشیده شده) ولی خداوند می خواهد شیعیان را در این مورد امتحان کند. ای زُراره، در این جاست که باطل گرایان در وادی شک و تردید قرار می گیرند.
زُراره می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: وقتی که این زمان را درک کردم، چه کاری انجام دهم؟
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی که این زمان را درک کردی این دعا را بخوان:
امام زمان (عج)
اللهُمَّ عَرِّفنیِ نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنی نَفْسَکَ لَمْ اَعرِفْ رَسُولَکَ، اَللهُمَّ عَرِّفنی رَسُولَکَ، فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ اَعرِّفْ حُجَّتَکَ، اللهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَْم تُعَرِّفنی حُجَّتکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینیِ؛. (3)
خدایا، خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خود را به من نشناسانی، رسول تو را نخواهم شناخت. خدایا، رسولت را به من بشناسان، زیرا اگر رسولت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت، خدایا، حُجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد). این دعا، طولانی است و دنباله دارد، و در کتاب مفاتیح الجنان باب غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر شده است.
و در روایت دیگر آمـده است: عبـدالله بن سنان گویـد امـام صادق علیه السلام فرمود:به زودی شبهه ای در شما راه یابد، و شما بدون پرچمی که دیده شود، و بدون امامی که راهنما باشد، قرار می گیرید، در این موقعیت هیچ کس، جز آن کس که دعای غریق می خواند، نجات نیابد.(4)
پرسیدم: دعای غریق چیست؟ و چگونه است؟ فرمود؛ چنین است:
(یا اَللهُ یا رَحْمنُ یا رَحیِمُ، یا مُقَلِّبُ، الْقُلُوبِ والاَبْصارِ، ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دینکَ؛ ای خدا، و ای رحمان و رحیم و ای گرداننده دل ها و چشم ها، قلب مرا در راه دینت استوار گردان).
عرض کردم: (یا مُقلِّبَ القُلُوبِ والاَبْصارِ ثبَّت قَلْبِی عَلی دِینِکَ؛ ای گـرداننده دل ها و چشـم ها، قلب مرا در راه دینت ثابت و استـوار ساز).
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند متعال هم دگرگون کننده دل ها، و هم دگرگون کننده چشم هاست، ولی همان را بگو که من می گویم: (یا مُقلِّبُ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلبِی عَلی دِیِنکَ).(5)
شیخ صدوق (ره) در کتاب کمال الدین نیز این گونه نقل می کند،(6) و این مطلب دلالت دارد که انسان نباید بر دعاهایی را که از طرف امامان (علیهم السلام) نقل شده، چیزی کم وزیاد کند.
پی نوشت ها:
1. مصباح الکفعمی، ص 406، فصل 44؛ مفاتیح الجنان، ص 895 ـ بخش آخر دعای افتتاح: که در شب های ماه رمضان خوانده می شود نیز گویای همین مطلب است.
2. البلد الامین، ص 145 و203 و359؛ اقبال سید بن طاووس، ص 85؛ مصباح کفعمی، ص 146، و586، وص 630؛ فلاح السّائُل، ص 46.
3. منظور از فَرَج؛ گشایش، ورفع همه موانع برای ظهور آن حضرت، وتحقّق حکومت جهانی ودادگستر آن حضرت است، که در پرتو آن، همه آرمان های پیامبران واوصیاء تحقق می یابد، وجهان از هر جهت، سرشار از نور وصفا می گردد. (مترجم).
4. کمال الدین، ص 485؛ کشف الغمّه، ج2، ص 531 فصل سوم، الخرائج والجرائح، ص 1113؛ اعلام الوری، ص 452.
5. کشف الغمّه، ج 2، ص 522.
6. چنان که روایت شده؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: (اَفْضَلُ اَعمالِ اُمَّتی اِنتِظارُ الْفَرَجِ؛ بهترین اعمال امت من انتظار فرج است).

سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۶ .::. 6:58 .::. .::.
بسم الله الرحمن الرحیم

ابن ابی الحدید معتزلی كه از علمای معروف و برجسته اهل تسنن است می گوید: من از استادم (علی بن فارقی) مدرس مدرسه بغداد پرسیدم آیا فاطمه (ع) از ادعای مالكیت فدك راست می گفت ؟. گفت : آری .
گفتم : پس چرا خلیفه اول ، فدك را به او نداد، در حالی كه فاطمه (ع) نزد او را راستگو بود؟. او لبخندی زد و كلام زیبا و لطیف و طنز گونه ای گفت ، در حالی كه او هرگز عادت به شوخی نداشت ، گفت : اگر ابوبكر، فدك را به مجرد ادعای فاطمه (ع) به او می داد، فردا به سراغش می آمد و ادعای خلافت برای همسرش ‍ می كرد! و وی را از مقامش كنار می زد و او هیچگونه عذر و دفاعی از خود نداشت ، زیرا با دادن فدك پذیرفته بود كه فاطمه (ع) هر چه را ادعا كند راست می گوید، و نیازی به بینه و گواه ندارد. سپس ابن ابی الحدید می افزاید: این یك واقعیت است ، هر چند استاد، آن را به عنوان مزاح ، مطرح كرد. این اعتراف صریح از این دو دانشمند اهل تسنن حاكی است كه داستان فدك ، یك داستان سیاسی و آمیخته با خلافت بوده ، نه داستان صرفا اقتصادی .
-----------------------
🍁🍁🍁🍁🍁

شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ .::. 6:27 .::. .::.


ای فرزند آدم خود را برای بندگی من مهیّا نما در این صورت قلب تو را بی نیاز خواهم کرد و تو را بسوی خواسته هایت واگذار نخواهم کرد و بر من واجب خواهد بود که حاجت تو را بجا آورم و قلب تو را مملو از خوف و ترس از خود می کنم و اگر برای بندگی من خود را مهیّا نسازی ، قلب تو را مشغول به دنیا خواهم کرد سپس حاجت تو را بجا نخواهم آورد و تو را به خواسته هایت واگذار خواهم کرد.

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 11:51 .::. .::.
بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ علیهم السلام فِی أَمْرِ الدِّینِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی زَاهِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ النَّحْوِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّ بَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ قَالَ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِيٍّ وَ ائْتَمَنَهُ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ فَوَ اللَّهِ لَنُحِبُّكُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ أَنْ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا وَ نَحْنُ فِیمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ خَيْراً فِی خِلَافِ أَمْرِنَا
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ ثُمَّ ذَكَرَ نَحْوَهُ‏
اصول کافى جلد 2 صفحه 2 روایة 1

ترجمه:
ابواسحاق نحوى گوید: بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و شنیدم مى‏فرمود: خداى عزوجل پیغمبرش را به محبت خود تربیت کرد و سپس فرمود (((تو داراى خلق عظیمى هستى 4 سوره 68))) و آنگاه باو واگذار کرد و فرمود (((هر چه را پیغمبر براى شما آورد بگیرید؛ و از هر چه منعتان کند باز ایستید - 7 سوره 59 ))) و باز فرمود (((هر کس از رسولخدا اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است - 80 سوره 4 - ))) سپس امام فرمود: پیغمبر خدا کار را بعلى واگذار کرد و او را امین شمرد، شما (شیعیان) تسلیم شدید و آن مردم (اهل سنت) انکار کردند، بخدا ما شما را دوست داریم که هرگاه بگوئیم بگوئید، و هرگاه سکوت کنیم، سکوت کنید، و ما واسطه میان شما و خداى عزوجل هستیم، خدا براى هیچکس در مخالفت امر ما خیرى قرار نداده است.
شرح:
در اینجا چند مطلب نیاز بتوضیح دارد:
1 - جمله اول حدیث از عبارات پر مغز عربى است، خصوصاً باعتبار صدور آن از خاندان وحى، و بطور خلاصه پنج معنى را متحمل است: 1 - خداى عزوجل پیغمبرش را طورى که میخواست و دوست داشت تربیت کرد 2 - چون پیغمبر، خدا را دوست داشت، خدا هم او را تربیت کرد 3 - خدا پیغمبرش را تربیت کرد تا دوست او باشد 4 - خدا طریق محبتش را بپیغمبرش آموخت 5 - خدا در حالیکه پیغمبرش را دوست داشت او را تربیت کرد.
2 - درباره خلق عظیم پیغمبر صلى اللّه علیه و آله که خدایتعالى آنرا میستاید، مرحوم طبرسى گوید: خلق آنستکه انسان خود را بر حفظ آداب وادار کند، و این قوه مانند خلقت در وجود او پا بر جا شده و مرحوم مجلسى گوید: مراد از خلق عظیم پیغمبر صلى اللّه علیه و آله این است که: علم و عمل بدرجه کاملش در وجود آنحضرت گرد آمده بود.
3 - آیه شریفه (((ما آتاکم الرسول فخذوه....))) در سیاق آیات مربوط بفى‏ء و غنیمت در جنگ است و راجع باموال منقول و غیر منقول از طایفه بنى قریظه و بنى نضیر از یهود است که نصیب مسلمین شده بود خدایتعالى در این آیه شریفه پیغمبر اکرم اختیار میدهد و مسلمین را آگاه میسازد که در تقسیم و صرف این اموال بداورى آنحضرت رضا دهند و تسلیم شوند، ولى از لحاظ عموم و شمول آیات شریفه قرآنى اینستکه: پیغمبر صلى اللّه علیه و آله هر امرى بشما کرد و هر دستورى که فرمود، بپذیرید و عمل کنید، و از هر چه شما را نهى کرد و بازداشت آنرا ترک کنید و باز ایستید، زیرا امر و نهى او عین امر و نهى خدایتعالى‏ست و او از پیش خود چیزى نمیگوید. لذا در آیه بعد که امام علیه السّلام بآن استشهاد مى‏کند مى‏فرماید: (((هر کس از رسولخدا صلى اللّه علیه و آله اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است))) یعنى پیغمبر فقط نماینده و پیغام رسان و مأمور است، و نیز بهمین جهت در آخر روایت فرمود: ما واسطه میان شما و خداى عزوجل هستیم.
4 - راجع بتفویض و واگذارى امر دین بپیغمبر و امامان علیه السّلام که مقصود اصلى این حدیث و احادیث بعد است، علامه مجلسى(ره) توضیحى بیان کرده که خلاصه‏اش اینست: تفویض بچند معنى استعمال میشود:
الف: تفویض در امر آفرینش و روزى دادن مخلوق و زنده کردن و تربیت و میراندن آنها، چنانچه جماعتى عقیده دارند که خدایتعالى ابتدا پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سایر اولیاء اشرا خلق کرد سپس خلقت و تربیت سایر موجودات را باختیار ایشان گذاشت، پس آنها بیافرینند و روزى دهند و بمیرانند و این طایفه بنام غلات (جمع غالى = متجاوز از حد) یا مفوضه نامیده میشوند.
شکى نیست که این عقیده کفر است و معتقدین بآن از زمره مسلمین خارجند مگر اینکه مقصودشان این باشد که ائمه علت غائى ایجادند و خدا آنها را در آسمان و زمین و نسبت بهر چیز فرمانده و مطاع قرار داده و حتى جمادات از ایشان فرمان برند و هر چه خواهند خدا انجام دهد ولى آنها جز آنچه خدا خواهد نخواهند، این عقیده درست است و اخبارى هم بر آن دلالت دارد.
شیخ صدوق(ره) در رساله عقایدش گوید: اعتقاد ما شیعیان درباره غلات و مفوضه این است که ایشان کافرند و بدتر از یهود و نصارى و مجوس و همه بدعت گزاران و گمراهان، زیرا هیچکس مانند ایشان خدا را کوچک نکرده است - تا آنجا که گوید: امام رضا علیه السّلام در دعایش میفرمود:
خدایا من از هر توان و نیروئى بیزارى جویم و بسوى تو گرایم، توان و نیروئى جز از جانب تو نیست، خدایا من بسوى تو بیزارى میجویم از کسانیکه براى ما آنچه را سزاوار نیست ادعا مى‏کنند، خدایا من به سوى تو بیزارى مى‏جویم از کسانى که درباره ما آنچه را خود نگوئیم میگویند، خدایا آفرینش مخصوص تو و روزى از جانب تو است، ترا مى‏پرستم و از تو یارى مى‏جویم، خدایا تو خالق ما و خالق پدران پیشینیان و پدران آیندگانى، ربوبیت جز براى تو سزاوار نیست و خدائى جز ترا نشاید...
شیخ مفید (قده) فرماید: غلات مسلمان نما همان کسانند که امیرالمؤمنین و امامان از فرزندانش را بخدائى و پیغمبرى نسبت دهند و ایشانرا در فضیلت دین و دنیا، بیشتر از مقدار واقعش ستایند، ایشان گمراه و کافرند و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمان کشتن و سوختن آنها را داده است.
ب - تفویض در امر دین و آن معانى و تفاسیر مختلفى دارد (که خود مجلسى ره توضیح مى‏دهد) و مى‏فرماید: معنائى که صحیح است و حکم عقل هم بر آن دلالت دارد و مقصود از این روایاتست اینست که: خدا امر سیاست و تأدیب و تکمیل و تعلیم مردم را بآنها واگذار فرموده است و نیز امر کردن مردم را به اطاعت از خودشان نسبت بآنچه خواهند و نخواهند و در آنچه صلاح دانند و صلاح ندانند بایشان واگذار نموده است، و در روایات بعد این مطلب توضیح بیشترى داده مى‏شود.

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 10:3 .::. .::.

باب 67 ثواب زیارت فاطمه دخت گرامی موسی بن جعفر از کلام حضرت رضا علیهم السّلام
(1)1-پدرم، و محمّد بن موسی بن متوکّل- رضی اللَّه عنهما- بسند متن از سعد بن سعد روایت کرده اند که گفت: از حضرت ابو الحسن علیّ بن موسی الرّضا علیهما السّلام از زیارت خواهرش فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهم السّلام پرسیدم، فرمود: هر کس او را زیارت کند ثوابش بهشت خواهد بود.(کتاب عیون اخبار رضا)

🌹🌸🌹🌸🌹🌸

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 9:49 .::. .::.
دعاى آن حضرت
در زيارت على (عليه السلام) در روز يكشنبه
سلام بر شاخسار نبوى، و درخت تنومند و شكوفاى هاشمى، بارور به نبوت شاداب و سرسبز به امامت، سلام [بر تو] و دو پيامبرى كه در كنارت آرميده اند.
سلام بر تو و بر خاندان پاكزاد پاكيزه ات، سلام بر تو و بر فرشتگان پيرامونت و آنان كه گراگرد قبرت مىچرخند.
مولايم أي امير مؤمنان اين روز روز يكشنبه است، و آن روز مخصوص و بنام توست و من در آن مهمان و پناهنده به توام، پس أي مولايم مرا پذيرائى نما و پناهم ده، زيرا تو كريمى و مهمان نوازى را دوست داشته و به پناه دادن مأمورى.
پس آنچه را كه بسوى تو مايلم و به تو اميدوارم را انجام ده، به حق ارزش تو و خاندانت نزد خداوند و منزلت او نزد شما، و به حق پسر عمويت پيامبر خدا كه درود خدا بر او و بر تمامى خاندانش باد.

(کتاب صحیفة المهدی (عج) )

🍃🌹🍃🌹🍃🌹

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 9:39 .::. .::.

🌻🌻🌻🌻🌻
در فضيلت نماز
هيچ چيز بمانند نماز، بينى شيطان را به خاك نمیسايد، پس نماز بگذار وبيني ابليس را بخاك بمالان.

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 9:27 .::. .::.

دعاى آن حضرت
براى قضاء حوائج
روايت شده كه پيامبر به حضرت على و حضرت فاطمه (عليهما السلام) اين نماز را آموخت و فرمود: دو ركعت نماز خوانده، در هر ركعت يك بار سوره حمد و آية الكرسي سه بار و سوره توحيد سه بار، و آخر سوره حشر از " اگر اين قرآن را به كوهها نازل مى كرديم. " تا آخر سوره را مى خوانى، آنگاه نشسته و تشهد خوانده و بر خداوند ثناء مى گويد و بر پيامبر درود مى فرستد و زنان و مردان با ايمان را دعا مى كند، آنگاه مى گويد:
پروردگارا! از تو مى خواهم به حق تمام نامهايى كه براى توست، كه هر گاه تو را با آنها بخوانم اجابت دعا با آن محقق مى گردد، و از تو مى خواهم به حق هر صاحب حقى كه بر تو حق دارد، و از تو مى خواهم به حقت بر تمامى آنان كه غير تو هستند، كه اين كار را انجام دهى.

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:58 .::. .::.
🌷🌷🌷🌷🌷

دعاى آن حضرت
براى شوهرش
آن حضرت در وصيتش به حضرت على (عليه السلام) فرمود: آنگاه كه از دنيا رفتم، با دست خود مرا غسل ده و حنوط نموده و كفن كن و شبانه مرا دفن نما، و فلانى و فلانى را بر جنازه من حاضر منما، و در وصيتنامه ام چيزى زياد نكن، و تو را به خدا سپردم تا بار ديگر تو را ملاقات نمايم.
خداوند من و تو را در بهشتش و جوار خود همنشين هم گرداند.🌸🌸🌸🌸🌸

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:55 .::. .::.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃


در توصيف بهترين زنان
روايت شده كه حضرت على (عليه السلام) از حضرت فاطمه (عليها السلام) پرسيد:
بهترين زنان كيانند؟ فرمود:
آنان كه مردان را نبينند، و مردان نيز آنان را نبينند.
و در روايتى ديگر اين گونه آمده:
اينكه مردان أو را نبينند.🌹🌹🌹🌹🌹🌹

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:50 .::. .::.

 

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام وى فرزند ابوطالب شيخ بنى هاشم ، عموى پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه پيغمبر اكرم را سرپرستى نموده و در خانه خود جاى داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود از آن حضرت حمايت كرد و شرّ كفار عرب و خاصه قريش را از وى دفع نمود.
على عليه السّلام (بنا به نقل مشهور) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش ‍ سال در اثر قحطى كه در مكه و حوالى آن اتفاق افتاد، بنا به درخواست پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خانه پدر به خانه پسر عموى خود پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منتقل گرديد و تحت سرپرستى و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد (241) .
پس از چند سال كه پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به موهبت نبوت نايل شد و براى نخستين بار در ((غار حرا)) وحى آسمانى به وى رسيد وقتى كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد، شرح حال را فرمود، على عليه السّلام به آن حضرت ايمان آورد (242) و باز در مجلسى كه پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خويشاوندان نزديك خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود:
نخستين كسى كه از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصى و وزير من خواهد بود، تنها كسى كه از جاى خود بلند شد و ايمان آورد على عليه السّلام بود و پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را در باره اش امضا نمود (243) و از اين روى على عليه السّلام نخستين كسى است در اسلام كه ايمان آورد و نخستين كسى است كه هرگز غير خداى يگانه را نپرستيد.
على عليه السّلام پيوسته ملازم پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند، على عليه السّلام در بستر پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد (244) . و پس از آن حضرت مطابق وصيتى كه كرده بود، امانتهاى مردم را به صاحبانش رد كرده ، مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حركت نمود (245) .
در مدينه نيز ملازم پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و آن حضرت در هيچ خلوت وجلوتى على عليه السّلام را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به وى تزويج نمود. و در موقعى كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مى بست او را برادر خود قرار داد (246) .
على عليه السّلام در همه جنگهاكه پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شركت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوك كه آن حضرت او را در مدينه به جاى خود نشانيده بود (247) و در هيچ جنگى پاى به عقب نگذاشت و از هيچ حريفى روى نگردانيد و در هيچ امرى مخالفت پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نكرد چنانكه آن حضرت فرمود:((هرگز على از حق و حق از على جدا نمى شوند (248) .))
على عليه السّلام روز رحلت پيغمبراكرم 33 سال داشت و با اينكه در همه فضائل دينى سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود، به عنوان اينكه وى جوان است و مردم به واسطه خونهايى كه در جنگها پيشاپيش پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ريخته با وى دشمنند از خلافت كنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شؤ ونات عمومى بكلى قطع شد. وى نيز گوشه خانه را گرفت به تربيت افراد پرادخت و 25 سال كه زمان سه خليفه پس از رحلت پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود، گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم ، مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند.
آن حضرت در خلافت خود كه تقريبا چهار سال و نه ماه طول كشيد، سيرت پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت والبته اين اصلاحات به ضرر برخى از سودجويان تمام مى شد و از اين روى عده اى از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المؤ منين ((عايشه و طلحه و زبير و معاويه )) بودند، خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناى شورش و آشوبگرى گذاشتند.
آن حضرت براى خوابانيدن فتنه ، جنگى با ام المؤ منين عايشه و طلحه و زبير در نزديكى بصره كرد كه به ((جنگ جمل )) معروف است و جنگى ديگر با معاويه در مرز عراق و شام كرد كه به جنگ ((صفين )) معروف است و يك سال و نيم ادامه يافت و جنگى ديگر با خوارج در نهروان كرد كه به جنگ ((نهروان )) معروف است و به اين ترتيب ، بيشتر مساعى آن حضرت در ايام خلافت خود، صرف رفع اختلاف داخلى بود و پس از گذشت زمان كوتاه ، صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرى در مسجد كوفه در سر نماز به دست بعضى از خوارج ضربتى خورده و در شب 21 همان ماه شهيد شد (249) .
اميرالمؤ منين على عليه السّلام به شهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن در كمالات انسانى نقيصه اى نداشت و در فضائل اسلامى نمونه كاملى از تربيت پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود.
بحثهايى كه در اطراف شخصيت او شده و كتابهايى كه در اين باره شيعه و سنى و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند، در باره هيچيك از شخصيت هاى تاريخ اتفاق نيفتاده است .
على عليه السّلام در علم و دانش ، داناترين ياران پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ساير اهل اسلام بود و نخستين كسى است در اسلام كه در بيانات علمى خود، در استدلال و برهان را باز كرد و در معارف الهيّه بحث فلسفى نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براى نگهدارى لفظش دستور زبان عربى را وضع فرمود و تواناترين عرب بود در سخنرانى (چنانكه در بخش اوّل كتاب نيز اشاره شد).
على عليه السّلام در شجاعت ضرب المثل بود و در آن همه جنگها كه در زمان پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و پس از آن شركت كرد، هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها و ضمن حوادثى مانند جنگ احد و جنگ حنين و جنگ خيبر و جنگ خندق ، ياران پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند، هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشده كه كسى از ابطال و مردان جنگى با وى درآويزد و جان به سلامت برد و در عين حال با كمال توانايى ، ناتوانى را نمى كشت و فرارى را دنبال نمى كرد و شبيخون نمى زد و آب به روى دشمن نمى بست .
از مسلمات تاريخ است كه آن حضرت در جنگ خيبر در حمله اى كه به قلعه نمود، دست به حلقه در رسانيده با تكانى در قلعه را كنده به دور انداخت (250) .
و همچين روز فتح مكه كه پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر به شكستن بتها نمود، بت ((هبل )) كه بزرگترين بتهاى مكه و مجسمه عظيم الجثه اى از سنگ بود كه بر بالاى كعبه نصب كرده بودند، على عليه السّلام به امر پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پاى روى دوش آن حضرت گذاشته بالاى كعبه رفت و ((هبل )) را از جاى خود كند و پايين انداخت (251) .
على عليه السّلام در تقواى دينى و عبادت حق نيز يگانه بود، پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در پاسخ كسانى كه نزد وى از تندى على عليه السّلام گله مى كردند مى فرمايد:((على را سرزنش نكنيد؛ زيرا وى شيفته خداست (252) )).
ابودرداى صحابى پيكر آن حضرت را در يكى از نخلستهانهاى مدينه ديد كه مانند چوب خشك افتاده است ، براى اطلاع ، به خانه آن حضرت آمد و به همسر گرامى وى كه دختر پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود، درگذشت همسرش را تسليت گفت ، دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:((پسر عم من نمرده است بلكه در عبادت از خوف خدا غش نموده است و اين حال براى وى بسيار اتفاق مى افتد)).
على عليه السّلام در مهربانى به زيردستان و دلسوزى به بينوايان و بيچارگان و كرم و سخا به فقرا و مستمندان ، قصص و حكايات بسيار دارد. آن حضرت هر چه را به دستش مى رسيد در راه خدا به مستمندان و بيچارگان مى داد و خود با سخت ترين و ساده ترين وضعى زندگى مى كرد. آن حضرت كشاورزى را دوست مى داشت و غالبا به استخراج قنوات و درختكارى و آباد كردن زمينهاى باير مى پرداخت ولى از اين راه هر ملكى را كه آباد مى كرد و يا هر قناتى را كه بيرون مى آرود وقف فقرا مى فرمود و اوقاف آن حضرت كه به صدقه على معروف بود در اواخر عهد وى ، عوايد ساليانه قابل توجهى (24 هزار دينار طلا) داشت (253) .

جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ .::. 8:44 .::. .::.

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن كريم در تعليمات خود براى رسيدن و درك نمودن مقاصد دينى و معارف اسلامى ، سه راه در دسترس پيروان خود قرار داده ، به ايشان نشان مى دهد كه ظواهر دينى و حجت عقلى و درك معنوى از راه اخلاص و بندگى است .

توضيح اينكه : ما مى بينيم قرآن كريم در بيانات خود، همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بى اينكه حجتى به گفته خود اقامه كند، بلكه به مجرد اتكا به فرمانروايى خدائى خود، به پذيرفتن اصول اعتقادى مانند توحيد و نبوت و معاد و احكام عملى مانند نماز و روزه و غير آنها امر مى كند و در برخى از اعمال نهى مى نمايد و اگر اين بيانات لفظى را حجيت نمى داد هرگز از مردم پذيرش و فرمانبردارى آنها را نمى خواست ، پس ناگزير بايد گفت اينگونه بيانات ساده قرآن ، راهى است براى فهم مقاصد دينى و معارف اسلامى . ما اين بيانات لفظى را مانند:(آمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ ) و:(اَقيمُواالصَّلوةَ ) را ظواهر دينى مى ناميم .
و از سوى ديگر مى بينيم قرآن كريم در آيات بسيارى به سوى حجت عقلى ، رهبرى مى كند و مردم را به تفكر و تعقل و تدبر در آيات آفاق و انفس ، دعوت مى فرمايد و خود نيز در موارد احقاق حقايق به استدلال عقلى آزاد مى پردازد و حقا هيچ كتاب آسمانى علم و معرفت برهانى را براى انسان مانند قرآن كريم نمى شناسد.
قرآن كريم با اين بيانات اعتبار حجت عقلى و استدلال و برهانى آزاد را مسلم مى شمارد؛ يعنى نمى گويد كه اول حقانيت معارف اسلامى را بپذيريد سپس به احتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج كنيد، بلكه با اعتماد كامل به واقعيت خود مى گويد:
به احتجاج عقلى پرداخته حقانيت معارف نامبرده را از آن دريابيد و بپذيريد و سخنانى كه از دعوت اسلامى مى شنويد، تصديق آنها را از آفرينش جهان كه گواهى است راستگوى بپرسيد و بشنويد و بالا خره تصديق و ايمان را از نتيجه دليل به دست آوريد نه اينكه اول ايمان بياوريد و بعد به قيد مطابقت آن دليل اقامه كنيد، پس تفكر فلسفى نيز راهى است كه رسائى آن را قرآن كريم تصديق مى نمايد و از سوى ديگر مى بينيم قرآن كريم با بيانى جالب روشن مى سازد كه همه معارف حقيقيه از توحيد و خداشناسى واقعى سرچشمه مى گيرد و استنتاج مى شود و كمال خداشناسى از آن كسانى است كه خداوند آنان را از هر جاى جمع آورى كرده و براى خود اختصاص داده است .
آنان هستند كه خود را از همه كنار كشيده و همه چيز را فراموش كرده اند و در اثر اخلاص و بندگى ، همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته ديده به نور پروردگار پاك روشن ساخته اند و با چشم واقع بين ، حقايق اشياء و ملكوت آسمان و زمين را ديده اند؛ زيرا در اثر ((اخلاص و بندگى )) به يقين رسيده اند و در اثر يقين ملكوت در آسمان و زمين و زندگى جاودانى جهان ابديت برايشان مكشوف شده است . با توجه در آيات كريمه ذيل اين مدعا كاملاً روشن مى شود:


الف - (وَما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ اِلاّ نُوحى اِلَيْهِ اَنَّهُ لا اِلَهَ الاّ اَنَا فَاعْبُدونِ ) (109) ، (سوره انبياء، آيه 25)

ب - و مى فرمايد:(سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ اِلاّ عِبادَ اللّهِ اْلمُخْلَصينَ ) (110) ، (سوره صافات ، آيه 159 و 160)

ج - و مى فرمايد:(قُلْ اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى اِلَىَّ اَنَّما اِلهُكُمْ اِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً ) (111) ، (سوره كهف ، آيه 110)

د - و مى فرمايد:(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتىّ يَاْتِيَكَ الْيَقينُ ) (112) ، (سوره حجر، آيه 99)

ه - و مى فرمايد:(وَكَذلِكَ نُرى اِبْراهيمَ مَلَكوُتَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَلِيكُونَ مِنَ اْلمُوقِنينَ ) (113) ، (سوره انعام ، آيه 75)

و - و مى فرمايد:(كَلاّ اِنَّ كِتابَ اْلاَبْرارِ لَفى عِلّييّنَ وَما اَدْريكَ ما عِلِّيُّونَ،كِتابٌ مَرْقُومٌ، يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ) (114) ،(سوره مطففين ،آيه 18- 21)

ز - و مى فرمايد:(كَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اْليَقينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ ) (115) (سوره تكاثر، آيه 5 و 6)

پس يكى از راههاى درك معارف الهيه ، همان تهذيب نفس و اخلاص در بندگى است .

پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ .::. 6:31 .::. .::.

بسم الله الرحمن الرحیم


خلافت على عليه السّلام در اواخر سال 35 هجرى قمرى شروع شد و تقريبا چهار سال و پنج ماه ادامه يافت . على عليه السّلام در خلافت ، رويه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را معمول مى داشت (44) و غالب تغييراتى را كه در زمان خلافت پيشينيان پيدا شده بود به حالت اولى برگردانيد و عمال نالايق را كه زمام امور را در دست داشتند از كار بركنار كرد (45) . و در حقيقت يك نهضت انقلابى بود و گرفتاريهاى بسيارى در بر داشت .
على عليه السّلام نخستين روز خلافت در سخنرانى كه براى مردم نمود چنين گفت :((آگاه باشيد! گرفتارى كه شما مردم هنگام بعثت پيغمبر خدا داشتيد امروز دوباره به سوى شما برگشته و دامنگيرتان شده است . بايد درست زير و روى شويد و صاحبان فضيلت كه عقب افتاده اند پيش افتند و آنان كه به ناروا پيشى مى گرفتند، عقب افتند (حق است و باطل و هر كدام اهلى دارد بايد از حق پيروى كرد) اگر باطل بسيار است چيز تازه اى نيست و اگر حق كم است گاهى كم نيز پيش مى افتند و اميد پيشرفت نيز هست . البته كم اتفاق مى افتد كه چيزى كه پشت به انسان كند دوباره برگشته و روى نمايد)) (46) .
على عليه السّلام به حكومت انقلابى خود ادامه داد و چنانكه لازمه طبيعت هر نهضت انقلابى است ، عناصر مخالف كه منافعشان به خطر مى افتد از هر گوشه و كنار سر به مخالفت برافراشتند و به نام خونخواهى خليفه سوم ، جنگهاى داخلى خونينى برپا كرداند كه تقريبا در تمام مدت خلافت على عليه السّلام ادامه داشت به نظر شيعه ، مسببين اين جنگهاى داخلى جز منافع شخصى منظورى نداشتند و خونخواهى خليفه سوم ، دستاويز عوامفريبانه اى بيش نبود و حتى سوء تفاهم نيز در كار نبود (47) .
سبب جنگ اول كه ((جنگ جمل )) ناميده مى شود، غائله اختلاف طبقاتى بود كه از زمان خليفه دوم در تقسيم مختلف بيت المال پيدا شده بود. على عليه السّلام پس از آنكه به خلافت شناخته شد، مالى در ميان مردم بالسويه قسمت فرمود (48) چنانكه سيرت پيغمبر اكرم نيز همانگونه بود و اين روش زبير و طلحه را سخت برآشفت و بناى تمرد گذاشتند و به نام زيارت كعبه ، از مدينه به مكه رفتند و عايشه را كه در مكه بود و با على عليه السّلام ميانه خوبى نداشت با خود همراه ساخته به نام خونخواهى خليفه سوم ! نهضت و جنگ خونين جمل را برپا كردند (49) .
با اينكه همين طلحه و زبير هنگام محاصره و قتل خليفه سوم در مدينه بودند از وى دفاع نكردند (50) و پس از كشته شدن وى اولين كسى بودند كه از طرف خود و مهاجرين با على بيعت كردند (51) و همچنين ام المؤ منين عايشه خود از كسانى بود كه مردم را به قتل خليفه سوم تحريص مى كرد (52) و براى اولين بار كه قتل خليفه سوم را شنيد به وى دشنام داد و اظهار مسرت نمود. اساسا مسببين اصلى قتل خليفه ، صحابه بودند كه از مدينه به اطراف نامه ها نوشته مردم را بر خليفه مى شورانيدند.
سبب جنگ دوم كه جنگ صفين ناميده مى شود و يك سال و نيم طول كشيد، طمعى بود كه معاويه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهى خليفه سوم اين جنگ را برپا كرد و بيشتر از صدهزار خون ناحق ريخت و البته معاويه در اين جنگ حمله مى كرد نه دفاع ، زيرا خونخواهى هرگز به شكل دفاع صورت نمى گيرد.
عنوان اين جنگ ((خونخواهى خليفه سوم )) بود با اينكه خود خليفه سوم در آخرين روزهاى زندگى خود براى دفع آشوب از معاويه استمداد نمود وى با لشگرى از شام به سوى مدينه حركت نموده آنقدر عمدا در راه توقف كرد تا خليفه را كشتند آنگاه به شام برگشته به خونخواهى خليفه قيام كرد (53) .
و همچنين پس از آنكه على عليه السّلام شهيد شد و معاويه خلافت را قبضه كرد، ديگر خون خليفه سوم را فراموش كرده ، قتله خليفه را تعقيب نكرد!!
پس از جنگ صفين ، جنگ نهروان درگرفت ، در اين جنگ جمعى از مردم كه در ميانشان صحابى نيز يافت مى شد، در اثر تحريكات معاويه در جنگ صفين به على عليه السّلام شوريدند و در بلاد اسلامى به آشوبگرى پرداخته هرجا از طرفداران على عليه السّلام مى يافتند مى كشتند، حتى شكم زنان آبستن را پاره كرده جنينها را بيرون آورده سر مى بريدند (54) .
على عليه السّلام اين غائله را نيز خوابانيد ولى پس از چندى در مسجد كوفه در سر نماز به دست برخى از اين خوارج شهيد شد.

پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ .::. 6:22 .::. .::.

بسم الله الرحمن الرحیم


((شيعه )) طبق آنچه از تعاليم اسلامى به دست آورده بود معتقد بود كه آنچه براى جامعه در درجه اول اهميّت است ، روشن شدن تعاليم اسلام و فرهنگ دينى است (26) و در درجه تالى آن ، جريان كامل آنها در ميان جامعه مى باشد.
و به عبارت ديگر
اولاً :
افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقع بينى نگاه كرده ، وظايف انسانى خود را (به طورى كه صلاح واقعى است ) بدانند و بجا آورند اگر چه مخالف دلخواهشان باشد.
ثانيا :
يك حكومت دينى نظم واقعى اسلامى را در جامعه حفظ و اجرا نمايد و به طورى كه مردم كسى را جز خدا نپرستند و از آزادى كامل و عدالت فردى و اجتماعى برخوردار شوند، و اين دو مقصود به دست كسى بايد انجام يابد كه عصمت و مصونيت خدايى داشته باشد و گرنه ممكن است كسانى مصدر حكم يا مرجع علم قرار گيرند كه در زمينه وظايف محوله خود، از انحراف فكر يا خيانت سالم نباشند و تدريجا ولايت عادله آزاديبخش اسلامى به سلطنت استبدادى و ملك كسرايى و قيصرى تبديل شود و معارف پاك دينى مانند معارف اديان ديگر دستخوش ‍ تحريف و تغيير دانشمندان بلهوس و خودخواه گردد و تنها كسى كه به تصديق پيغمبر اكرم در اعمال و اقوال خود مصيب و روش او با كتاب خدا و سنت پيغمبر مطابقت كامل داشت همان على عليه السّلام بود (27) .
و اگر چنانچه اكثريت مى گفتند قريش با خلافت حقه على مخالف بودند، لازم بود مخالفين را بحق وادارند و سركشان را به جاى خود بنشانند چنانكه با جماعتى كه در دادن زكات امتناع داشتند، جنگيدند و از گرفتن زكات صرفنظر نكردند نه اينكه از ترس مخالفت قريش ، حق را بكشند.
آرى آنچه شيعه را از موافقت با خلافت انتخابى بازداشت ، ترس از دنباله ناگوار آن يعنى فساد روش حكومت اسلامى و انهدام اساس تعليمات عاليه دين بود، اتفاقا جريان بعدى حوادث نيز اين عقيده (يا پيش بينى ) را روز به روز روشنتر مى ساخت و در نتيجه شيعه نيز در عقيده خود استوارتر مى گشت و با اينكه در ظاهر با نفرات ابتدائى انگشت شمار خود به هضم اكثريت رفته بود و در باطن به اخذ تعاليم اسلامى از اهل بيت و دعوت به طريقه خود، اصرار مى ورزيدند در عين حال براى پيشرفت و حفظ قدرت اسلام ، مخالفت علنى نمى كردند و حتى افراد شيعه ، دوش ‍ به دوش اكثريت به جهاد مى رفتند و در امور عامه دخالت مى كردند و شخص على عليه السّلام در موارد ضرورى ، اكثريت را به نفع اسلام راهنمايى مى نمود 

پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ .::. 6:19 .::. .::.
درباره ما
برچسب‌ها وب
طراح قالب
ثامن تـــم