بَابُ تَأْوِیلِ الصَّمَدِ
1- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ وَ لَقَبُهُ شَبَابٌ الصَّيْرَفِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الصَّمَدُ قَالَ السَّيِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ فِی الْقَلِیلِ وَ الْكَثِیرِ
اصول کافى جلد 1 صفحه: 166 روایة: 1
ترجمه :
جعفرى گوید: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم، معنى صمد چیست؟ فرمود: آقائیکه در هر کم و زیاد باو توجه شود.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ السَّرِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِیدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ شَيْءٍ مِنَ التَّوْحِیدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَتْ أَسْمَاؤُهُ الَّتِی يُدْعَا بِهَا وَ تَعَالَى فِی عُلُوِّ كُنْهِهِ وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِیدِ فِی تَوَحُّدِهِ ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ فَهُوَ وَاحِدٌ صَمَدٌ
قُدُّوسٌ يَعْبُدُهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ يَصْمُدُ إِلَيْهِ كُلُّ شَيْءٍ وَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً
فَهَذَا هُوَ الْمَعْنَى الصَّحِیحُ فِی تَأْوِیلِ الصَّمَدِ لَا مَا ذَهَبَ إِلَيْهِ الْمُشَبِّهَةُ أَنَّ تَأْوِیلَ الصَّمَدِ الْمُصْمَتُ الَّذِی لَا جَوْفَ لَهُ لِأَنَّ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا مِنْ صِفَةِ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ مُتَعَالٍ عَنْ ذَلِكَ هُوَ أَعْظَمُ وَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ تَقَعَ الْأَوْهَامُ عَلَى صِفَتِهِ أَوْ تُدْرِكَ كُنْهَ عَظَمَتِهِ وَ لَوْ كَانَ تَأْوِیلُ الصَّمَدِ فِی صِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُصْمَتَ لَكَانَ مُخَالِفاً لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ لِأَنَّ ذَلِكَ مِنْ صِفَةِ الْأَجْسَامِ الْمُصْمَتَةِ الَّتِی لَا أَجْوَافَ لَهَا مِثْلِ الْحَجَرِ وَ الْحَدِیدِ وَ سَائِرِ الْأَشْيَاءِ الْمُصْمَتَةِ الَّتِی لَا أَجْوَافَ لَهَا تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِیراً فَأَمَّا مَا جَاءَ فِی الْأَخْبَارِ مِنْ ذَلِكَ فَالْعَالِمُ ع أَعْلَمُ بِمَا قَالَ وَ هَذَا الَّذِی
قَالَ ع إِنَّ الصَّمَدَ هُوَ السَّيِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ
هُوَ مَعْنًى صَحِیحٌ مُوَافِقٌ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ الْمَقْصُودُ فِی اللُّغَةِ قَالَ أَبُو طَالِبٍ فِی بَعْضِ مَا كَانَ يَمْدَحُ بِهِ النَّبِيَّ ص مِنْ شِعْرِهِ
وَ بِالْجَمْرَةِ الْقُصْوَى إِذَا صَمَدُوا لَهَا يَؤُمُّونَ قَذْفاً رَأْسَهَا بِالْجَنَادِلِ
يَعْنِی قَصَدُوا نَحْوَهَا يَرْمُونَهَا بِالْجَنَادِلِ يَعْنِی الْحَصَى الصِّغَارَ الَّتِی تُسَمَّى بِالْجِمَارِ وَ قَالَ بَعْضُ شُعَرَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ شِعْراً
مَا كُنْتُ أَحْسَبُ أَنَّ بَيْتاً ظَاهِراً لِلَّهِ فِی أَكْنَافِ مَكَّةَ يُصْمَدُ
يَعْنِی يُقْصَدُ وَ قَالَ ابْنُ الزِّبْرِقَانِ
وَ لَا رَهِیبَةَ إِلَّا سَيِّدٌ صَمَدٌ
وَ قَالَ شَدَّادُ بْنُ مُعَاوِيَةَ فِی حُذَيْفَةَ بْنِ بَدْرٍ
عَلَوْتُهُ بِحُسَامٍ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ خُذْهَا حُذَيْفُ فَأَنْتَ السَّيِّدُ الصَّمَدُ
وَ مِثْلُ هَذَا كَثِیرٌ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ السَّيِّدُ الصَّمَدُ الَّذِی جَمِیعُ الْخَلْقِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِلَيْهِ يَصْمُدُونَ فِی الْحَوَائِجِ وَ إِلَيْهِ يَلْجَئُونَ عِنْدَ الشَّدَائِدِ وَ مِنْهُ يَرْجُونَ الرَّخَاءَ وَ دَوَامَ النَّعْمَاءِ لِيَدْفَعَ عَنْهُمُ الشَّدَائِدَ
اصول کافى جلد 1 صفحه:167 روایة: 2
ترجمه :
جابر گوید: از امام باقر علیه السلام مطلبى از توحید پرسیدم، فرمود: خدائیکه اسماعش که به آنها خوانندش، پر خیز و برکت است و در علو حقیقتش تعالى دارد، یکتاست، در حال یکتائى خودش (که چیزى با او نبود) بیگانه دانستن خود منفرد بود (در یکتائى منفرد است، یکتاى دیگرى چون او نیست) سپس این توحید را میان خلقش جارى ساخت پس او، یکتا، صمد، قدوس است، همه چیز پرستشش کند و بسوى او نیاز برد و علمش همه چیز را فرا گرفته است.
(کلینى فرماید:) این است معنى صحیح در تأویل صمد نه آنچه مشبهه معتقد شدهاند که تأویل صمد: توپرى است که جوف ندارد، زیرا که توپرى صفت جسم است و خداى جل ذکره از آن برتر است او بزرگتر و والاتر است از اینکه اوهام بوصفش رسد یا حقیقت عظمتش درک شود و اگر تأویل صمد که صفت خداى عزوجل است توپر باشد بر خلاف گفته خداى عزوجل است که فرموده: چیزى مانند او نیست، زیرا توپرى صفت اجسامیست که پرند و جوف ندارند مثل سنگ و آهن و سایر چیزهاى توپر بىجوف، مقام خداى از این صفت بسیار بلند است.
اما اخباریکه در این باره وارد شده است خود امام علیه السلام داناتر است بگفته خویش و اینکه (در دو روایت مزبور) فرمود صمد بمعنى سید مورد نیاز است معنائیست صحیح و موافق گفتار خداى عزوجل (((چیزى مانند او نیست))) و در لغت هم مصمود بمعنى مقصود است.
ابوطالب در بعضى اشعارش که پیغمبر (ص) را مدح نموده گفته است (معنى شعر): سوگند بجمره عقبه، زمانیکه براى پرانیدن سنگها بسر او متوجهش شوند، (((صمد و الها))) یعنى بسوى او متوجه شوند و سنگش زنند، مراد بجنادل سنگهاى کوچکى است که جمار نامیده شود.
یکى از شعراء جاهلیت گوید: (معنى شعر) گمان ندارم در اطراف مکه خانه آشکارى براى خدا باشد که که متوجهین شوند، و ابن زبرقان گوید: رهیبة جز سید صمد نیست (رهیبة نام مردیست و صمد شاهد مثال است که به معنى مورد توجه آمده).
و شدادین معاویه درباره حذیفة بن بدر گوید (معنى شعر) شمشیرى روى سرش بلند کردم و گفتم اى حذیفة آنرا بگیر که سید و مورد توجهى، و مانند این مثالها زیاد است، و خداى عزوجل سید صمدى است که تمام مخلوق از جن و انس در حوائج باو متوجه شوند و در گرفتاریها باو پناه برند و از او امید گشایش و دوام نعمت دارند که گرفتاریها را از آنها بر دارد.
شرح :
راجع به معنى کلمه (((صمد))) که صفت خداوند است و در سوره توحید آمده است دو دسته روایات وارد شده است: 1- همین دو روایتى که مرحوم کلینى در اینجا ذکر نمود که صمد را بمعنى مورد توجه و نیاز تفسیر کرده یعنى خدا استغناء و بىنیازى کامل دارد و همه مخلوق باو نیازمندند و در حوائج خود او را مورد توجه قرار دهند. 2- روایاتیکه (((صمد))) را به معنى توپر تفسیر کردهاند در مقابل مخلوق که تو خالى و میان تهى است. شارحین اصول کافى میگویند چنانکه معنى تو خالى بودن مخلوق اینستکه او ممکن است و محتاج و ذاتش کامل نیست و باطن و حقیقتش خالى و صفر است معنى توپر بودن خدا هم نقطه مقابل همین معانى است پس او واحب الوجود است غنى بالذاتست عدم و امکان و نقش را در او راه نفودى نیست پس این معانى با معانى مورد توجه روایات دسته اول مخالفتى ندارند بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند زیرا آنکه غنى بالذات و کامل از تمام جهات شد و در مقابل مخلوقى محتاج و تو خالى قرار گرفت قهراً این فقیر به آن غنى متوجه مىشود و بدو نیاز مىبرد: بنابراین آنچه مرحوم کلینى فرمودند نسبت به کسانیکه از کلمه (((صمد= توپر))) معنى ظاهر لفظش اراده کنند و خدا را مانند سنگ و آهنالعیاذبالله توپر بدانند همچنانکه آیات شریفه: یدالله فوق ایدیهم، و جاء ربک ان الله على العرش استوى را بمعنى ظاهرش مىگیرند و براى خدا دست و شخص و جسم قائل مىشوند در صورتى که این کنایات و استعارات در لغت عرب و بلکه در هر لغتى فراوان است و ابلغ از تصریح شمرده شده است
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹